نوروز امسال بود که شایعه ای در اینترنت و فیس بوک و بچه های دانشکده پیچید که علی صدیقی رو گرفتن. اما از اون جایی که آدم هایی با اسم مشابه من زیاده انگار یک بنده خدای دیگه ای بازداشت شده بود. ولی تصور این بود که منو گرفتن. به هر حال از این قضیه ماه ها می گذره. چند روزپیش توی گوگل داشتم اسم خودم رو سرچ می کردم که به این لینک در سایت رهانا (دفترپیگیری وضعیت زندانیان سیاسی) برخوردم و عکس خودمو توی اون صفحه دیدم. بازم میگم من نه بازداشت شدم و نه کسی اونقدر بیکاره که بیاد و منو بازداشت کنه.
You are currently browsing articles tagged علی صدیقی.
یکی توی گوگل جست و جو کرده سیدعلی صدیقی+دانشکده خبر و رسیده به وبلاگ من.
من نمی دونم از کی تا حالا سید شدم. ولی چون از مادر سید هستم یک روز تو هفته سیدم.
و نمی دونم که از کی تا حالا انقدر معروف شدم که یکی می دونه که توی دانشکده خبر درس می خونم.
یادمه که یک بار با منصور ضابطیان مصاحبه کردم و گفت از شهرت می ترسم. حالا انگار نوبت منم شده که تنم از معروف شدن به لرزه بیفته.
Tags: ترس, دانشکده خبر, سید, شهرت, علی صدیقی, مصاحبه, منصور ضابطیان, وبلاگ, گوگل
چند سال پیش در چنین روز و ساعتی من ونگ ونگ کردم و افتادم تو دنیایی که هیچی ازش نمیدونستم و هنوز هم نمیدونم. این روز رو خیلی دوست دارم. خیلی اتفاقات خوب تو دنیا برای من با این روز مصادف شده. ولی من دوست دارم یک بار دیگه از نو متولد بشم. این بار خودم باید طرحی نو دراندازم و حجاب خودم رو بردارم.
باز از نو بسم الله
سلام ۳۰ اردی بهشت دوست داشتنی
تولدت مبارک علی صدیقی دوست داشتنی
با تمام خوبی ها و بدی هات می پذیرمت
Tags: اردی بهشت, اردیبهشت, تولد, تولدت مبارک, علی صدیقی, ونگ ونگ

درد گرفته. میسوزه. میخاره. از بالا تا پایین. از شست تا کتف. میسوزه. پوست ساعدم به خارش افتاده. میخارونم. کرم میمالونم. باز میسوزه. میخاره. استخونش درد میکنه. زیر بغلم هم تازگیها میسوزه. آرنجم، مچم، مفصل انگشتام.
بهش میگم من بازیگر نیستم. اذیت نکن. لازمت دارم. خیال کرده من “امین تارخ” هستم و الان جلوی دوربین فیلم “مجسمه” دارم نقش بازی میکنم. ولی نقش نیست. من هم امین تارخ نیستم. من “علی صدیقی” هستم.!
Tags: امین تارخ, جفت, دست, دست چپ, ساعد, طناب, عاشق, علی صدیقی, لمس, مجسمه, چطوری, چپ دست