عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم
در راه جام و ساقی مه رو نهادهایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی
چشمی بدان دو گوشه ابرو نهادهایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهادهایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهادهایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست
در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم
You are currently browsing articles tagged نرگس.
Tags: ابرو, بنفشه, تفال, حافظ, راه, رواق, ساقی, سنبل, شعر, طاق, غم, ماه, مدرسه, نرگس, نگاه, گیسو
مطمئنم میاد. می دونم زنگ می زنه. دوباره بر می گرده.
وقتی مدام این جمله ها رو تکرار می کنم، زمان می گذره. اون قدر که جمله هام عوض میشه و به خودم میگم بالاخره تا آخر سال ازش خبری میشه.
خبری نشد. تا آغاز سال بعد، چند ساعت بیشتر نمونده. باز هم ازش خبری نشد. باز هم دل من هوایی شد.
جای خالی. نگاه منتظر. چشمان خیس. دل بی قرار.
زندگی ما هم در این چند ساعت پایانی سال به همین خاطرات شیرین خلاصه میشه.
خاطرات بودن با کسی که عاشقش هستم هنوز.

نامت را که می برم
دست خودم نیست
نرگس صدایت می کنم
چشم می گردانم
تمام دخترکان شهر
را
تو می بینم
نگاه را که می
بندم
دریا در دیدگانم
موج می زند
دیگر کاری از حافظ
ساخته نیست
بو می کنم
دست می کشم برهمان
صندلی آبی سرد
و باز تو نیستی
باز دل من
۸ریشتر
می لرزد
Tags: خاطرات, خداحافظ, دخترکان, سال, سلام, شیرین, عاشق, موج, نرگس, نگاه