رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. Read the rest of this entry »
گاه و بیگاه نوشتههای علی صدیقی
You are currently browsing articles tagged گل.
رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. Read the rest of this entry »
نماز
شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید
تسلسل
و زمین میگردید
شاعری میپژمرد
عارفی جان میداد
زاهدی غسل جنابت میکرد!
و زمین میگردید…
نوشداروی طرح ژنریک / سیدحسن حسینی / انتشارات سوره مهر / چاپ چهارم
Tags: انتشارات سوره مهر, تسلسل, سيدحسن حسيني, شاخه, شاعر, شعر, غسل, غسل جنابت, كتاب, نماز, نوشداروی طرح ژنریک, گل

داستان من قصه سینه ایست که دنبال هوا میگردد. تو بوی باران میدهی. بوی شبنمهای جا خوش کرده بر برگ برگ گل برگهای رز سرخ. هوای توست. نه عاشقی من. هوای آدمی که حوایی شده است و در این بیغوله که عشق در گرانی هیچ است شانه میخواهد.
هوای من است که آلوده ست. پر از حسرت گفتن. سرشار از گفتار هیچ. میخواهد فریاد بزند اما نمیداند چرا نفس نمیآید.
نَفَسَش، نَفْسْ. آدم:قاتل.
باران هم نمیآید. تقویم هم برای ما شاخ شده است.
با دهن کجی میگوید سه روز دیگر را میگویند تابستان. من نمیگیرم. من باران میخواهم. عطر تو را میخواهم.
برگ برگ تقویم روز توست.
راستی میدانی؟ میگفت تو را بسیار دوست دارم و این را نمیتوانم به تو بفهمانم.
میگفتم سرشار احساسم اما عاقلتر از آنم که احساس ضربهام کند.
شاید بلد نیستم در چشمانت زل بزنم و دوستت دارم را به جاری ترین واژه بیان کنم.
زلالی عشق؟! شاید!
آیا من عاشقم؟
یا مثل جوانهای بیست و چند ساله مدام میگویم: «من زن میخوام. وگرنه میرم معتاد میشما!»
تو+من=ما
معادله ساده است. ساده تر از ۴=۲×۲
جواب: من از تو دورم.
دلمان همین نزدیکی ست.
زیر سایه تک درخت.
پا دراز کرده.
خنکای هوا را روی شانه های هم قسمت میکنیم.
راستی میدانی چه دوست دارم؟
ماشین را روشن کنیم.
بزنیم به کویر. کویر را بیشتر از کوه دوست دارم. اگر دوست نداشته باشم، این ماشین من جان بالا رفتن از همین سربالایی خیابان ولیعصر را هم ندارد.
میرویم یک درخت تک گیر می آوریم.
من روی سینه ات سر میگذارم.
خواب شاعرانه عطر نسترن و یاسمن میبینم و در این بی آبی نوار شر شر آب گوش میدهیم.
نه
تا تو هستی خواب میخواهم چه کنم.
ببخش روده دراز من از اینجاست تا به بیرجند. از اینجا تا به بیرجند خیلی راهه …
هر وقت نمیتوانم از سینی بگویم که به ت ختم میشود، زبان به عشق میچرخانم.
شاید این چرخ بچرخد.
Tags: باران, بیرجند, بیغوله, رز, زبان, سرخ, شاخه, عاشقم, عشق, عطر, قاتل, معتاد, نسترن, گرانی, گل, گوش, یاسمن
دختر روی پله قطار نشسته بود. نگاهش می کردم. چشماش قرمز شده بود و سعی میکرد نگاهش رو از من مخفی کنه.
دست به چشماش میکشید. اشکهاش رو پاک کرد. زیپ کیفش رو باز کرد. یک شاخه گل سرخ درآورد و گذاشت کنار پلهای که نشسته بود. بلند شد و رفت کنار در ایستاد.
در باز شد. دختر رفت. هر کسی که رد میشد به اون شاخه گل سرخ نگاه میکرد، چیزی میگفت و میرفت.
یک آقایی از پلهها پایین اومد. موهای جوگندمی داشت. گل رو برداشت و از در بیرون رفت. گل رو بو میکرد. گل سرخ بوی فراق میداد.
شب شده بود. سوار قطار بودم بازهم. توی یکی از ایستگاهها دختر و پسری کنار هم نشسته بودن. صحبت میکردن و من لابهلای فشار جمعیت گل رزی رو توی دستای دختر میدیدم که نگاهش دوخته شده بود به لبهای پسر.
Tags: ایستگاه, جمعیت, جوگندمی, رز, زیپ, قسم, قطار, مترو, مو, نام, کفش, گل, گل سرخ
وقتی از زمین و آسمون برات بدی میرسه و بدشانسی، چه گلی به سرت میگیری؟

خیلی گلی عزیزم. خیلی خانومی. از خجالتت درمیام. قول میدم.
قول قول خانوم گل
داشتم فکر می کردم که خیلی خیلی از ما ایرانیان اطلاعاتمون درباره نوروز و تاریخ اون فقط در حد یک سفره هفت سین هست که اون هم فقط سین ها رو می چینیم و یک ماهی، گل و شمع. حالا ممکنه هر چیزی که اولش سین باشه رو بذاریم سر سفره. کاش یک کتاب جامع درباره نوروز وجود داشت تا ملت بخونن. یک کتاب جیبی رو خودم چندسال پیش دیدم. البته چندان چنگی به دل نمی زد. اگر اطلاعت تکمیلی درباره نوروز دارید ممنون میشم بهم بگید.