دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است خوش نیاید به دوستان گروه دوم می گویند که در صفحه گروه اول را تخته کنند. (خودم فهمیدم چی نوشتم. شماها رو نمی دونم)
حالا که دارم این چند خط رو می نویسم از فیلتر رهانیده شدم. البته میتونید بگید برای سیاه کاری اینا رو میگم. ولی دوستانم در خارج از کشور و بعضی آی پی های خاص به وبلاگم وارد می شدن ولی خودم هرچه کردم به در بسته خورد و نتونستم چیزی بنگارم در این چند روز.
اکنون هم اطمینان خاطر ندارم که وضعیت آزادی ام زمان درازی به خود ببینه و همان آش و همان کاسه به همراه کوزه بر سر ما بشکند. آش هم نخوردیم و دهانمان بسوزد.
مطالب وبلاگم رو که مرور میکنم می بینم نه سبز سبز نوشتم. نه مخالف نظام. نه ضد ارزش های اخلاقی. نه تشویش اذهان عمومی کردم. مثل بچه خوب و سر به زیر بودم. شاید هم دوستی از همان گروه های دوم و سوم و چهارم دلی به حالم سوزانده اند و آدم را آزاد کرده اند.
هرچند که به قول شاعر همه با هم یاری کنید تا گروه دو و سه و چهار فیلتر داری کنن. اگر الآن سعدی زنده بود مقدمه گلستان رو عوض میکرد. مینوشت هر اینتری که زده شود ممد سایت است و چون …


ببخشید تو رو خدا. ولی باید بگم که من اصلا از اون پسرا نیستم که مدل موهام رو سیخی و فری و خسته و فلان و فلان بکنم. ولی اینایی که میبینید عکس شاخهایی هست که روی سر من سبز شده. شاید فردا پس فردا مدل شاخ هم مد شد.