وبلاگ

You are currently browsing articles tagged وبلاگ.

دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است خوش نیاید به دوستان گروه دوم می گویند که در صفحه گروه اول را تخته کنند. (خودم فهمیدم چی نوشتم. شماها رو نمی دونم)

حالا که دارم این چند خط رو می نویسم از فیلتر رهانیده شدم. البته میتونید بگید برای سیاه کاری اینا رو میگم. ولی دوستانم در خارج از کشور و بعضی آی پی های خاص به وبلاگم وارد می شدن ولی خودم هرچه کردم به در بسته خورد و نتونستم چیزی بنگارم در این چند روز.

اکنون هم اطمینان خاطر ندارم که وضعیت آزادی ام زمان درازی به خود ببینه و همان آش و همان کاسه به همراه کوزه بر سر ما بشکند. آش هم نخوردیم و دهانمان بسوزد.

مطالب وبلاگم رو که مرور میکنم می بینم نه سبز سبز نوشتم. نه مخالف نظام. نه ضد ارزش های اخلاقی. نه تشویش اذهان عمومی کردم. مثل بچه خوب و سر به زیر بودم. شاید هم دوستی از همان گروه های دوم و سوم و چهارم دلی به حالم سوزانده اند و آدم را آزاد کرده اند.

هرچند که به قول شاعر همه با هم یاری کنید تا گروه دو و سه و چهار فیلتر داری کنن. اگر الآن سعدی زنده بود مقدمه گلستان رو عوض میکرد. مینوشت هر اینتری که زده شود ممد سایت است و چون …

Tags: , , , , , ,

سلام آقا

مقتدا

اماما

خسته ام. خوابم می آید به درازای زمان از حالا تا قیامت زمان.

آقا گفتم اگر تو بیایی و بخواهی جان ناقابل را جان به جان آفرین تسلیم می کنیم.

ولی عصر شاید جانی نماند که دق شاید باید کردن و ندیدن و دیدن این روزها و زبان شاید به خاموشی چراغی که چشم بسته اند و انگشت در گوش فرو کرده اند.

امام ما. شاید شنیده باشی وصف حال مردها و زن هایی را که گلوله خورده اند. کتک خورده اند. مشت و باتوم معمولی و برقی خورده اند. خون ریخته اند و خونشان ریخته است. سوخته اند و جگرسوز شده اند. راستی امام قائم، امام غایب شاید هم خودت از سر کوچه هایشان گذشته ای.

میدانی چگونه مرده اند؟ من می دانم.

برایت تعریف می کنم.

آنها یک مشت مزدور وطن فروش اغتشاش گر و از خود فروخته بوده اند که دست در دست اجانب گذاشته اند و با باتوم خود زنی کرده اند و یکی به دوستش گلوله زده و تمارض کرده است و خوابگاهش را ویران کرده و پایش را آنقدر کوبیده به در و دیوار تا استخوانش خرد شود و حالی بکند که دل دشمنان را شاد کرده باشد.

اصلا خوب که فکر می کنم انگار خود من بودم یا خود ما بودیم. خودمان بودیم که اسپری فلفل گرفتیم مقابل چشمانمان و پاشیدیم به خود و نفس بر کردیم خودمان را تا بگوییم یک برادر این کار را کرده و ماهواره به ما یاد داده که چه کار کنیم. امام ما میخواهم اعتراف کنیم که سطل آشغال آتش زدیم که شهر به هم بریزد و بوی دود و زباله سوخته شهر را پر کند و چشممان بسوزد.

نه امام ما. یک وقت خدای ناکرده تصور نکنی که مثل سالهای انقلاب ۵۷ کسی گاز اشک آور زده است و کسی دیگر موتور یا لاستیک خودش را آتش زده است تا گاز اشک آور از بین برود. نه. هیچ کدام از اینها نیست. ما فقط آتش زدیم و آهنی بریدیم و سنگری ساختیم و سنگی برداشتیم تا بگوییم که اغتشاش گریم.

امام زمان از گناهمان نگذر. وصیتمان را پیش پیامبرمان نکن. امامان علی را بگو که ما از ابن ملجم بدتریم. اماما، ما ۱۰ میلیون اغتشاش گریم.

در صف معاویه و یزید انگار. در مقابل تو انگار. ماییم که نمی گذاریم تو ظهور کنی انگار. ندا را هم دوستش از قصد کشت انگار و او خودکشی کرد انگار. مردی با مغز پاشیده بر زمین فیلم بازی می کرد انگار. خیابان ولیعصر از میدان امام حسین تا آزادی مونتاژ کامپیوتری بود انگار.

انگار ما کافریم پروردگارا. انگار ما ضد تو هستیم پیامبر اسلام(ص). امام علی(ع) ما انگار شیعه تو نیستیم. انگار سنی هم نیستیم. وهابی و بهایی هم نیستیم. مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی هم نیستیم انگار. از کافر بدتریم انگار.

ما آدم اغتشاش گریم انگار. نمی دانم اغتشاش یعنی نه. اما انگار هستیم و این توفیق اجباری ماست. انگار آدم کشته ایم. خون در شیشه کرده ایم. یک آدم خیلی مهم را ناراحت کرده ایم. یک جماعت ۴۰میلیونی را از خود رنجانده ایم. نمی دانم انگار من نفر چهل میلیون و یکمین نفر بودم و جزو آن جماعت به حساب نمی آیم. شاید هم مهری که در زمان انتخابات می زنند را خودم جعل کرده ام بر شناسنامه ام. خودمان جعل کرده ایم بر شناسنامه مان.

پیرمرد و پیرزنی که یاد جوانی خود افتاده بودند در خیابان و پارچه سبز به دست داشتند انگار جوانانی بودند که گریم کرده بودند.

اماما، خداوکیلی، حضرت عباسی تا به حال در این هزار و چند صدسالی که از عمرت می گذرد؛ دروغ گوتر و اغتشاش گرتر و نمک به حرام تر و عامل اجنبی تر از ما در گوشه ای از جهان دیده ای؟!

راستی امام زمان گمانم ندا آقا سلطان عامل اجنبی بوده که معروف شده و دیگران که مرده اند صهیونیستی بوده اند. امام زمان انگار همه شان دربست در داغ ترین جای جهنم نشسته اند.

راستی امام زمان(عج) کی میایی؟ می خواهم استغفار کنم. می خواهم از تو به خاطر این هم پستی و زشتی که ساخته ام طلب عفو کنم. اگر آمدی و ما نبودیم، برای کسانی هم که ما کشتیم دعا کن. اگر هم نبخشیدی به ماموران جهنم بسپار که آتش را حسابی داغ کنند تا ما حسابی بسوزیم. چون سزای آتش افروز، در آتش سوختن است.

از بچه های وبلاگ نویس می خوام که شروع کنن و برای امام زمان نامه بنویسن. از اغشاش گران می خوام که در برابر امام زمان استغفار کنند. در برابر خدا توبه کنند تا به تیغ بنده خدا گرفتار نشن.

از مسیح علی نژاد، پریسا رهنما، صادق چناری، الهام محمودی، الهام یزدی ها، سیامک قاسمی، گلبو فیوضی، ساره گودرزی، مرجانه حاجی رحیمی، مهران رجبی، علی جورابچی، کچل کفترباز، شیدا، سعید حاتمی، با اینترنت، متتی و سمیرا زمانی دعوت می کنم تا نامه ای برای امام زمان در وبلاگ خود بنویسند. هر چند که الآن دسترسی به چاه جمکران نداریم.

Tags: , , , , , , , ,

یکی توی گوگل جست و جو کرده سیدعلی صدیقی+دانشکده خبر و رسیده به وبلاگ من.

من نمی دونم از کی تا حالا سید شدم. ولی چون از مادر سید هستم یک روز تو هفته سیدم.

و نمی دونم که از کی تا حالا انقدر معروف شدم که یکی می دونه که توی دانشکده خبر درس می خونم.

یادمه که یک بار با منصور ضابطیان مصاحبه کردم و گفت از شهرت می ترسم. حالا انگار نوبت منم شده که تنم از معروف شدن به لرزه بیفته.

Tags: , , , , , , , ,

خداوندان حقیقت را زبان بریدند
مردمان این دیار
از هیچ بی هیچ وامانده تاریخ
قبرها را نباشی می‌کنند
خوب خواب خود را دیدم
چشمانم بسته
گوش‌هایم کر
زبانم لال
مغزم…..
می‌گفت فریاد بزن
سوم شخص متکلّم مع الغیر
فریاد زدم ندانستم از برای چه چرا چگونه
زدم نعره شیهه فریاد جیغ بنفش
دهانم را باز کردند تا بشنود
دوم شخص‌های جمع
ما مجروحین جراحی ذهن
دریای دلمان بوی کافور سرانگشتان مرده می‌دهد
گفتند: «خواب دیدن محکوم
دست زدن ممنوع
کام را نقره داغ باید کرد
ما بی ما نمی‌شود»
و هفت مقدس را بر دروازه شهر آویختند
—————————————————————-
پی نوشت: بعضی از دوستان دچار برداشت اشتباه شدن. این نوشته من برداشتی هست از موضوعی که گلبو توی این نوشته وبلاگش مطرح کرده. اون برداشت خودش رو نوشته و من با وام گرفتن موضوع، برداشت خودم رو نوشتم. همین.

Tags: , , , ,

حالا که وبلاگم درست شده دل پری دارم برای نوشتن.
شب قدره امیدوارم دل قدر بدونه. چشم قدر ببینه.
وبلاگ ها رو خوندم. وبلاگ صادق رو که حسابی شاکی هست.
وبلاگ هایی که خبر دانشگاه رو می‌زنن و من از عالم و آدم بی خبرم.
یادم افتاد ۴سال پیش از اینکه من به دنیا بیام صدام ما رو خون به جگر کرد.
می‌دونید عاشق آدم های جنگ هستم. عاشق حسن باقری، خرازی، صیاد، جهان آرا که لباسش رو تا کردن و گذاشتن اول موزه خرمشهر، عاشق اروند هستم. عاشق حسینه حاج همت.
سربازی نرفتم ولی صدای موشک بارون توی گوشم هنوز می‌پیچه.
حالا آدمای جنگ بدهکار شدن. آدمای جنگ بدهکار شدن به کسایی که ادعای وراثت انقلاب رو دارن. آدمای جنگ و بچه هاشون بدهکار شدن به کسایی که ننگ دارم اسمشون رو بیارم.
کسانی که انگشتشون رو خیس می‌کنن، می‌گیرن بالا، هر سمتی که باد اومد، میرن همون طرفی.
آدمای جنگ بین ما خیلی زیاد هستن. از بچه های شهدا که خودشون رو از نگاه ها پنهان می‌کنن مبادا برچسب بخورن که موفقیت هاشون رو از بغل اسم پدران و مادرانشون دارن.
فرمانده ها و سربازهایی که آخر جنگی که آخرش معلون نشد، اسلحه رو زمین گذاشتن و رفتن دنبال زندگی‌شون. آدم هایی که با دست خالی جلوی دشمن سینه سپر کردن. آدم هایی که حتی یک روز نرفتن دنبال سابقه جبهه و جنگ گرفتن و زخمهایی که جنگ تو تنشون کاشته رو با جیب های زخمی‌ترشون مرحم میذارن.
آدمای جنگ دور و برمون پر هستن.
آدم های جنگ وای آدم های جنگ چقدر بی پناه شدن.
حالا آدم های جنگ متهم شده اند. متهم تر شده اند. شاید مجرم هم بشوند. شاید محکوم هم بشوند…

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

(( احمد شاملو ))

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

گوشی قبلی ام خراب شد و همه شماره هاش پاک شد. برای همین رفتم و یک گوشی دیگه خریدم. حالا هیچی شماره تلفن ندارم.
لطف کنید شماره هاتون رو برام بذارید تا توی گوشی جدیدم اضافه کنم.
درضمن اینترنت ایران امروز حسابی قاط زده. خیلی از سایت ها امروز باز نمی‌شد. مخصوصا سایت های خبری که هر کاری کردم نتونستم بازشون کنم. فیلتر بلاگ رولینگ هم انگار امروز اشتباهی برداشته شده بود.
یادت نره شماره ات رو برام بذاری.

Tags: , , , , , ,

در دنیای اینترنت دزدان خبیث زیادی پیدا میشه. اما خیلی بده که این میلاد بهشتی عکس از وبلاگ من برداره و این مطلب وبلاگ من رو سوژه نوشتن برای خودش کنه. بعد زل بزنه تو چشمای من و بگه منبع توی وبلاگش نمی‌زنه.


این عکس ها رو خودم از پرچم های کشیده شده توی دانشکده خبر با موبایلم گرفتم. اما میلاد بهشتی ساندویچ مغز بدون اجازه و ذکر منبع گذاشته توی وبلاگش.

منم از همین جا اعلام می‌کنم مطلب پرچم های دانشکده خبر مال من هست و عکساش رو خودم با موبایلم گرفتم. در ضمن هیچ کس جز خودم نفهمید که توی کشیدن پرچم‌ها گاف دادن. هر کی هم که فهمیده من بهش گفتم. به این میگن تواضع. به این میگن ثبت اکتشاف. به این میگن نبوغ.

Tags: , , , , , , ,

« Older entries