عطر

You are currently browsing articles tagged عطر.

بوی عطرهای جورواجور زنانه، اتاق هایی پر از همهمه و واهمه و رفت و آمد و عجله.

خسته شدم از همه شان.

نخواستن ها و نطلبیدن ها و کار نداشتن ها و کار داشتن ها و کار دادن ها و وقت سپری کردن ها و شاکی شدن ها.

جعبه های روی هم چیده از شیرینی و باربران گس کام از تلخی روزگار.

جشن و سرود و پایکوبی و خستگی و تشنگی عده ای و چک های قلیلی برای لبخندشان.

ساحل سترگ آسمان از آن آنکه بر کارتش نوشته: وی آی پی

ای مردمان خشنود از روزگار خشن ناخشنود.

ای نامداران تازه نام یافته.

ای دارندگان ندار.

ای بینندگان نابینا.

ای شنوندگان کر.

ای نویسندگان بی سواد.

ای خوانندگان بد صدا.

خوش باشید که ساعت روزگار بر دقایق شما می چرخد.

من لب دوخته ام فقط نظاره می کنم.

Tags: , , , , , , , , , ,

داستان من قصه سینه ایست که دنبال هوا می‌گردد. تو بوی باران می‌دهی. بوی شبنم‌های جا خوش کرده بر برگ برگ گل برگ‌های رز سرخ. هوای توست. نه عاشقی من. هوای آدمی که حوایی شده است و در این بیغوله که عشق در گرانی هیچ است شانه می‌خواهد.
هوای من است که آلوده ست. پر از حسرت گفتن. سرشار از گفتار هیچ. می‌خواهد فریاد بزند اما نمی‌داند چرا نفس نمی‌آید.
نَفَسَش، نَفْسْ. آدم:قاتل.
باران هم نمی‌آید. تقویم هم برای ما شاخ شده است.
با دهن کجی می‌گوید سه روز دیگر را می‌گویند تابستان. من نمی‌گیرم. من باران می‌خواهم. عطر تو را می‌خواهم.
برگ برگ تقویم روز توست.
راستی می‌دانی؟ می‌گفت تو را بسیار دوست دارم و این را نمی‌توانم به تو بفهمانم.
می‌گفتم سرشار احساسم اما عاقل‌تر از آنم که احساس ضربه‌ام کند.
شاید بلد نیستم در چشمانت زل بزنم و دوستت دارم را به جاری ترین واژه بیان کنم.
زلالی عشق؟! شاید!
آیا من عاشقم؟
یا مثل جوان‌های بیست و چند ساله مدام می‌گویم: «من زن می‌خوام. وگرنه میرم معتاد میشما!»
تو+من=ما
معادله ساده است. ساده تر از ۴=۲×۲
جواب: من از تو دورم.
دلمان همین نزدیکی ست.
زیر سایه تک درخت.
پا دراز کرده.
خنکای هوا را روی شانه های هم قسمت می‌کنیم.
راستی می‌دانی چه دوست دارم؟
ماشین را روشن کنیم.
بزنیم به کویر. کویر را بیشتر از کوه دوست دارم. اگر دوست نداشته باشم، این ماشین من جان بالا رفتن از همین سربالایی خیابان ولیعصر را هم ندارد.
می‌رویم یک درخت تک گیر می آوریم.
من روی سینه ات سر می‌گذارم.
خواب شاعرانه عطر نسترن و یاسمن می‌بینم و در این بی آبی نوار شر شر آب گوش می‌دهیم.
نه
تا تو هستی خواب می‌خواهم چه کنم.
ببخش روده دراز من از اینجاست تا به بیرجند. از اینجا تا به بیرجند خیلی راهه …
هر وقت نمی‌توانم از سینی بگویم که به ت ختم می‌شود، زبان به عشق می‌چرخانم.
شاید این چرخ بچرخد.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,