ضرب المثل
You are currently browsing articles tagged ضرب المثل.
دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است خوش نیاید به دوستان گروه دوم می گویند که در صفحه گروه اول را تخته کنند. (خودم فهمیدم چی نوشتم. شماها رو نمی دونم)
حالا که دارم این چند خط رو می نویسم از فیلتر رهانیده شدم. البته میتونید بگید برای سیاه کاری اینا رو میگم. ولی دوستانم در خارج از کشور و بعضی آی پی های خاص به وبلاگم وارد می شدن ولی خودم هرچه کردم به در بسته خورد و نتونستم چیزی بنگارم در این چند روز.
اکنون هم اطمینان خاطر ندارم که وضعیت آزادی ام زمان درازی به خود ببینه و همان آش و همان کاسه به همراه کوزه بر سر ما بشکند. آش هم نخوردیم و دهانمان بسوزد.
مطالب وبلاگم رو که مرور میکنم می بینم نه سبز سبز نوشتم. نه مخالف نظام. نه ضد ارزش های اخلاقی. نه تشویش اذهان عمومی کردم. مثل بچه خوب و سر به زیر بودم. شاید هم دوستی از همان گروه های دوم و سوم و چهارم دلی به حالم سوزانده اند و آدم را آزاد کرده اند.
هرچند که به قول شاعر همه با هم یاری کنید تا گروه دو و سه و چهار فیلتر داری کنن. اگر الآن سعدی زنده بود مقدمه گلستان رو عوض میکرد. مینوشت هر اینتری که زده شود ممد سایت است و چون …
Tags: سایت, سبز, ضرب المثل, فیلتر, وبلاگ, وبلاگ نویس, گروه
امروز که اومدم سوار اتوبوس های سریع میدون ولیعصر به سمت پارک وی، یک آقایی با محاسن و قیافه موجه شروع کرد به عناوین و بهانه های مختلف و اسامی بعضی ها طلب صلوات کرد.
اما تا جایی که اون میگفت مردم صلوات بفرستن و پیاده شد، از دیوار صدا در اومد ولی از کسایی که سوار اتوبوس بودن صدا در نیومد.
فقط مردم وقتی صلوات زمزمه کردن که اون گفت برای جانبازان و بیماران صلوات.
ما هم برای همون صلوات فرستادیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Tags: اتوبوس, بیماران, جانبازان, دیوار, زمزمه, صلوات, ضرب المثل, للهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم, محاسن, ولیعصر, پارک وی
دوست بقالی ماست می فروخت، هیچ وقت نمی گفت ماست من ترشه. ولی چند وقتی هست میگه شیر خوب نباشه، ماست ها گاهی ترش میشه.
یک دوست دیگه یک روز درمیون گند می زد، فرداش ماله می کشید.
دوست دیگه ای ادعای دوستی می کرد.
دوستی تا کم میاورد گوز رو به شقیقه ربط می داد.
دوستی به من می گفت یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران. من گفتم تنم پر از زخم جوالدوزهاست.
دوست دیگه ای چیزایی رو می گفت و با چیزهایی توجیه می کرد که خیلی مسخره و خنده آور تر هست تا قابل قبول.
یکی از دوستام اون یکی دوستم رو زده و له کرده البته با زبان بی زبانی. اون دوست دیگه بلند میشه و خودش رو می تکونه و با پر رویی میگه اینا واسه ما مشت و ماله.
دوست داشتنی ترین دوست گفت بنویس عرضم به حضورت.
Tags: ادعا, بقال, ترش, جوالدوز, دوست, سوزن, شقیقه, ضرب المثل, ماست, ماله کشیدن, مشت و مال, گند زدن, گوز
امان از این متحجرین مدرن. امان از دستشون که به کوچیک و بزرگ رحم نمیکنن. امان از دستشون که به همه جا نفوذ کردن. امان از دستشون که چپ و راست ندارن. تو هر گروه سیاسی وجود دارن. امان از دستشون که دیر رسیدن و زود میخوان برن. امان از دستشون که از بغل هر چیزی می خوان بخورن. از هر چیزی که براشون منفعت داشته باشه، از جبهه، از جنگ، از انقلاب، از دو خرداد، از سوم تیر. یک روز خودشون رو به انجمن اسلامی ها می چسبونن. یک روز دیگه خودشون رو به بسیج. هر دو رو بدنام می کنن. از هر دو سواستفاده میکنن. یک روز خودشون رو وامدار خاتمی میدونن، یک روز با احمدی نژاد هستن و تو خط فکری او. یک روز با امام هستن و یک روز دیگه با شاه.
از کلیه مقامات مملکتی خواهش میکنم تکلیف ما رو با این جماعت نون به نرخ روز خور و بادمجون دور قاب چین مشخص کنن.
ایضا تفریط گران مدرن
Tags: احمدی نژاد, افراط, امام, انقلاب, بادمجان, تفریط, جبهه, جنگ, خاتمی, دو خرداد, راست, سوم تیر, شاه, ضرب المثل, متحجر, چپ
خیلی از آدمای جامعه ما این طوری هستن. مخصوصا خیلی از آدمایی که دور من هستن. خیلی از اون آدمایی که تو … هستن.
خیلی خیلی خیلی بده
Tags: ضرب المثل
خیلی بدی. شاید هم خیلی خوبی که منو زود به واکنش واداشتی. خوبی چون باعث شدی بیشتر روی خودم فکر کنم. خوبی چون دچار توهم شدم که آیا امروز ۲۷ فروردین هست یا ۲۷ اردیبهشت. تولد برادرم ۲۷ اردیبهشت هست.
بدی چون از دستت کفری میشم. یاد برگه هایی می افتم که مسئول شیفت به دستمون داد. انگار نامه اعمال قیامت رو به دست گرفتیم. برگه هایی که فکر نمیکنم توی سازمان یا بخشی در کشور به این شکل و شدت وجود داشته باشه. برگه را به دستم میدهند. برگه ای که هیچ عنوانی به جز «بسمه تعالی» ندارد.
Read the rest of this entry »
Tags: اردی بهشت, اردیبهشت, انضباط, انظباط, برادر, بسمه تعالی, دستشویی, ضرب المثل, فوق لیسانس, مدیر, مدیرکل, مدیریت, مسئول شیفت, نان, کارخانه, کاغذ
می دونی مار از پونه بدش میاد جلوی لونه اش سبز میشه یعنی چی؟
یک روز غذا بردم سر کار تا بخورم، لوبیاپلو بود.
برگشتم خونه و برای فردا در یخچال رو باز کردم، دیدم لوبیاپلو مونده و باز خوردم.
گفتم ایشالا که فردا چیز دیگه ای می خورم.
اما این بار هم لوبیاپلو بود.
به هرحال فردای اون روز اومدم برم سرکار، غذا این بار ماکارونی بود.
ریختم توی ظرف تا ببرم سر کار، وسط راه یادم افتاد که غذا رو جا گذاشتم.
به خونه زنگ زدم که غذا رو یادم رفته.
بابام زنگ زد بهم که غذا داری یا نه؟
رستوران اداره غذا لوبیاپلو دادن. میخوای برات بیارم؟
گفتم نه.
قیافه ام شده لوبیاپلو.
رفتم تا رستوران محل کار تا غذا بخورم.
یک نخود غذا آورد.خوشم نیومد و با دعوا اومدم بیرون.
بچه ها گفتن غذا زیاده.
بیا بخور.
من رفتم و نشستم تا غذا بخورم.
فکر می کنید غذای اونا چی بود؟!
لوبیاپلو
Tags: اداره, بابام, رستوران, زنگ, ضرب المثل, غذا, فردا, لوبیا پلو, لوبیاپلو, مار, ماکارونی, پونه, یخچال