این عکس رو پریروز مامانم از برج ایفل گرفته. بهش گفتم از هر چیز خوبی که دیدی عکس بگیر؛ ولی حالا که اومده میبینم برای شروع باید این عکس رو بذارم. شاید تو ۱۰۰تا عکسی که گرفته بتونم ۱۰تا عکس خوب از مناظر آلمان و فرانسه تو وبلاگ و عکسبلاگم بذارم.
You are currently browsing articles tagged وبلاگ.
دلم برای مامانم تنگ شده. خودم داره باورم میشه که چقدر لوس و بچه ننه هستم. از روز یک شنبه که برای ماموریت رفته آلمان تا الان فقط دوبار تلفنی با هم صحبت کردیم. خدا رو شکر که تکنولوژی پیشرفت کرده میتونیم با هم تماس بگیریم یا به هم پیامک بفرستیم. ولی تصور کنید که چندین سال پیش بود و بدون امکانات امروزی. شاید دیوونه میشدم. شاید هم با توجه به شرایطی که توش بودم میساختم. فکر کنم الان پاریس باشه. فردا برگرده هانوور، از اونجا بره به هامبورگ و با هواپیما برسه تهران. مامانم میگه هیچ جا ایران و خونه خود آدم نمیشه. راست میگه. من که همیشه به همه این رو میگم که هر جا بری آسمون همین رنگه. صدای دهل از دور خوشه. مرغ همسایه همچین هم که فکر میکنید غاز نیست. وقتی مامانم برگشت عکسهایی که گرفته رو میذارم تو وبلاگ تا شماها هم ببینید.
Tags: آلمان, تکنولوژی, دهل, مرغ همسایه, هانوفر, هانوور, هواپیما, وبلاگ, پاریس
زمانی که توی آمار بازدید کننده های وبلاگم به این لینک بر خوردم کلی خندیدم. خودم هم باورم نمی شد. که وبلاگ من جزو وبلاگ های برتر ایرانی باشه. به نظر خودم خیلی عجیبه. ولی وقتی که مطمئن تر شدم به خودم گفتم آیا واقعا من ارزش چنین جایگاهی رو دارم. این همه مدت و این دویست و چند یادداشتی رو که نوشتم شاید برای دل خودم بوده. شاید هم برای فریاد زدن و تلنگر زدن. اما سعی می کنم بهتر از این باشم. سعی می کنم بهتر بنویسم.
یادم نمیره پیغامی که مسعود بهنود برای وبلاگم گذاشته بود. مسعود بهنود بهم توصیه کرده بود که قبل از نوشتن فکر کنم که چه چیزی می خواهم بنویسم و برای چه کسانی.
امیدوارم این صحبت آویزه گوشم باشه و از حالا با تفکر بیشتر و کم شیطنت تر بنویسم. سعی می کنم بیشتر از اینها خودم باشم.
من آخر دیوانه میشم. از همین الان بگم که اگه دیدید توی وبلاگم مطلب جدید نیست، بدونید علتش چیه.
شاید هم به قول بعضی از دوستانم خیلی وقته که دیوانه شدم. ولی انگار داغم هنوز حالیم نمیشه. اما هوا آنچنان سرده که داغی زود از سرم میپره. دلیلش هم کارمه. آنچنان ملت به مغزم امروز فشار آوردن که خوابم نمیره. هوا هم که قربونش برم زیر صفر هست. فردا هم مثل دیوانه ها باید بریم سر کار.
Tags: ای خدااااااااااااااااااااااا, دیوانه, زیر صفر, سرکار, فردا, وبلاگ
حوالی کوچه باد
رقص باران
خاطره میشود
اعلامیه میدهم به روزنامه
اشکهایم را لابهلای ابرها گم کردهام
———————————————-
حمیدرضا بازگشا میگه دیگه نمیخواد وبلاگ بنویسه. بهش بگید ادامه بده. بازم بنویسه.
http://aina.blogfa.com
Tags: ابرها, اعلامیه, حمیدرضا بازگشا اقدم, خاطره, رقص باران, روزنامه, وبلاگ
مدتی از اینترنت به دور بودم. اما دوتا از دوستان عزیزم من رو به بازیهای وبلاگی دعوت کردن. یکیشون خسروبیگی عزیز هست که منو دعوت کرده به بازی خطرناک ما میتوانیم و ما نتوانستیم.
منظور اصلی این بازی صحبتهای رییس جمهور هست که در زمان کاندیداتوری شعار ما میتوانیم سر میدادند و حالا کسانی میگویند: ما نتوانستیم.
البته من که چیز زیادی سر درنیاوردم. اما چون ازم خواسته، من هم مینویسم. در ضمن به توانستیم و نتوانستیم کاری ندارم.
ما میتوانیم خیلی کارها بکنیم. اما اینها را شعار کردیم و همه جا جار زدیم. اکثر کارخانهها و شرکتهای دولتی در سراسر کشور این شعار را روی بیلبوردی در کارخانه خود زدند. البته نمیدانم برای آن هم تابلویی ساختیم و هزینه مضاعفی پرداختیم یا نه؟!
ما توانستیم. توانستیم این شعار را همهگیر کنیم.
بگذریم. ما نتوانستیمها را سه سال بعد مینویسم. آن وقت خیلی چیزها برای نوشتن دارم. خیلی.
باز مثل دعوت قبل، همه را به نوشتن درباره این موضوع دعوت میکنم.
Tags: اینترنت, بازی, خسروبیگی, رییس جمهور, شرکت دولتی, شعار, وبلاگ, کارخانه
از دیشب تا حالا، یعنی از وقتی که خبر آزادی ۱۵نظامی انگلیسی اعلام شد، دنیا در بهت فرو رفته و وبلاگ نویسهای دنیا دست به کیبورد شدن.
ولی انگار وضعیت ما ایرانیها و انگلیسیها با بقیه فرق میکنه.
چون وبلاگنویسهای ایرانی این کار رو ترس ایران تعبیر میکنن و به دولت احمدینژاد گیر میدن که یک کاسه ای زیر نیم کاسه داره و باید این بیچارهها رو زودتر آزاد میکردن و نباید آتو به دست غربیها میداد و هزار و یک جور چیز دیگه.
چندهزار کیلومتر اون طرف تر هم وبلاگ نویسهای انگلیسی همین قضیه رو میزنن تو سر تونی بلر که تو نتونستی درست حرف بزنی و از دستگاه سیاست خارجی تو چیزی بر نیومد و جواب خوبی ایرانیها رو با متلک و زخم زبون دادی و هزار و یک جور چیز دیگه.
بابا ما آخر نفهمیدیم این وبلاگ نویسهای ایرانی بالاخره به چه دردی میخورن؟ انگلیسیهای بلاگر هم همین طور.
عزیزان وبلاگنویس ایرانی شکاک بودن هم اندازه داره. برای یک بار هم که شده از یک چیزی تعریف کنید. اقلا توی این موقعیت حساس کوتاه بیاید. بعداً وقت زیاده که تو سر و کله هم بزنیم.
دولت آمریکا هم که الآن خودش فهمیده که حرف نزنه بهتره تا آب از آسیاب بیفته.
حالا باز بعضیها شروع میکنن به متلک انداختن به من.
Tags: آسیاب, انگلیس, ضرب المثل, نظامی, وبلاگ, وبلاگ نویس, وبلاگ نویس های انگلیسی, وضعیت, کیبورد
