آن گونه که باید نمینویسم چون نمیتوانم بغض فرو خورده خودم را به کلمات تبدیل کنم.
گاهی لینک ها گویاترینند و تصاویر فریادها را فریاد میزنند.
وطنم دوستت دارم ولی گاهی دوست داشتنی نیستی.
گاهی لبریز از کینه میشوم، از بودنت.
گاهی میخواهم از تو دل بکنم. ولی تا دست در جیبم میکنم. چیزی جز چند سکه و چند اسکناس که بزرگ ترینش یک ۵هزاری است، بیرون نمیآید.
گاهی برایت گریه میکنم.
گاهی برای خودم گریه میکنم.
گاهی افسوس ندیدنت را میخورم.
وطنم دعا کن بتوانم از تو دور شوم تا نبینمت.
دعا کن بروم تا گام هایم بر سینه ات سنگینی نکند.
دعا کن لحظات وداع از تو برایم آسان بگذرد.
وطنم عزم کرده ام بروم ولی «ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست.» (قسمتی از یک ترانه با صدای فرهاد مهراد)
وطنم یک گلدان بلند خریده ام. داخلش گل آپارتمانی کاشته ام. گلهای که ریشه در آن سوی دنیا دارند.
وطنم باور کن نمی دانم گیاه تو چیست؟
وطنم نمیدانم ثمره تو از گیاه در این دنیای خاکی چیست!
وطنم تو مرا آیا میشناسی؟
وطنم بگذار اعتراف کنم. به کتاب آسمانی، به پیامبری که نامش محمد است، قسم.
قسم به نام محمد و قسم به تو که نمیشناسیمت. اگر هم بشناسیم، خود را میزنیم به نشناختن.
وطنم چه بودی؟
وطنم چه شدی؟
وطنم چه هستی؟
وطنم چه خواهی شد؟
وطنم نامت چه بود؟
آها یادم آمد.
نامت انگار ایران بود.
یادم باشد نامت را نخ کنم بیندازم به گردنم.
آخر گاهی نامت از دلم کنده میشود.
You are currently browsing articles tagged گل آپارتمانی.
Tags: اسکناس, ایران, تصاویر, فرهاد مهراد, لبریز, لبنان, لینک, وطنم, پول, کینه, گل آپارتمانی, گلدان