شیرین

You are currently browsing articles tagged شیرین.

از پس تپش های بی پایان دلم بر نمی آیم

دل آشوبی دارم که اگر دریا بود

هیچ کشتی رویش دوام نمی آورد

هم میدانم هم نمیدانم این چه حس قریبی است

انتظار دیدن تو تماشا نظاره نگاه دیدار

برای آنگاه که نگاهت چشمانم را نوازش کند بانو

دل آشوب دارم دلهره دلدار دلنواز من

بغض میکنم، داغ میکنم

چشمانم گر میگیرد و تنم از حرارت آفتاب عالم تاب

که نمیدانم تو اینک کجای این عالم کوچک این زمینی بانو حوا

خیالم تویی نگاهم تویی صدایم تویی هوایم تویی غذایم تویی قضایم تویی بانوی من باش

لیلی من باش شیرین من باش تهمینه ام باش حوای من باش

دلم آشوب است بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

یکی می‌گفت ۱۳ عدد نحسی نیست. زمانی که انگلیسی‌ها و روس‌ها تن زخمی ایران رو پاره پاره می‌کردن، تعدادی از عادت‌های خودشون رو تو کشور ما برای ما مردم ساده لوح ایران یادگار گذاشتن.
می‌گفت اگه ۱۳نحس هست پس چرا امام علی‌ (ع) ۱۳رجب به دنیا اومده و روز خوبی هست.
یکی دیگه می‌گفت خیلی حرف‌ها خرافات هست. این انرژی انسان‌ها هست که اونها رو به واقعیت تبدیل می‌کنه.
یکی می‌گفت آسمون همیشه براش تیره و تاره.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

مطمئنم میاد. می دونم زنگ می زنه. دوباره بر می گرده.
وقتی مدام این جمله ها رو تکرار می کنم، زمان می گذره. اون قدر که جمله هام عوض میشه و به خودم میگم بالاخره تا آخر سال ازش خبری میشه.
خبری نشد. تا آغاز سال بعد، چند ساعت بیشتر نمونده. باز هم ازش خبری نشد. باز هم دل من هوایی شد.
جای خالی. نگاه منتظر. چشمان خیس. دل بی قرار.
زندگی ما هم در این چند ساعت پایانی سال به همین خاطرات شیرین خلاصه میشه.
خاطرات بودن با کسی که عاشقش هستم هنوز.

نامت را که می برم

دست خودم نیست

نرگس صدایت می کنم

چشم می گردانم

تمام دخترکان شهر
را

تو می بینم

نگاه را که می
بندم

دریا در دیدگانم
موج می زند

دیگر کاری از حافظ
ساخته نیست

بو می کنم

دست می کشم برهمان
صندلی آبی سرد

و باز تو نیستی

باز دل من

۸ریشتر

می لرزد

Tags: , , , , , , , , ,