سال
You are currently browsing articles tagged سال.
هر طور فکر می کنم؛ این نوروز مثل سال های گذشته نیست.
هیچ حالی نمیده به آدم. ترافیک خیابونا قبل از سال تحویل کمتر از سال های گذشته بود و ترافیک بعد از سال تحویل به نسبت سال های پیش بیشتر بود.
این یعنی قدرت خرید مردم و توان اقتصادی شون کاسته شده. امیدوارم با این حرف من به تیریج قبای بعضی ها بر نخوره.
یک نکته دیگه بی حالی امسال سردی هواست. هر سال این موقع برگ ها جوانه زده بودن و لکه های سبز رنگ روی درخت های چنار خیابون ولیعصر تهران خودنمایی می کرد. امسال از اینا هم خبری نبود.
ولی باز امیدواریم که امسال خوب باشه. خوش یمن باشه برامون. سال اژدها هست یا نهنگ، امیدوارم اگه جنس ها ارزون تر نمیشه اقلا گرون تر نشه. اما زهی خیال باطل. پارسال از رستوران اداره قورمه سبزی می خریدیم دو هزار تومن. امسال شده دو هزار و چهارصد تومن.
خوب بسه دیگه دارم بین این همه گل و بلبل غرق میشم.
Tags: 1391, اقتصاد, اژدها, بلبل, بهار, تحویل, تورم, سال, قورمه سبزی, نهنگ, نوروز, ولیعصر, گرانی, گل
اون بالا، اون بالای کوه های اطراف تهران، حتی تو پیچ و واپیچ های رسیدن به بالاترین جای ممکن، به این نتیجه رسیدم که واقعا چقدر ما انسان ها حقیریم.
حقیر در برابر آفریدگار این کوه ها، حساب کنید تهران حدود ۲۰۰ سال قدمت داره و در طول این سالها ساخته شده و به این وسعت بیریخت رسیده.
اما کوه های اطراف تهران حدود ده هزار سال پیش در عرض چند ثانیه یا چند دقیقه به این شکل زیبا درست شده.
خیلی بزرگه خیلی کوچیکیم.
Tags: آفریدگار, بزرگ, تهران, دقیقه, سال, شهر, قدمت, وسعت, کوه, کوچیک
رفته بودیم انزلی. بعد از دهکده ساحلی رفتیم خونه آقای قاضوی موندیم. خوش گذشت. خیلی سیر خوردم. اما از خونه شون پامو اون طرف تر نذاشتم. فکر کنم همون هفتم حدود ظهر بود که راه افتادیم. از جاده قدیم رشت قزوین برگشتیم. توی راه گیر کردیم. درست تو گردنه های کوهین بود که موندیم. برف و کولاک شدید بود. من هی مجبور میشدم پیاده بشم و ماشین رو هول بدم.
تو تلویزیون مدام میگفت که مامورین راهداری و راهنمایی رانندگی تو جاده های کشور مستقر هستن که اگه مشکلی پیش اومد کمک کنن. ما تو جاده هیچ پلیسی ندیدم. وقتی داشتیم از برف و کولاک در میرفتیم فقط چندتا مامور راهداری رو دیدیم که داشتن جاده رو پاک میکردن. البته از طرف قزوین اومده بودن. در حالی که از راهداری لوشان اثری نبود. به هر حال جاده پر از ماشین بود و خیلی ها مدام باید پیاده میشدن تا هول بدن فکر میکنم دست کم ۵۰۰ تا ماشین تو مسیر رشت به قزوین گیر کرده بودن و در طرف مقابل بیشتر از ۱۰۰۰ماشین تو جاده پشت سر هم ایستاده بودن و ترافیک وحشتناکی درست کرده بودن.
بدنم یخ کرده بود. دستام از سرما کاملا سرخ شده بود. لرز کرده بودم. تنم کرخت شده بود. کاملا سرمازده شده بودم. بیست کیلومتر راه از این طرف کوهین تا اون طرفش رو توی چهار ساعت طی کردیم. نمیدونم چطور هی مسئولین میان میگن ما فلان کارها رو کردیم یا میکنیم. ما که چیزی ندیدیم. یعنی حساب کنید از ساعت دوازده که از رشت بیرون زدیم ساعت ده شب رسیدیم تهران. انگار عزیزان دل برادر یادشون رفته که چند نفر یکی دوسال پیش تو جاده قزوین به زنجان به خاطر همین ندانم کاری های راهداری قبل از رسیدن به مقصد راهی قبرستان شدند.
جالب ترین قسمت ماجرا تو جاده زمانی بود که ماشین های راهداری اومدن. یک کامیون شن میریخت. ماشین پشت سریش میومد و برفها و شن ها رو پارو میکرد و میزد کنار جاده. یعنی در اصل هیچی به هیچی. جالب ترش هم این بود که تو مسیر و به خصوص تو استان گیلان بنر هایی رو میدیدیم که تشریف فرمایی جناب دکتر بهبهانی وزیر محترم راه و ترابری به استان گیلان به خاطر افتتاح بزرگراه رو خیر مقدم گفته بودن و از اون جالب تر این بود که هیچ راهی بین جاده قدیم و اتوبان و هیچ تابلویی وجود نداشت که مردم بفهمن چطوری و از کجا باید به سمت شهر بعدی حرکت کنن. البته از حق نگذریم که یه راه خاکی ماشینا پیدا کرده بودن به طول دویست متر که جاده رو به اتوبان وصل میکرد. اونم فکر کنم حدود بیست کیلومتر بعد از سد سفید رود به سمت تهران بود که ماشینا سعی میکردن از جاده فرار کنن.
فردا صبحش که تلویزیون رو روشن کردم میگفت با تلاش مامورین راهداری و راهنمایی رانندگی راه باز شده. البته من که پلیسی ندیدم. فکر نمیکنم دیگران هم دیده باشن. مامورین راهداری هم به ده نفر در طول مسیر نمیرسیدن. تمام افرادی که تو ماشین ما بودن میگفتن خدا بیامرزه پدر شهرداری و قالیباف رو که قبل از زمستون همه کاری کرده که اگه برف اومد مردم گیر نکنن. اما تو این جاده که دوساعته برف گرفته یه نفر رو ندیدیم بیاد بخواد راه رو باز کنه.
تمام این نوشته برای این بود که بگم ما مردم بهتره به جای اینکه بشینیم حرف های صدتا یه غاز بزنیم بریم کار کنیم چون سال همت مضاعف کار مضاعف هست. البته پارسال هم سال اصلاح الگوی مصرف بود که خیلی ها به جای اینکه این سال رو درست بین مردم جا بندازن همایش های آنچنانی برگزار کردن و کتاب های آنچنانی چاپ کردن که به مردم بگن اصلاح الگوی مصرف چی هست در حالی که خودشون کلی ریخت و پاش کردن. البته کم کردن حقوق و ندادن اضافه کار کارمندا هم جزو کارهایی بود که به اسم سال اصلاح الگوی مصرف انجام شد.
امسال هم از همین اولش شروع شده تحریف عنوان امسال و خیلی ها به جای همت و کار مضاعف به حرف زدن های مضاعف دارن می پردازن. تا سیصد و پنجاه روز آینده ببینیم چه گلی میخوان به سرمون بزنن البته اگه زنده بودیم.
Tags: اتوبان, برف, بهبهانی, جاده, راهداری, رشت, سال, قالیباف, قزوین, همت مضاعف, وزیر, پلیس, کار مضاعف, کولاک, کوهین, گیلان
سلام
سال نو مبارک
خیلی باحاله که آدم لحظه تحویل سال رو توی اینترنت بگذرونه. نه؟!
و خاطره انگیزه که از سرمای روز اول عید به خودت بلرزی.
امسال توسط رهبری به عنوان “اتحاد ملی و انسجام اسلامی” نامیده شد. چیزی که واقعا نیاز داریم. به شدت احتیاج به این اتحاد و انسجام رو توی این چند روز به واقع حس کردم. این نکته از کامنت هایی که برام می ذاشتن معلوم بود. حرف هایی رو بعضی هاتوی کامنت ها می نویسن که از یک ایرانی بعیده. خدا رو شکر که رهبر این سال رو به این عنوان اعلام کردن تا در جهت انسجام بیشتر حرکتی صورت بگیره.
پیام رییس جمهور هم مثل بقیه صحبت ها بود و حرف تازه ای نداشت. مثل همیشه تعریف از خود بود. تعریف از عملکرد دولت، تعریف از اینکه در بخش مسکن، کشاورزی و بازرگانی کارهای بزرگی صورت گرفته که تا به حال سابقه نداشته. رییس جمهور باز هم درباره صهیونیسم صحبت کرد. باز هم…
سید محمدخاتمی رییس جمهور پیشین هم صحبت هایش به نقل از ایسنا این طور بود: “با تغییراتی که در زندگی همه ما پدید آمده است و با وجود آشفتگی در حال که ناشی از کنده شدن از عالم گذشته و واماندگی از ورود به عالم جدید و ناتوانی از آفرینش عالمی دیگر است و به رغم سرگشتگی و بریدگی از دیار و یار، اما از بختیاری هنوز نوروز در میان ما زنده است و احساس «خود بودن» را در ما زنده نگاه میدارد و امید آنکه این احساس بیش از پیش مایه تفکر شود تا بتوانیم امروز و فردایمان را با تکیه بر گذشته (و نه رفتن و ماندن در آن) بسازیم تا هم «خود» باشیم سرافراز و پیشرو، و هم انسان زمان خود.”
خیلی های دیگه پیام نوروزی دادن.
امیدوارم امسال سال خوبی باشه برای همه ما. سرشار از راستی و درستی. سرشار از وحدت و انسجام. امیدوارم بلا به دور باشه از سر مردم ما و کشورمون ایران. امیدوارم حرف هایی که رییس جمهور می زنه روزی تحقق پیدا کنه و ما دیگه گوجه کیلویی ۲۰۰۰تومان، سیب زمینی کیلویی ۱۰۰۰تومان، تخم مرغ دانه ای ۲۰۰تومان، خانه نقلی و کلنگی متری یک و نیم میلیون تومان رو شاهد نباشیم. امیدوارم اصل ۴۴قانون اساسی درست و دقیق اجرا بشه. امیدوارم. امیدوارم.
چند خط بالا اعتقادات خودم بود و همه آنچه که در دل دارم. وبلاگ من جایی هست برای هرآنچه که می خواهم بنویسم و من هم این کار رو می کنم. هرچند می دونم به محض اینکه این یادداشت رو گذاشتم، یک سری از باز شروع می کنن به فحش دادن چرت و پرت نوشتن. بعضی ها خیال می کنن اگه آدم وبلاگ داشته باشه و فلان چیزها رو هم تو وبلاگش بنویسه دیگه نباید از شخصیت ها، سازمان ها و دستگاه های حکومتی تعریف کنه.
نه اصلا این طور نیست. من هر جا که اشکالی ببینم، توی وبلاگم می نویسم. هر وقت ببینم زدن حرفی ممکنه مشکلی در جایی دیگه به وجود بیاره، ازش می گذرم. وقتی ببینم دستگاهی کار خوبی انجام داده، در حد خودم به عنوان یک ایرانی ازش تعریف می کنم. پس نباید من اون طوری بنویسم که دیگران از من می خوان. اگر این طور باشه، من هر مطلب این وبلاگ رو باید به ۱۰۰شکل مختلف بنویسم.
ببخشید سرتون رو درد آوردم.
سال خوبی داشته باشید.
یاعلی
Tags: 1386, اتحاد ملی و انسجام اسلامی, ایران, رهبری, سال, سال نو, عید, وبلاگ, کامنت
مطمئنم میاد. می دونم زنگ می زنه. دوباره بر می گرده.
وقتی مدام این جمله ها رو تکرار می کنم، زمان می گذره. اون قدر که جمله هام عوض میشه و به خودم میگم بالاخره تا آخر سال ازش خبری میشه.
خبری نشد. تا آغاز سال بعد، چند ساعت بیشتر نمونده. باز هم ازش خبری نشد. باز هم دل من هوایی شد.
جای خالی. نگاه منتظر. چشمان خیس. دل بی قرار.
زندگی ما هم در این چند ساعت پایانی سال به همین خاطرات شیرین خلاصه میشه.
خاطرات بودن با کسی که عاشقش هستم هنوز.

نامت را که می برم
دست خودم نیست
نرگس صدایت می کنم
چشم می گردانم
تمام دخترکان شهر
را
تو می بینم
نگاه را که می
بندم
دریا در دیدگانم
موج می زند
دیگر کاری از حافظ
ساخته نیست
بو می کنم
دست می کشم برهمان
صندلی آبی سرد
و باز تو نیستی
باز دل من
۸ریشتر
می لرزد
Tags: خاطرات, خداحافظ, دخترکان, سال, سلام, شیرین, عاشق, موج, نرگس, نگاه