سهام الدین بورقانی

You are currently browsing articles tagged سهام الدین بورقانی.

که هیچ نگفتم برادر، تکرار حرف دیگران می‌شد
که ایستادم، صبوری کردم؛ دستت بگیرم برادر
که دستم را گرفتی
که دست هم را بگیریم
که روزی هم این سیمرغ بر خانه ما خواهد نشست
که افسوس مرگ ناگذیر را گریزی نیست

Tags: , , , , ,

خسته شدم دیگه. از زندگی، از مرگ، از دست خدا، از دست عزرائیل.
هنوز لباس سیاهی که به خاطر مهران پوشیده بودم رو در نیاوردم که باید برای درگذشت احمد بورقانی لباس سیاه بپوشم. به اینکه احمد بورقانی کی بود و چه کاره بود کاری ندارم. اما پسرش (سهام الدین) دوست من هست. مثل یک برادر.
نمی‌دونم این سال ۱۳۸۶ تا چه زمانی می‌خواد نیش بزنه و زهر بریزه. مرگ بهترین دوستان و بیماری عزیزترین کسانم.
چاره‌ای برای آدم نیست. چاره ای برامون نمی‌مونه. در برابر تقدیر خداوند باید سر تعظیم فرود بیاریم.

Tags: , , , , , ,