وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .
وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .
وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم .
وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .
وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .
وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .
وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .
وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .
وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .
بیستم اردیبهشت ۱۳۴۷ – تهران
شاعر: اسماعیل خویی
حالا ما باید توی این جنگ چه کار کنیم؟ برای برنامه هستهای، اکثر رسانهها موضعی علیه ایران دارن. حتی اونایی رو هم که کمی تا قسمتی متمایل به ایران بودن رو هم طرفهای دعوا یا خریدن یا به هر ترفندی، کاری کردن تا اگر هم خبری میگن، حداقل به سود ایران نباشه. حالا این طرف دنیا ما هستیم تنها، که با چند تصویر از این ملوانان انگلیسی، به رسانههای اونها خوراک دادیم تا دنیا رو ضد ما بسیج کنن.
برای همین موضع ضد ایرانی خودش رو تقویت میکنه. علاوه بر این، اون طرف دنیا شروع کردن از این ملوانها بت ساختن. این هنر رسانه های غرب هست. فردا که آزاد شدن، ملوان زن در جایگاه یک قهرمان قرار میگیره. ملوانها مدال و ترفیع درجه میگیرن، با ملکه و نخست وزیر و اعضای پارلمان دیدار میکنند و هم پیاله میشن. به این میگن قدرت رسانهای. بعد هم اون قدر اینا رو گنده میکنن که باز هم به عنوان ابزار ازشون استفاده کنن.