سلام بانو
بیا از کنار این خیابان آشنا
پیاده راه برویم
تا آن خیابان یک طرفه
قدم هایمان را با هم
بنوازیم بر این سنگ فرش رنگ به رنگ
رنگ و رو رفته
بیا بدویم، لی لی برویم، بپریم، شادی کنیم و مثل کودکان
تو به ریش یکی در میان من بخندی و من به ریش نداشته تو
بعد رو به روی این ماشین ها دست به دست هم خاطره بودن هایمان را جولان می دهیم
اصلا بیا تا خود سینما مسابقه دو بگذاریم
برویم پسر من، دختر تو را ببینیم
می گویند از افطار تا سحر سینما ها نیم بهاست
مثل خاطرات سه شنبه هایمان
سرت را روی شانه ام بگذار تا عطر موهایت را ببوسم
بیا به افتخار مهمانی خدا
ما هم یک لیوان آب طالبی بخوریم
از کجا معلوم
شاید آدم و حوا هم
مثل من و تو عاشقانه هایشان را با یک لیوان آب طالبی تگری قسمت کرده بودند
حوا
بانوی من
بیا برویم
…
You are currently browsing articles tagged عاشقانه.
انگار داستان از همان جایی شروع شد که قصهها مدرن شد و همه چیزمان رفت توی این کامپیوتر و از آنجا رفت توی نمی دانم آن کجای اینترنت.
فکر کنم قول داده بودم خوشم نیاید. خوشمان نیامد از آن، از این، از خودم، از عشق و سرانجام ازدواج و چند میلیون پول بی زبان توی شکم مهمان ریختن و دسته گل هوا کردن و هر که برداشت بختش باز شود و چه و چه و چه.
Tags: ازدواج, حوا, عاشق, عاشقانه, عشق, معشوق, پرنده, چشم, کامپیوتر, کفتر چاهی
همین هوای رفتن زیر باران
همین برگ های سبز خیس
همین چند روز
همین حوالی شادی کودکانه
Tags: آدم, باران, برگ, حوا, سبز, عاشقانه, عشق, هوا, ولیعصر, چتر, گیسو
پاشنه کفشت را ور بکش
نه، نمی خواهد
آسمان خدا پاک است
بیا قدم بگذاریم
برویم بالا
آن بالای بالای بالا
آبی بی کران را متر کنیم
برویم سمت ماه؟
برویم سمت خورشید؟
آسمان هم مردد است چون ما
از روز مانده و از شب رانده
بهش می گویند گرگ و میش
نمی دانم اگر این نامش گرگ است و میش
پس شفق چیست؟!
آه
می دانی
تمام روز له له لمس تو را داشتم
اما
فاصله مان دور
دلمان هم دور
گفتم تو را دوست دارم
نشنیدی؟
فریاد زدم از ته دل
انگار در همان دل
آه چشمانت که چونان همین شفق به سیاهی زده است
یا این گرگ و میش
بیا بازی گرگ و میش کنیم
من گرگ میشوم
تو میش باش
تو زیبا و دلنشین باش
تو فرار کن
من می دوم به سوی تو
من تو را میگیرم
تو را در آغوش می گیرم
غرق در بوسه ات میکنم
جلیقه نجات که حتما داری؟ نداری؟!
هرم دستانت مستم میکند
حالا هم مستم که چنین می نویسم
میش من
این بیشه بی وجود تو سنگزاری بیش نیست
اصلا بیا یک بازی دیگر
گردو
شکستم
گردوها
شکستیم
آه
هر چه میکنم لطافت چشمانت از یادم نمیرود
بیا و یک بوسه مرا مهمان کن
یک نوازش هم برای دل شکسته من کافیست
بیا
بیا
تمنای دستانم را بپذیر
Tags: آب دوغ خیار, حوا, شفق, عاشقانه, عشق, پاشنه, گردو, گرگ و میش
یک کتاب رو بهتون معرفی میکنم. شاید این کتاب باعث شد تا دوباره به عشق و دنیا نگاه کنم. داستانی رو دارم برای چندمین بار میخونم که خیلی از ما موجودات دوپا از حفظیم. خودم رو گذاشتم جای آدمی که عاشق شده. عاشق خداوند. عاشق حوا. عاشق فرزندان خود. عاشق کسی که خداوند برای رفع دلتنگی برایش مقدر کرده. به دنبال تقدیر خودم میگردم. (کتاب آدم و حوا / نوشته محمد محمدعلی / انتشارات کاروان)
گاهی حس میکنم آدم کنارم ایستاده و داره باهام صحبت میکنه. گاهی خیال میکنم من دارم داستان عاشق شدن خودم رو براش تعریف میکنم. گاهی فکر میکنم من و اون حواهای خودمون رو گم کردیم و دنبالش میکردیم.
وقتی نمیشود سیاسی نوشت، عاشقانه را انتخاب میکنم.
وقتی عاشق میشوم دل از کف میدهم و هوش از سر. ولی ولی ولی
مینویسم که دل باختم و در عشق سوختم. مینویسم دست روی هر که گذاشتم دستم را پس زد. مینویسم به جای لبهای هر کدام بوسه بر بالش نهادم و پتو را در آغوش کشیدم به جای تن او.
مینویسم که سیاسی ننویسم. مینویسم هر که را گفتم دوستت دارم و دوستم داشته باش، هوایی شدم و با صورت به زمین خوردم. مینویسم که پشت کردند و زمانی که رو به من میکنند، چشمانم خیس است.
Tags: افسار, بوسه, زین, سوارکاری, سوختم, سیاسی, عاشقانه, عشق, هوش
والا موندم چی کار کنم.
یکی رو دوست دارم ولی نمیدونم چطوری بهش بگم.
شماها باشید و یکی رو بخواید چطوری بهش میگید؟
به منم بگید شاید منم تونستم چاره کار خودم رو پیدا کنم و از این عاشقانه مخفی نجات پیدا کنم.