فرهاد مهراد

You are currently browsing articles tagged فرهاد مهراد.

وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم .

وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .

وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .

وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .

وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .

بیستم اردیبهشت ۱۳۴۷ – تهران

شاعر: اسماعیل خویی

ایت شعر رو فرهاد تو آلبوم برف خونده

متن از سایت آوای آزاد

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , ,

آن گونه که باید نمی‌نویسم چون نمی‌توانم بغض فرو خورده خودم را به کلمات تبدیل کنم.
گاهی لینک ها گویاترینند و تصاویر فریادها را فریاد می‌زنند.
وطنم دوستت دارم ولی گاهی دوست داشتنی نیستی.
گاهی لبریز از کینه می‌شوم، از بودنت.
گاهی می‌خواهم از تو دل بکنم. ولی تا دست در جیبم می‌کنم. چیزی جز چند سکه و چند اسکناس که بزرگ ترینش یک ۵هزاری است، بیرون نمی‌آید.
گاهی برایت گریه می‌کنم.
گاهی برای خودم گریه می‌کنم.
گاهی افسوس ندیدنت را می‌خورم.
وطنم دعا کن بتوانم از تو دور شوم تا نبینمت.
دعا کن بروم تا گام هایم بر سینه ات سنگینی نکند.
دعا کن لحظات وداع از تو برایم آسان بگذرد.
وطنم عزم کرده ام بروم ولی «ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست.» (قسمتی از یک ترانه با صدای فرهاد مهراد)
وطنم یک گلدان بلند خریده ام. داخلش گل آپارتمانی کاشته ام. گل‌های که ریشه در آن سوی دنیا دارند.
وطنم باور کن نمی دانم گیاه تو چیست؟
وطنم نمی‌دانم ثمره تو از گیاه در این دنیای خاکی چیست!
وطنم تو مرا آیا می‌شناسی؟
وطنم بگذار اعتراف کنم. به کتاب آسمانی، به پیامبری که نامش محمد است، قسم.
قسم به نام محمد و قسم به تو که نمی‌شناسیمت. اگر هم بشناسیم، خود را می‌زنیم به نشناختن.
وطنم چه بودی؟
وطنم چه شدی؟
وطنم چه هستی؟
وطنم چه خواهی شد؟
وطنم نامت چه بود؟
آها یادم آمد.
نامت انگار ایران بود.
یادم باشد نامت را نخ کنم بیندازم به گردنم.
آخر گاهی نامت از دلم کنده می‌شود.

Tags: , , , , , , , , , , ,

همیشه بهم می‌گفت:
تیکه تیکه شی الهی!
بمیری الهی!
برو بی بی سی رو بخون آموزش زبان داره.
….خوب …. خوب …. خوب …. خوب….
اونقدر گریه کردم و نعره کشیدم که داشتم بی حال می شدم. یاد لحظه هایی افتادم که سر روی شونه هاش می‌ذاشتم. یاد روزهایی که هر لحظه می‌خواستم باهاش مشورت کنم حاضر بود. یاد متلک های آبدار و نتراشیده ای که بارم می کرد و من لذت می‌بردم. یاد روزهایی که می‌شستم و سربه سرش می‌ذاشتم. روزهایی که می‌خواستم زیرابش رو پیش سارا بزنم ولی سارا هم منو ضایع می‌کرد و دو نفری به این ریش کوسه من می‌خندیدن. خدا به سارا صبر بده.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

چی می‌شد که دنیا اینطور نبود.
چی می‌شد که پدرها منت پدر بودن سر بچه‌هاشون نمی‌گذاشتند.
چی ‌می‌شد به خاطر هر لقمه نانی که به فرزندانشان می‌دهند، هزار فحش و لگد نثارشان نمی‌کردند.
چی‌ می‌شد که یا فحش خالی می‌داد یا دلبری می‌کردند.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , ,