عکس
You are currently browsing articles tagged عکس.
۱٫ رفتم نمایشگاه عکس نیما. دوربین همراهش نبود. اما من عکس گرفتم. بعد رفتیم کافیشاپ. یک بستنی ۳۵۰۰تومن. کافیشاپ پر از دود بود. سینه ام میسوخت. دو سه نفری که تو میز بغل ما نشسته بودن، داشتن برای خودشون سیگارهای برگ زاقارت درست میکردن و میکشیدن. نتونستم تحمل کنم. دیرم شده بود. اومدم بیرون.
۲٫ تو این چند روزه مدام آدمهای آشنا میبینم. بچههای قدیم یا بچههای دانشگاه. یک خانومی رو چند شب پیش دیدم که هرچقدر فکر کردم، یادم نیومد کجا دیدمش.
۳٫ توی اتوبان داریم میایم. ماشین عروس تمام اتوبان رو ساعت ۰۰:۱۰ بامداد بند آورده. یک وانت نیسان پر از آدم باهاشون داره توی لاین سوم اتوبان همت میگازه. نمیدونم مردم کی میخوان بعضی چیزا رو یاد بگیرن.
۴٫ راننده دنده رو عوض میکنه. یهویی بوی گند تمام ماشین رو برمیداره. راننده خودش رو آزاد کرده.
۵٫ دوتا زن جوون تنها ساعت ۱۲:۳۰ شب تو خیابون راه میرن.
۶٫ بدنم درد میکنه. خستهام. میام پای کامپیوتر تا وبلاگ بنویسم.
۷٫ شب بخیر.
Tags: اتوبان, افشار نادری, بستنی, شب بخیر, عروس, عکس, ماشین, نمایشگاه, نیسان, نیما, نیما افشار نادری, وانت, کافی شاپ, کامپیوتر
چند وقتی بود که بچهها مدام میگفتن پس چرا این عکسبلاگت چیز جدیدی نداره؟
آخ راست میگن. نمیدونن قسم حضرت عباس رو باور کنن یا دم خروس رو.
به هرحال با اینکه ADSLقطعه اما یک مودم Dial Up خریدم که باهاش عکس میذارم.
این عکس رو خیلی وقت پیش توی بلوار کشاورز گرفتم.
اگه میخواید عکس بزرگتر رو ببینید روش کلیک کنید تاعکسبلاگم توی یک پنجره جدید باز بشه.

Tags: ADSL, Dial Up, بلوار کشاورز, بچه ها, حضرت عباس, دم خروس, دولا دولا, صندلی, عکاسی, عکس, عکس بلاگ, عکسبلاگ, قسم حضرت عباس, پنجره