سید علی صالحی

You are currently browsing articles tagged سید علی صالحی.

مرحوم خسرو شکیبایی مرد تکرار نشدنی سینمای ایرانچی بنویسم از اونی که توی بازیگری وزنه ای بود. از اونی که حرکت چشماش و تکون دادن سرش یگانه بود. از اونی که هیچ بازیگری نمی‌تونست مثل اون بغض کنه. از اونی بنویسم که صداش.
وای چه صدایی داشت. صداش همیشه برام خاطره انگیزه. مثل همین الآن که دارم دکلمه “نامه‌ها”ی سیدعلی صالحی رو با صداش گوش میدم. به جرات میشه گفت هیچ کس از ابتدای انقلاب تا الآن به زیبایی خسرو شکیبایی شعری رو دکلمه نکرده.
این شعر سیدعلی صالحی رو بخونید و صدای خسرو شکیبایی رو تو ذهنتون تصور کنید.
حمید هامون ببخش این جمله قدیمی هست دوست داشتنی. خیلی دیر اومدی. خیلی زود رفتی.
حال کردی چه جمعیتی اومده بود برای تشییعت. دیدی چقدر مردم دوستت دارن؟
فکر نکنم توی تشییع هیچ هنرمندی اینقدر جمعیت اومده باشه که برای تو اومدن.

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

ازحق نگذریم زیباترین عکس‌های مراسم رو صادق چناری برای خبرگزاری موج گرفته
راستی راننده اتوبوس شب ترمز بریدی چرا با معرفت؟!
Click it on به‌روزترین

Tags: , , , , , ,

می خواهم خودم باشم. درست از روزی که دامینم برای چند روزی غیر فعال شد به این فکر افتادم که خودم باشم و این نقاب کاذب دروغین رو از جلوی صورتم بردارم.
راه می رفتم و روی برف ها به جای پای آدم های رفته نگاه می کردم. یکی به راست رفته بود. یکی به چپ. یکی لی لی کرده بود و یکی دیگه سور خورده بود. یکی کفش زنونه داشت و یکی دیگه کفش ورزشی. یکی هم من بودم که به ردپاها توی یک پیاده رویی که هیچ کس توش نبود نگاه می کردم.
به پاهای خودم خیره شدم. نگاه کردم که هنوز جوانم. هنوز انرژی و فکر دارم. هنوز می تونم بپرم و جست و خیز کنم. هنوز خودم فکر می کنم. پس وقت اون رسیده که این نقاب لعنتی رو بردارم. به سوی پله های ترقی گام بر می دارم.
من از این به بعد خودم هستم. خود خود خودم. یک شروع دوباره.
*(بخشی از یکی از شعرهای سید علی صالحی (البته امیدوارم که درست نوشته باشم

Tags: , , , , , ,

سرم داره می ترکه
اعصابم خورده
از ماه رمضون تا حالا ندیدمش
آخرین بار با هم افطار کردیم
تو دلم گریه می کنم
هر روز باید چهره و صدای یک مشت آدم موقعیت طلب و کودن رو ببینم و تحمل کنم
دارم به زور طاقت میارم
نمی خوام ببرم
اما دلم خونه
اعصابم خورده
به قول سید علی صالحی
کاش نامه را به خط گریه می نوشتم ری را

Tags: , , , , , , , , , , ,