• خاطرات, مناسبت ها ۰۴٫۰۹٫۱۳۸۸ ۶ نظر

    یک جمله قدیمی: مرگ عزیز خیلی سخته

    بابابزرگ عزیز من از دنیا رفته. ولی من فکر می کنم جای خیلی بهتری رفته. سرطان از پا درآوردش در حالی که خیلی سرحال و شنگول بود.

    من نتونستم تا الان گریه کنم. بقیه نوه ها میگن که تو چرا گریه نمی کنی. من هنوز هم گریه نکردم. نوه اول بودم.
    خودم نمیدونم چرا ولی خوب گریه نکردم. فقط تو زندگیم برای مرگ یک نفر گریه کردم و اون مهران بود.

    گریه نکردم شاید فکر میکنم بابا فخرالدین با مرگش از شر سرطانی که تمام وجودش رو احاطه کرده بود راحت شد.

    دردی نکشید. باحال بود. انسان شوخی که تحمل ناراحتی کسی رو نداشت و اون رو به هر شکلی به خنده وا میداشت. حتی با اینکه خودش درگیر بیماری بود ولی دیگران همیشه خاطراتی خوش ازش به یاد دارن.

    باحال بود که مردم توی مراسم ختمش گاهی به یاد شوخی هاش میفتادن و می خندیدن.

    جالب بود که برای یک آدم غیر معروف حدود ۱۰۰۰ نفر مهمان برای مراسم ختم بیاد.

    دوستش دارم و می دونم مثل اون در زندگیم تکرار نخواهد شد.

    گریه کردنم فایده ای نداره و باید شروع کنم به تهیه مقدمات کتاب خاطراتش از شهربانی که می خواست بعد از مرگش منتشر بشه.

    پدربزرگ با همه خوبی ها و بدی هاش تونست که در روز خوبی از دنیا بره و دیگران ازش راضی باشن.
    خدا کنه ما هم همین طور باشیم.

    به قول خودش که قسم می خورد (به جدم فاطمه زهرا) حالا من قسم میخورم که مهمان خانه مادرش فاطمه زهرا(س) و پدرش علی(ع) هست.

    امیدوارم تو خونه خودت خوش باشی بابا فخرالدین

    اگه گذرتون به بهشت زهرا افتاد به این آدرس هم سر بزنید و فاتحه ای بفرستید.
    سیدفخرالدین میرسنجری
    صاحبخانه قطعه ۲۵۸ ردیف ۴۴ شماره ۲

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سینما ۰۴٫۰۶٫۱۳۸۸ ۲ نظر

    با خاک آشنا ساخته بهمن فرمان آرا اصلا حال نکردم. فیلمی که یک سرمایه گذار با نام فیضل الله بد جوری روی اعصاب بیننده می آید و به دنبالش بانک اقتصاد نوین دیگر سرمایه گذار این فیلم نچسب.

    فیلم با تیتراژ خوبی از ساعد مشکی شروع می شود که من فقط طراحی های جلد او را دیده ام ولی با این کارش نشان داد که می تواند در تیتراژ ساختن روی دست خیلی ها بزند.

    اما نکات دیگر فیلم:

    فکر می کنم رضا کیانیان در رودرواسی گیر افتاده بود و این نقش را با گریم انیشتنی قبول کرده است.

    بابک حمیدیان انگار با کارگردان ها سر قبول کردن نقش شرط می کند که با نام خود فیلم بازی کند.

    نیکو خردمند می خواهد در این سال های پیری فیلم دیگری به کارنامه خود اضافه کند.

    رویا نونهالی نقش حاشیه ای دارد ولی هیچ چیزش به یک بیمار سرطانی نمی خورد.

    بیتا فرهی چند دقیقه اول خیلی قشنگ ادای زنان ندید بدید امروزی را در می آورد. گریمش ولی آن طور نیست که این نقش با بیان او بنشیند.

    رضاکیانیان نقاش است. در خانه ای زندگی می کند در نمی دانم آن کجای کردستان. نقاشی هایش به درد عمه اش می خورد.

    بابک از در می آید و روی تخت اتاق مهمان با موبایل و آی پاد و لپ تاپش ولو می شود. کف کفش هایش آنقدر سفید است که انگار تازه از مغازه خریده است.

    ادامه مطلب

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نوشته‌های پیشین