قریب

You are currently browsing articles tagged قریب.

از پس تپش های بی پایان دلم بر نمی آیم

دل آشوبی دارم که اگر دریا بود

هیچ کشتی رویش دوام نمی آورد

هم میدانم هم نمیدانم این چه حس قریبی است

انتظار دیدن تو تماشا نظاره نگاه دیدار

برای آنگاه که نگاهت چشمانم را نوازش کند بانو

دل آشوب دارم دلهره دلدار دلنواز من

بغض میکنم، داغ میکنم

چشمانم گر میگیرد و تنم از حرارت آفتاب عالم تاب

که نمیدانم تو اینک کجای این عالم کوچک این زمینی بانو حوا

خیالم تویی نگاهم تویی صدایم تویی هوایم تویی غذایم تویی قضایم تویی بانوی من باش

لیلی من باش شیرین من باش تهمینه ام باش حوای من باش

دلم آشوب است بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

به شاه دزدانی که معشوق، از منِ دزد؛ می‌دزدند
دست مریزاد بگویید
که قریبی این دیوار
جای مشت کسی است
که چارچوب روانش را موریانه خورده است
بگویید روانش پاک
دلش چرکین
و صدایش همواره بغض آلود است
بروید خاطر مرده‌اش را غسل دهید
تلقین بگویید
خاک بریزید
به حق لا اله الا الله
بیایید مردمان بی بنیاد که جان داده‌ام
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
که فریادم را نمی‌دانم از پس آن کجا
سیل با خود نبرد و دل سوزاند
آتش برای من خاکستر نشین، گلستان نشد تا شاخه‌ای بچینم برای او
آه که دو عنصر دیگر تاب نگاه آب آلودم را ندارند
که خاک به آغوشم بکشد
و باد روحم را نتوانست به دوش سوار کند
راستی آیا مرده‌ام؟
زنده‌ام؟
دیوانه ام؟
هر سه مورد؟
۱۵ آبان ۱۳۸۶

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,