مترو

You are currently browsing articles tagged مترو.

صبح بیدار شدیم، دیدیم مترو مجانی هست.
ظهر خواستیم سوار آسانسور بشیم، دیدیم خرابه.
الآن اومدیم تلویزیون رو روشن کنیم، رییس جمهور گفت به تولید سوخت هسته ای* رسیدیم.
نمی‌دونم شب که خوابیدیم چی میشه؟!
*هنوز نفهمیدم تولید سوخت هسته‌ای یعنی چی؟!

Tags: , , , ,

این همون قطار و همون راننده هست
این نمایشنامه نیست. حتی داستان هم نیست. واقعیتی است که ساعت ۱۹:۳۰ یکشنبه ۶اسفند۱۳۸۵ در ایستگاه امام خمینی، مسیر دانشگاه علم و صنعت به سمت صادقیه برای من اتفاق افتاد.
من دوربینم را درآورده‌ام و از مردم خسته و منتظر عکس می‌گیرم. بالای پله‌ها دو نفر با هم دعوا و مشت‌کاری می‌کنند. غافلم از اینکه چند دقیقه بعد راننده قطار به سینه من هم مشت می‌زند. دوربینم هنوز در دستم است. زیباترین عکس‌های مترو، زمان ورود قطار است. دوربین در دستم است و عکس می‌گیرم. قطار نزدیک ایستگاه می‌شود. خودم را عقب می‌کشم. پشت خط قرمز می‌ایستم. سرعت قطار کم می‌شود. راننده نصف بدش را بیرون می‌دهد. مشت می‌کوبد به سینه من و قطار متوقف می‌شود. نصف قطار در تونل مانده است.
مردم هو می‌کنند. یکی می‌گوید: بدویید و در برید. اگر بگیرنتون بیچاره‌اید. ما می‌ایستیم. در کلاس حقوق به ما گفته‌اند عکس گرفتن و تهیه گزارش، از مکان‌هایی مثل مترو که حریم عمومی است برای هر کسی آزاد است.
نمی‌دانم این مشت، مزد چه چیزی بود؟ شاید مزد ترس راننده. اگر می‌ایستادم و دعوا می‌کردم، حداقل ۲۰۰۰نفر را معطل خودم می‌کردم. بی خیال شدم. بخشیدمش. اگر کار من غلط بود امیدوارم من بخشیده شوم.
آیا واقعا یک راننده مترو باید چنین واکنشی از خود نشان دهد؟ وضعیت اخلاقی در مترو بسیار اسف بارتر از این‌ حرف‌هاست. اما وضعیتی که برای من رخ داد، جدیدترین و شدیدترین اتفاقی‌ است که دیده‌ام، خوانده‌ام و شنیده‌ام.
بافشار جمعیت وارد قطار می‌شوم. همکلاسی‌ها کنارم هستند. واگن پر از شیطنت و شوخی جوانان است. ایستگاه آزادی که پیاده می‌شوم، سراغ مدیر ایستگاه را می‌گیرم. دونفر از کارکنان مترو که به قول دوستم پاپتی هستند، می‌خواهند ما را دست به سر کنند و سرکار بگذارند. واقعاً که. به این می‌گویند تکریم ارباب رجوع.
مدیر ایستگاه را پیدا می‌کنیم. می‌گوید برویم به همان ایستگاه امام خمینی. برویم پیش مدیر ایستگاه. برویم حراست مترو و شکایت کنیم.
من به این فکر می‌کنم که اگر قرار است اقدامی صورت بگیرد باید توسط خود آنها صورت بگیرد. آنها همیشه باید مثل همه متروهای دنیا فیلم‌ها را ببینند و ضبط کنند و نسبت به موارد مشکوک واکنش نشان دهند. با خودم فکر می‌کنم اگر این ماجرا را به مطبوعات بکشم، رکن چهارم دموکراسی را اجرا می‌کنم. در وبلاگ بنویسم، می‌شود رکن پنجم. بعد فکر کردم دیدم که اگر بدوم دنبال یک مشت، همراهش باید خر بیاورم و باقالی بار کنم.
بی خیال می‌شوم. حضرت علی گفته است ببخش. الان دارم لذت بخششم را می‌چشم. نمی‌خواهم کسی از نان خوردن بیفتد. عکس‌ها و مطالبی که را که به خاطر مشکلات مترو نوشتم را مرور می‌کنم.
زمان می‌گذرد. شب می‌رود. صبح است. همان ایستگاه امام خمینی، این بار ایستاده ام و منتظر قطار حرم‌مطهر به میرداماد هستم. یک ساعت بعد در مرکز رسانه کلاس دارم.
کنار ماموران ایستگاه ایستاده‌ام. همان‌هایی که لباس سبز فسفری می‌پوشند. با هم حرف می‌زنند. یکی آن طرف خط و چندتایی این طرف.
این طرفی: گشنته؟
آن طرفی: آره بابا هیچی نخوردم.
این طرفی با صدای بلند می‌گوید: […]بخور.
باز تکرار می‌کند اگه گشنته […]بخور.
این طرفی: تا ساعت ۹ونیم وایستا بعد با هم میریم بالا.
من دیگر تعجب نمی‌کنم. بدتر از این را دیشب تجربه کردم. مردم هاج و واج به آنها نگاه می‌کنند.
قطار می‌آید. سوار می‌شوم. می‌روم. فردا باز باید چیزهای جدیدی از کارکنان مترو ببینم.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

شهر داره میترکه. ماشین ها دود میکنن. آمبولانس ها آژیر میکشن. آتش نشانی تو ترافیک گیر میکنه. دو ساعت طول میکشه تا مسیر ۲۰ کیلومتری تا محل کارم رو طی کنم. هر کی هرقدر دوست داره کرایه میگیره. تاکسیمترها برای قشنگی هست. روزی ۱۳۰۰ تا ماشین به خیابان های تهران اضافه میشه. برای گواهینامه رانندگی به خاطر یک راهنما یک نفر رو چند بار رد میکنن اما تو شهر کسی برای پیچیدن راهنما نمیزنه. یکی تو لاین یک با ۱۰۰ تا میره. تو اتوبان کامیون و اتوبوس میندازن لاین آخر و هی گاز میدن. زیر پل عابر ملت یهو می پرن وسط خیابون. تو مترو دیگه نفس برای کشیدن پیدا نمیشه. لای در اتوبوس گیر میکنیم.
بعد اسم خودمون رو میذاریم آدم

Tags: , , , , ,

الان ایستگاه مترو حستن اباد هستم و این یک خط رو می نویسم.
خیلی باهحاله این ایستگاه های اینترنت.
این یعنی مملکت داره پیشرفت می کنه.
همین.

Tags: ,

Newer entries »