از سنگینی بار نگاه دختری زیبا می گریزم
وقتی به من چشم می دوزد
لب می بندد
نگاهش پر از خواهش است و شرم
نمیدانم چه گویم
نمیدانم چه کنم
تنها منم و دلی پر خواهش و
نگاهی گریزان
و خاطراتی خیس باران خورده
این بار
خواستن نتوانستن است
آی دختر
بکارت شرم را از چهره ام بردار
بگذار
دستت را بگیرم
حواسم غرق بوسه های هوسبارت شود
بگذار سر بر سینه ات بگذارم
روزی، هفته ای، اردی بهشتی، زمستانی، سالی
آسوده بخوابم
آسایشم باش
پر از تشویشم
قلبم می نوازد ناکوک ترین ساز جهان را
طره موهایت
بوی تنت
خراباتی ام
پیاله ای بیار
جرعه ای باران بزنیم
شب ما کوتاه تر از سپیده صبح است
