غذا

You are currently browsing articles tagged غذا.

امروز زیاد حال خوشی ندارم. یعنی با اتفاقاتی که این چند روز افتاده دل و دماغی برای نوشتن نمی‌مونه.
از استادهای جدید دانشگاه چیزی نمی‌گم. چون گفتن نداره.
اما آدم بدجوری می‌سوزه وقتی می‌بینه که غذای دانشگاه یهویی از ۱۰۰ تومان به ۲۰۰۰ تومان برسه. آخه انصافه؟ اگر توی دفترچه دانشگاه جامع نگاه می‌کردید می‌دیدی که نوشته غذا به صورت دانشجویی ارائه میشه. حالا اینم غذای دانشجویی ما.
بچه های دانشگاه ما هم اعتصاب کردن. البته اگه بشه اسمش رو اعتصاب گذاشت. اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. شماها حساب کنید که توی دانشگاه یک برگه نوشتن و همه تقصیرها رو انداختن به گردن بالاترین مقام اجرایی کشور. آخه انصافه همه چیز رو میندازیم گردن رییس جمهور، این یکی رو هم بهش اضافه کنیم؟!
به هر حال دانشکده خبر در بخش شکمی، از دو نوع غذا همراه با دسر ۱۰۰ تومان به جایی رسیده که غذای بی کیفیت ۲۰۰۰ تومانی رو براش از مطبخ مسجد میارن. چرایی آوردن غذا از مسجد رو نمی‌دونم. شاید تبرک داره. شاید این هم یک سیاست جدید هست که شروع شده.
اما اول و آخر این کلاه گشاد هست که به سر دانشجو میره.

Tags: , , , , , , , ,

من و پیام چند روز پیش رفتیم به یک همایش خیلی خیلی مهم و حیاتی و باکلاس تا…..
بذارید از اول تا آخر تعریف کنم تا شما هم اصل مطلب بیاد دست‌تون.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , ,

می دونی مار از پونه بدش میاد جلوی لونه اش سبز میشه یعنی چی؟
یک روز غذا بردم سر کار تا بخورم، لوبیاپلو بود.
برگشتم خونه و برای فردا در یخچال رو باز کردم، دیدم لوبیاپلو مونده و باز خوردم.
گفتم ایشالا که فردا چیز دیگه ای می خورم.
اما این بار هم لوبیاپلو بود.
به هرحال فردای اون روز اومدم برم سرکار، غذا این بار ماکارونی بود.
ریختم توی ظرف تا ببرم سر کار، وسط راه یادم افتاد که غذا رو جا گذاشتم.
به خونه زنگ زدم که غذا رو یادم رفته.
بابام زنگ زد بهم که غذا داری یا نه؟
رستوران اداره غذا لوبیاپلو دادن. میخوای برات بیارم؟
گفتم نه.
قیافه ام شده لوبیاپلو.
رفتم تا رستوران محل کار تا غذا بخورم.
یک نخود غذا آورد.خوشم نیومد و با دعوا اومدم بیرون.
بچه ها گفتن غذا زیاده.
بیا بخور.
من رفتم و نشستم تا غذا بخورم.
فکر می کنید غذای اونا چی بود؟!
لوبیاپلو

Tags: , , , , , , , , , , , ,

سلام
الان ساعت حدود ۷:۱۵ صبح دومین روز تیر هست.
با اجازه تون من الان نشستم توی غذا خوری دارم از اینترنت فیض می برم.
خواستم روز اول ببینم چقدر تو راهم تا برسم به دانشگاه.
البته زیادی زود رسیدم.
دیشب حددود ۳۰دقیقه بامداد از سر کار رسیدم خونه و ساعت ۵:۳۰ از خونه بیرون اومدم.
از اول شریعتی تا یک چهارراه پایین تر از دانشکده رو پیاده اومدم.
ولی باز با این حال ساعت ۷رسیدم تو دانشکده.
اصلا همه چیز از ذهنم پرید.
یادم رفت چی می خواستم بگم.
تو دانشکده هیچ کس نیست.
حتی مگس هم پر نمی زنه.
با اجازه من برم.
این پشه ها بیچاره کردن ما رو.
دهن آدم رو سرویس می کنن.
من رفتم پشه ها رو…

Tags: , , , , , , ,

باز یک محرم دیگه اومد.
اگر سلام نمی کنیم به هم، اگر با هم خداحافظی نمی کنیم، اقلا این ماه رو تحریفش نکنیم.
حرف دروغ درباره امام حسین نزنیم.
به ابوالفضل قسم این جور موقع ها چیزهایی می شنوم که مو به تنم راست میشه.
بعضی ها تا یک میکروفن گیر میارن شروع می کنن به داستان بافی درباره محرم و کربلا که شاید فقط ۵درصد اون حرف ها درست باشه.
خیلی زشته که برای بلند کردن علامت یا طبل زدن دونفر با هم دعوا کنن و یکی کشته بشه(پارسال چند نمونه اتفاق افتاد).
زشت تر اینه که به خاطر یک بشقاب غذای نذری مردم تو سر و کله هم بزنن و فحش و فحش کاری کنن.
آخه این همه غذا رو چه کار می خواهید بکنید؟
چیزهایی که می شنوم رو نمی تونم اینجا بنویسم. خودتون بیشتر از من سراغ دارید.
امیدوارم خود امام حسین کمکمون کنه.

Tags: , , , , , , , ,