عشق

You are currently browsing articles tagged عشق.

یک متکا دارم که گاهی که میخوام بخوابم بغلش میکنم تا خوابم بگیره. یه جورایی وقتی که تو بغل بالشم هستم یا به عبارتی اون تو آغوش منه آروم تر خوابم می بره. چند روزی هست که متکام رو پیدا نمیکنم. وقتی میخوام بخوابم تپش قلب شدیدی دارم طوری که تو آینه نگاه میکنم نبض گلومو میتونم ببینم که چه محکم میزنه. نفسم تنگ میشه. دنبال قرصای قرمزم میگردم تا شاید به زور اونا قلبم آروم بشه. شماها بالش منو ندیدید؟

Tags: , , , , , , , , ,

خواب هایی که می بینم رو دوست دارم. گاهی خواب هایی که می بینم من رو دوست دارن. گاهی نمیخوام خواب ببینم اما می بینم. گاهی بیدارم اما خوابم. گاهی خوابم اما بیدارم. گاهی دلم تنگ میشه برای خواب. گاهی هم خواب دلش برای من تنگ میشه. گاهی می خوام بخوابم ولی خوابم نمی بره . گاهی میخوام بیدار بمونم ولی خوابم می بره. گاهی زمان خواب رو فراموش میکنم. گاهی خواب یادش میره منو ببوسه. گاهی نباید بخوابم ولی میخوابونندم. گاهی از سر رفع تکلیف میخوابم. گاهی میخوابم که نگن نخوابیده بود. گاهی نباید بیدار بود و اگر نخوابی جرمت بیداریه. گاهی خواب خوب می بینی. گاهی خوب خواب می بینی. گاهی عاشق خواب میشی. گاهی تو خواب عاشق میشی. گاهی تو خواب عشقت میاد. گاهی عشقی خوابت میاد. گاهی عشقت میاد ولی خوابت نمیره. گاهی خوابت میره و دلت میمونه. گاهی دلت میره و خوابت نمیره. گاهی خواب، خواب میاره. گاهی بیداری خواب میاره. گاهی خواب بیداری میاره. گاهی خواب می بینی که دیگه بیدار نمیشی. گاهی بیداری ولی از خواب پا نمیشی. گاهی خواب خوبه. گاهی خواب بده. گاهی دوست داری از خواب بیدار نشی. گاهی خواب دوست داره تو بیدار باشی. گاهی می خوابونی. گاهی می خوابوننت. گاهی میخوابی که از فکرش تو بیداری فرار کنی. گاهی به زور بیدار میشی که خوابش رو نبینی.

من هنوزم خواب می بینم که دوره دوره وفاست که…

Tags: , , , , ,

شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
خلاف مذهب آنان جمال اینان بین

به زیر دلق ملمع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین

به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرند
دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین

بهای نیم کرشمه هزار جان طلبند
نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین

حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت
وفای صحبت یاران و همنشینان بین

اسیر عشق شدن چاره خلاص من است
ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین

کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همت پاکان و پاکدینان بین

Tags: , , , , , , , , ,

ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبزپوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل
ناوک چشم تو در هر گوشه‌ای
همچو من افتاده دارد صد قتیل
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمی‌یابم مجال ای دوستان
گر چه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حافظ از سرپنجه عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل
شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل

Tags: , , , , , , , , , , , ,

با خاک آشنا ساخته بهمن فرمان آرا اصلا حال نکردم. فیلمی که یک سرمایه گذار با نام فیضل الله بد جوری روی اعصاب بیننده می آید و به دنبالش بانک اقتصاد نوین دیگر سرمایه گذار این فیلم نچسب.

فیلم با تیتراژ خوبی از ساعد مشکی شروع می شود که من فقط طراحی های جلد او را دیده ام ولی با این کارش نشان داد که می تواند در تیتراژ ساختن روی دست خیلی ها بزند.

اما نکات دیگر فیلم:

فکر می کنم رضا کیانیان در رودرواسی گیر افتاده بود و این نقش را با گریم انیشتنی قبول کرده است.

بابک حمیدیان انگار با کارگردان ها سر قبول کردن نقش شرط می کند که با نام خود فیلم بازی کند.

نیکو خردمند می خواهد در این سال های پیری فیلم دیگری به کارنامه خود اضافه کند.

رویا نونهالی نقش حاشیه ای دارد ولی هیچ چیزش به یک بیمار سرطانی نمی خورد.

بیتا فرهی چند دقیقه اول خیلی قشنگ ادای زنان ندید بدید امروزی را در می آورد. گریمش ولی آن طور نیست که این نقش با بیان او بنشیند.

رضاکیانیان نقاش است. در خانه ای زندگی می کند در نمی دانم آن کجای کردستان. نقاشی هایش به درد عمه اش می خورد.

بابک از در می آید و روی تخت اتاق مهمان با موبایل و آی پاد و لپ تاپش ولو می شود. کف کفش هایش آنقدر سفید است که انگار تازه از مغازه خریده است.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

صادق خیلی خیلی وقت پیش گفت اعترافات خودم رو بنویسم.

منم از همین جا اعتراف می کنم که در هیچ یک از اعتراضات و راهپیمایی های بعد از انتخابات شرکت نداشتم.
اعتراف می کنم که اصلا نماز اولی نبودم. ولی مهرم رو برداشتم و رفتم نماز جمعه. اعتراف می کنم که برای نماز خواستم برم توی صف و نماز بخونم یا اقلا به ته صف برسم. ولی زمانی که به انتهای صف نمازجمعه رسیدم، نماز جمعه تموم شده بود.

اعتراف می کنم کسی را دوست دارم. ولی نتوانستم یا بلد نبودم یا باز دارم توجیه می کنم. نتوانستم آن طور که باید و شاید دوست داشته باشم. شاید بلد نیستم. شاید ذهنم چنان درگیر است که به مسایل زندگی از آخر به اول رسیدگی میکنم.
اعتراف می کنم که تقصیر از خودم است. اعتراف می کنم که راحت تر از گفتن؛ می نویسم. کاش زبانم می چرخید.

دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.

بانوی من؛ آن روز حوا در دام شیطان افتاد و خانواده ای از بهشت رانده شد، امروز انگار نوبت آدم است که شیطان دورش بچرخد و خروجش از این جهان صادر شود.

Tags: , , , , , , , ,

حیوانات هم برای ابراز علاقه همدیگه رو می بوسن. ولی اگه آدم ها حتی پیشانی هم رو ببوسن، یکی به یک عنوانی بالا سرش پیدا میشه و سرکوبش میکنه. توهین میکنه. انگار عشق در اینجا محکومه.

حیوانات هم برای ابراز علاقه همدیگه رو می بوسن. ولی اگه انسان ها حتی پیشونی هم رو ببوسن، یکی به یک عنوانی بالا سرش پیدا میشه و سرکوبش میکنه. توهین میکنه. انگار عشق و ابراز محبت در اینجا محکومه.

Tags: , , , ,

« Older entries