اسمش رو بذار جنون.
اگه خواستی می تونی بذاری دیوانگی.
اگه می خوای بذار آدم افسرده.
بذار بذار هر چی که خواستی.
اما من اسمش رو میذارم آدمی که عاشق هست اما معشوقه نداره
You are currently browsing articles tagged عاشق.
آقا محسن، کچل کفترباز معروف من رو به بازی آرزوها دعوت کرده. بهش قول دادم که آرزوهام رو بنویسم. با اینکه اگر بخوام آرزوهای خودم رو بنویسم، باید به جای متن، نقطه یا این علامت [.......] رو بذارم.
دست آخر هم باید چند نفر رو به نوشتن آرزو دعوت کنم. هرچند که ممکنه قبول نکنن.
آرزوها:
اردیبهشت رو خیلی دوست دارم. آرزو دارم تا اردیبهشت تموم نشده، دوباره ببینمش.
آرزو دارم یک سقف، یک خدا، یک یار، یک چشم و شکم سیر، یک دل همیشه عاشق و یک معشوق که همیشه بپرستمش داشته باشم.
میخوام این دل دردی که از سر عشق بهش مبتلا شدم، زودتر خوب بشه.
دوست دارم از دست چند نفر زودتر خلاص بشم. دارن کچلم میکنن.
آرزو دارم [...................................]
دعوتنامه:
من همه وبلاگ نویسهای دنیا رو به نوشتن آرزوهاشون دعوت میکنم.
Tags: آرزو, آقا محسن, اردی بهشت, اردیبهشت, دعوتنامه, عاشق, عاشقانه, محسن, معشوق, کچل کفتر باز
نمی دونم امروز یا فردا عقدکنون پسرعمه ام هست. همه رفته اند گرگان برای مراسم. من مانده ام تنها.
علی مدام برام پیغام(کامنت) میذاره و میگه تو اصلا حالت خوب نیست. مدام بدتر میشی. راست میگه. عاشقی بد دردیه. عاشق باشی، غرور و حسادت هم داشته باشی، اون وقته که میشی یک تیکه سنگ.
سنگی که همه دوستان سنگش الان ازدواج کردن و چندتایی شون یا زلف یار تو دستشونه یا اینکه هر دو سه روز یک بار پوشک بچه می خرن. سر ما مونده بی کلاه. نمی دونم این شتر کی میخواد دم خونه ما بخوابه. روزی فکر می کردم اگه من مثل فلانی ۲۰سالم بشه چه کارها که نخواهم کرد، حالا از مرز ۲۰سالگی رد کرده ام و به این فکر می کنم که آیا خداوند به من برای زنده ماندن و دیدن مرز سی سالگی نفس خواهد داد.
بعد باز فکر می کنم. انگار طاقت دیدن هیچ دختر و پسری در کنار هم را ندارم. انگار می خوام یک چیزی از سقف آسمون بیفته رو سرم و راحت بشم.
خیلی افسرده شدم. بیش از حد. حالا تنها، مثل یک آدم مجرد، شکم گرسنه، چیزی برای خوردن ندارم، حتی حال هم ندارم تا چیزی درست کنم. حتی دوست ندارم جایی بروم. دلم برای خودم تنگ شده. جایی نمی روم. کسی را ندارم. دوست دارم زودتر یک انقلاب در درونم رخ بده. می خوام یکی پیدا بشه. نمی خوام همه عشق های زندگیم یک طرفه باشه.
ولی انگار با این اخلاق گندی که من دارم، هیچ کس راضی به هم صحبتی با من نمیشه، چه برسه به عشق و عاشقی.
دوست دارم این بارون همین طور بباره. دوست دارم صدای بزن بارانی که از پنجره همسایه میاد ادامه پیدا کنه. اما صدا هم قطع میشه. فقط صدای تکراری ماشین هاست که میاد. وجدانم رفته مرخصی. رفته به فک و فامبیل هاش سر بزنه. من موندم تنها. تنهای تنها.
مطمئنم میاد. می دونم زنگ می زنه. دوباره بر می گرده.
وقتی مدام این جمله ها رو تکرار می کنم، زمان می گذره. اون قدر که جمله هام عوض میشه و به خودم میگم بالاخره تا آخر سال ازش خبری میشه.
خبری نشد. تا آغاز سال بعد، چند ساعت بیشتر نمونده. باز هم ازش خبری نشد. باز هم دل من هوایی شد.
جای خالی. نگاه منتظر. چشمان خیس. دل بی قرار.
زندگی ما هم در این چند ساعت پایانی سال به همین خاطرات شیرین خلاصه میشه.
خاطرات بودن با کسی که عاشقش هستم هنوز.

نامت را که می برم
دست خودم نیست
نرگس صدایت می کنم
چشم می گردانم
تمام دخترکان شهر
را
تو می بینم
نگاه را که می
بندم
دریا در دیدگانم
موج می زند
دیگر کاری از حافظ
ساخته نیست
بو می کنم
دست می کشم برهمان
صندلی آبی سرد
و باز تو نیستی
باز دل من
۸ریشتر
می لرزد
Tags: خاطرات, خداحافظ, دخترکان, سال, سلام, شیرین, عاشق, موج, نرگس, نگاه
ببین
ببین که شادیهای گاه به گاهم غم نبودن تو را از ذهنم نمیبرد.
ببین که هر روز به یاد تو بغض میکنم.
ببین که با دیدن هر پرستویی یاد تو میافتم.
ببین که مثل مرغ عشق از دوریات در احتضارم.
خوابم نمیبرد.
ببین.
نه تو نیستی که ببینی.
من بیخود عاشق شدم.
تو دوستم نداشتی.
خواهش میکنم از دلم بیرون برو.
شب بخیر
آسوده بخوابی
Tags: احتضار, بغض, خواب, رویای من, عاشق, مرغ عشق, پرستویی, چشمانم, گاه
