دیروز عصر که سر کار بودم و زنگ زدم به عمهام که بپرسم سوغاتی رو که میخواستم برام خریده یا نه؟!
عمهام گفت که زن عمو که مادر شوهر یک عمه دیگه من میشه فوت کرده و سریع داره بر میگرده تهران.
شوهر عمه من که مادرش دیروز فوت کرده توی جنگ، شهید شده و پدر شوهر عمه من که عموی پدرم هم میشه فکر خیلی سال پیش رفته به دیار باقی.
حالا که نشستم دارم سریال پیامک از دیار باقی رو میبینم بابام میگه که مادر زن پسر عموی بابام که من بهش میگم عمو حسین هم همون دیروز فوت کرده.
بابام میگه داماد پسر عموش یعنی همون عمویی که سال ها پیش فوت کرده و این پسر از همسر اولش هست هم فوت کرده.
یعنی در یک روز در آن واحد جناب عزرائیل توی خانواده پدری من در حال چرخ زنی بوده.
منم دارم پشه ها رو با همین دستای خودم میکشم.
حالا شما با این اوصاف و خانواده تو در توی ما پیدا کنید پرتقال فروش را!
You are currently browsing articles tagged فوت.

دارم میرم بهشت زهرا. برای رفتگان صلوات ختم کنید و اگه دوست داشتید، برای مهران قاسمی و احمد بورقانی دو عزیزی که تازه فوت کردن هم فاتحه بفرستید.
Tags: احمد بورقانی, بهشت زهرا, صلوات, فاتحه, فوت, مهران قاسمی
دیوونگی که شاخ و دم نداره.
یا زنگ می زنه و فرار میکنه.
یا سیخونک میزنه.
یا هول میده.
یا زنگ میزنه و فوت میکنه.
یا شلوار استاد رو سر کلاس میکشه پایین.
یا به یکی میگه به یکی دیگه زنگ بزن و اذیت کن.
همه اینا دیوونگی هست.
خوب که فکر کنیم، میبینیم که همهمون دیوونه ییم.