گریه کردی تا حالا؟
من گریه کردم. خیلی.
دیشب. ساعت ۱۰:۳۰شروع کردم ونیمه شب بود که خفه خون گرفتم. اونقدر هق هق کردم که نفسم برید. نه کتک کری کرده بودم و برای کسی یا آشنایی اتفاقی افتاده بود.
فقط دلم گرفته بود. اون قدر گرفته است دلم که اشکم ناخودآگاه جاری میشه.
شاید گریه ردن من کاری مسخره باشه ولی فعلا کار دیگه از دستم بر نمیاد.
اگر کار بهتری سراغ دارید، پیشنهاد بدید. اگر هم کسی از اون خبر داره، بهم بگه.
You are currently browsing articles tagged گریه.
واقعیت فال نیست
خیلی ها میگن چرا این طوری هستی.
میگن اونایی که استرس دارن لاغر میشن.
میگم بعضی ها برعکسن و چاق میشن.
بعضی ها از شدت ناراحتی گریه می کنن.
میگم بعضی ها برعکسنن و می خندن.
من از دسته آخر هستم.
وقتایی که خیلی ناراحت هستم، نیشم تا بناگوشم باز میشه.
می خوام زمان مصاحبه گاف ندم.
از شدت استرس معده درد گرفتم.
حالت تهوع دارم.
اصلا حالم خوش نیست.
یک فال می گیرم، اما واقعیت فال نیست.
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم
Tags: استرس, بناگوش, تهوع, حالت, حالت تهوع, فال, لاغر, ناراحتی, نیست, واقعیت, گریه
سرم داره می ترکه
اعصابم خورده
از ماه رمضون تا حالا ندیدمش
آخرین بار با هم افطار کردیم
تو دلم گریه می کنم
هر روز باید چهره و صدای یک مشت آدم موقعیت طلب و کودن رو ببینم و تحمل کنم
دارم به زور طاقت میارم
نمی خوام ببرم
اما دلم خونه
اعصابم خورده
به قول سید علی صالحی
کاش نامه را به خط گریه می نوشتم ری را
Tags: آدم موقعیت طلب, اعصاب, افطار, خط, رمضون, ری را, سید علی صالحی, ماه, مشت, نامه, کاش, گریه