شهر

You are currently browsing articles tagged شهر.

شهر داره میترکه. ماشین ها دود میکنن. آمبولانس ها آژیر میکشن. آتش نشانی تو ترافیک گیر میکنه. دو ساعت طول میکشه تا مسیر ۲۰ کیلومتری تا محل کارم رو طی کنم. هر کی هرقدر دوست داره کرایه میگیره. تاکسیمترها برای قشنگی هست. روزی ۱۳۰۰ تا ماشین به خیابان های تهران اضافه میشه. برای گواهینامه رانندگی به خاطر یک راهنما یک نفر رو چند بار رد میکنن اما تو شهر کسی برای پیچیدن راهنما نمیزنه. یکی تو لاین یک با ۱۰۰ تا میره. تو اتوبان کامیون و اتوبوس میندازن لاین آخر و هی گاز میدن. زیر پل عابر ملت یهو می پرن وسط خیابون. تو مترو دیگه نفس برای کشیدن پیدا نمیشه. لای در اتوبوس گیر میکنیم.
بعد اسم خودمون رو میذاریم آدم

Tags: , , , , ,

چند دقیقه ای بیشتر به ساعت ۵ نمانده است. آدم فکر می کند که خیلی چیزها را می خواهد بنویسد اما وقتی که قلم بدست می گیرد و کاغذ را جلویش می گذارد، دیگر نمی داند چه باید بنویسد.
بیشتر از بیست دقیقه است که در ترافیک گرفتارم. خیال نکنید ترافیکی که از آن طرف شهر بخواهم به یک طرف دیگر بروم. نه. تمام این مدت فقط از آن طرف میدان انقلاب رسیدیم این طرف و حالا مانده ایم جلوی دانشکده دامپزشکی. گرما فقط در تمام کفشم چرخ می زند. خیابان پر است از اتومبیل هایی که فقط یک نفر نشسته پشت فرمان و در این خیابان های پر ازدحام یک کار می کند. کلاچ، ترمز. کاش با مترو می رفتم. فردا جام جهانی شروع می شود. دو پسر بچه که هنوز پایشان به زمین نمی رسد رو صندلی جلوی من نشسته اند و تفسیر فوتبال می کنند خدایی هم یک چیز هایی می گویند که بچه های هم سن و سال من در آن سن نمی گفتند.
بالاخره چراغ سبز شد. چهارراه اول را رد کردیم. یک نفر در قسمت زنانه اتوبوس مجله موفقیت را به خیال بدست آوردن موفقیت با ولع زیاد می خواند. چهارراه دوم را هم رد کردیم. باد گرم می خورد به آدم. من گرمم است. من گرمم است. اقصی نقاط بدنم خیس عرق شده است. اینجا تهران است. حالا در کویر و کنار دریا از گرما و رطوبت نفس کشیدن سخت شده است.
من که مدتها موفقیت خواندم و چیز مشخصی کسب نکردم. خودم را گول نمی زنم. مگر وقتی آبدارچی مجله موفقیت سال ها آبدارچی همانجا می ماند، می شود فقط با حرف موفق ماند؟ موفقیت همان چیزی است که در این گرما بخار شد و در آسمان گم شد.

Tags: , , , ,

Newer entries »