206

You are currently browsing articles tagged 206.

خوابم میاد. خسته ام. ماه رمضان شروع شده. با دستگاه گوارش داغون دو روز بی شام و سحری روزه گرفتم. البته بیشتر شکمم روزه بود تا وجودم.

خیابون ها آنچنان ترافیک هست که من عرق ریزان و خسته به سر کار می رسم. تنم بوی گند می گیره. کمرم از ایستادن های زیاد درد گرفته. سرم از دود ماشین ها گیج میره. همه خیابون ها ترافیکه. همه جا شلوغه.
خیلی ها تو اداره های دولتی در حال جانماز آب کشیدن هستند. خدا قبول کنه.

مدیرکل جدید ما خیلی آدم باشعور و فهمیده ای هست. حداقل اینه که خیلی خوش فکره و به امید خدا می خواد که ما رو متحول کنه. اقلا از نظر مالی بهمون برسه. خدا خیرش بده. امیدوارم ما توی تحول نسوزیم و مثل بقیه ادارات به خاطر به ثمر نشستن تحولات اخراج نشیم.

شرکت محسن همچنان بی توجه به گرسنگی و نداری مردم تبلیغاتی نشان می دهد با غذاهای آنچنانی شکم ما که دستمان به دهانمان می رسد را آب می اندازد، وای به حال آنها که ندارند. البته این شرکت تو کار تولید باتری قلمی هم زده. انگار می خواد اونایی که دیگه جونی به تن ندارند رو این طوری شارژ نگه داره.

توی چهارراه پارک وی به سمت جنوب خیابون ولیعصر ایستاده بودم. مکان ایستگاه که درست و حسابی مشخص نبود. بلیط فروشی هم نداره. اما برام عجیب بود. پژو ۲۰۶ پلیس راهنمایی و رانندگی جلوی من ایستاده بود. یکی اومد نشست توش. ماشین پلیس توی خط ویژه حرکت کرد تا اون آقا رو برسونه جلوی در صداوسیما. چند دقیقه بعد ماشین پلیس برگشت. اون آقا «فرزاد جمشیدی» مجری تلویزیون و دوست ما بود.

من همچنان در حیرتم که آیا این ماشین پلیس بود یا تاکسی دربست؟!

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,