از ماه رمضان خیلی وقته که گذشته. ولی تبلیغ برآستان جانان که عنوان برنامه های شهرداری تهران به مناسبت ماه رمضان امسال بود هنوز روی دیوار واگن های مترو باقی مونده.
این تبلیغ رو اگه نگاه کرده باشید یک دختر بچه هست با مثلا باباش و مامانش. توی سفره جلوشون هم سبزی هست و هم پنیر و هم چای اما خبری از نان نیست. نان برکت سفره و به خصوص سفره افطار هست.
نمی دونم چطوری این گاف بزرگ رو دادن. خیلی وقته که می خواستم این نکته رو بنویسم. اما انگار منم مثل عکاس حواسم نبود که به موقع و درست بنویسم.
پی نوشت: خیلی وقت هست که ننوشتم. یک علتش فیس بوک هست. علت دیگه اش اینه که وقتی کسی نیست که براش بنویسی نوشتن بی معنی میشه
You are currently browsing articles tagged ماه رمضان.
Tags: بانو, بر آستان جانان, حوا, سفره, شهرداری, ماه رمضان, مترو
خدا جون سلام.
آخه نوکرتم، دمت گرم باز این ماه رمضون شروع شد که.
حالا نمی شد که یا عقبش می انداختی یا …
آخه عزیز من فکر ما رو نکردی که هنوز موقعیتمون برای روزه داری مناسب نیست.
یهو تا اومدیم چشم باز کردیم دیدیم که افتادیم جلو ماه رمضون.
چشمامون درویش، لبامون دوخته، دستمون غلاف، گوشمون کر.
خداجون خودمونیما کدوممون واقعا یه روز روزه درست و حسابی گرفتیم ؟
ما که رو سیاهیم.
بی خیال!
بریم یک چیزی بریزیم توی این شکم مون که از روزه فقط گرسنگی اش رو رو یاد گرفتیم و بس.
راستی خدا ببخش منو.
امروز کلی سر به سر یکی از هم کلاسی هام گذاشتم.
ولی حسابی با هم خندیدیم.
آخه می دونی؟ اون روزه داشت و من مدام اذیتش می کردم.
ولی خداجون، خدا وکیلی خیلی باحالی.
یه حالی هم بده به ما که تا آخر این ماه رمضون یه بار برم مشهد و برگردم.
آخه چندسالی هست که نرفتم زیارت.
بذار حقوق بدن. خودم با کله میرم.
Tags: دفتر یادداشت, زیارت, عزیز, غلاف, ماه رمضان, پاک, گرم, گناه