راننده

You are currently browsing articles tagged راننده.

از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آها پیش زمینه ها رو بیخیال

امروز صبح ساعت ۵:۳۰ از صدای زنگ موبایلم بیدار شدم که برم سر کار.عینکم رو پیدا نکردم. طول مسیر تا محل کار رو با سرعت ۱۲۰ تا رفتم. البته همه اش ۱۲۰ نبود. وقتی که به خروجی اتوبان و ورودی محل کارم رسیدم حدود ۶۰ تا ۷۰ کیلومتر سرعت داشتم. پیچ تندی هست که باید می رفتم. هنوز خواب آلود بودم. زمین خیس بود و شن داشت انگار. کارگر شهرداری مشغول جارو زدن. چشمم افتاد بهش که فرمون رو کج کردم نخورم بهش. زمین حسابی خیس بود. ماشین من پراید هست. ترمز ABS هم ندارم. ترمز نگرفت، فرمون قفل کرد و من در نتیجه با یک احساس انسان دوستانه شتلق خوردم به گوشه جدول.

در نتیجه این حادثه به راننده به علت بستن کمربند ایمنی آسیبی نرسید.

کارگر شهرداری هم هیچیش نشد.

زمین همچنان خیس ماند.

در سمت شاگرد به خاطر کوبیده شدن ماشین از جلو و جمع شدن گلگیر باز نمیشه و نمیتونم فرمون رو زیاد به سمت راست بچرخونم.

نتیجه اخلاقی:

وقتی که پشت فرمون میشینید چشماتون رو خوب باز کنید و سرحال باشید.

قبل حرکت از سلامت ماشینتون مطمئن باشید.

اگه عینکی هستید حتما عینک بزنید.

با سرعت رانندگی نکنید و آرامش داشته باشید.

در موقع حادثه رانندگی با پلیس تماس بگیرید که بیاد سر صحنه و کروکی بکشه چون ممکنه که بعدا شرکت بیمه دبه در بیاره و پول رو ناقص بده مثل کاری که بیمه ملت دفعه قبل با من کرد.

بعد از اینکه تصادف کردید الکی عصبانی نباشید و سز زمین و زمان عصبانیتتون رو خالی نکیند.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

دو سه روزه که دارم به پول فکر می‌کنم. چند صحنه که این روزها دیدم رو می‌نویسم.
۱٫ یک آقای مسنی اسکناس ۱۰۰ تومنی از جیبش در آورد. توی دستش هزار جور تا کرد و لوله کرد تا داد دست راننده اتوبوس. تا مقصد اون اسکناس اندازه یک سال پیر شد.
۲٫ پریشب سوار تاکسی شدم. یک پسره کیف یا موبایل یک خانوم که بغل خیابون ایستاده بود رو زد و دوید. راننده شروع کرد به دیدن اطراف و مثلا دنبال دزد گشتن. از دزدی و حروم خوری صحبت کرد و اینکه مردم چقدر بی‌معرفت شدن. وقتی خواستم پیاده شم، ۲۰۰تومن کرایه همیشگی و نرخ اون مسیر رو دادم. راننده در کمال وقاحت گفت ۲۵۰تومن میشه. من مونده بودم که بین این راننده و اون دزد چه فرقی هست؟!
۳٫ دیشب یهو دیدم یکی داره فحش میده و بلند بلند داد می‌زنه. سرم رو از پنجره بیرون کردم و یک خانومی داره خطاب به یک مرده میگه:«[...فحش بد...] پول منو بده» و کلی فحش دیگه. مرده کارش با خانوم روسپی تموم شده بود و پولش رو نداده بود. (باور کنید خالی بندی نیست. راست راست گفتم)
۴٫ صبح رفتم نون بگیرم. نانوای زیادی محترم و نان مثلا حلال خور و جوش شیرین نزن و نان مطلوب به مشتری بده محل ما از خرج‌ها و گرانی هزینه‌ها و حقوق کارگر گلایه داشت. یکی هم بهش می‌گفت برو کارگر زن بگیر. ماهی صدهزار تومن بده بهش. از ۷صبح تا ۷شب هم برات کار می‌کنه. بعضی‌هاشون هم شب وای‌ میستن.
۵٫ این بی ربطه. از قبل میدون آزادی تا انقلاب، روی دو طرف پل‌های عابر پارچه زرد زدن که روشون نوشته: «نیروی انتظامی خدانگهدارتان»

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

این همون قطار و همون راننده هست
این نمایشنامه نیست. حتی داستان هم نیست. واقعیتی است که ساعت ۱۹:۳۰ یکشنبه ۶اسفند۱۳۸۵ در ایستگاه امام خمینی، مسیر دانشگاه علم و صنعت به سمت صادقیه برای من اتفاق افتاد.
من دوربینم را درآورده‌ام و از مردم خسته و منتظر عکس می‌گیرم. بالای پله‌ها دو نفر با هم دعوا و مشت‌کاری می‌کنند. غافلم از اینکه چند دقیقه بعد راننده قطار به سینه من هم مشت می‌زند. دوربینم هنوز در دستم است. زیباترین عکس‌های مترو، زمان ورود قطار است. دوربین در دستم است و عکس می‌گیرم. قطار نزدیک ایستگاه می‌شود. خودم را عقب می‌کشم. پشت خط قرمز می‌ایستم. سرعت قطار کم می‌شود. راننده نصف بدش را بیرون می‌دهد. مشت می‌کوبد به سینه من و قطار متوقف می‌شود. نصف قطار در تونل مانده است.
مردم هو می‌کنند. یکی می‌گوید: بدویید و در برید. اگر بگیرنتون بیچاره‌اید. ما می‌ایستیم. در کلاس حقوق به ما گفته‌اند عکس گرفتن و تهیه گزارش، از مکان‌هایی مثل مترو که حریم عمومی است برای هر کسی آزاد است.
نمی‌دانم این مشت، مزد چه چیزی بود؟ شاید مزد ترس راننده. اگر می‌ایستادم و دعوا می‌کردم، حداقل ۲۰۰۰نفر را معطل خودم می‌کردم. بی خیال شدم. بخشیدمش. اگر کار من غلط بود امیدوارم من بخشیده شوم.
آیا واقعا یک راننده مترو باید چنین واکنشی از خود نشان دهد؟ وضعیت اخلاقی در مترو بسیار اسف بارتر از این‌ حرف‌هاست. اما وضعیتی که برای من رخ داد، جدیدترین و شدیدترین اتفاقی‌ است که دیده‌ام، خوانده‌ام و شنیده‌ام.
بافشار جمعیت وارد قطار می‌شوم. همکلاسی‌ها کنارم هستند. واگن پر از شیطنت و شوخی جوانان است. ایستگاه آزادی که پیاده می‌شوم، سراغ مدیر ایستگاه را می‌گیرم. دونفر از کارکنان مترو که به قول دوستم پاپتی هستند، می‌خواهند ما را دست به سر کنند و سرکار بگذارند. واقعاً که. به این می‌گویند تکریم ارباب رجوع.
مدیر ایستگاه را پیدا می‌کنیم. می‌گوید برویم به همان ایستگاه امام خمینی. برویم پیش مدیر ایستگاه. برویم حراست مترو و شکایت کنیم.
من به این فکر می‌کنم که اگر قرار است اقدامی صورت بگیرد باید توسط خود آنها صورت بگیرد. آنها همیشه باید مثل همه متروهای دنیا فیلم‌ها را ببینند و ضبط کنند و نسبت به موارد مشکوک واکنش نشان دهند. با خودم فکر می‌کنم اگر این ماجرا را به مطبوعات بکشم، رکن چهارم دموکراسی را اجرا می‌کنم. در وبلاگ بنویسم، می‌شود رکن پنجم. بعد فکر کردم دیدم که اگر بدوم دنبال یک مشت، همراهش باید خر بیاورم و باقالی بار کنم.
بی خیال می‌شوم. حضرت علی گفته است ببخش. الان دارم لذت بخششم را می‌چشم. نمی‌خواهم کسی از نان خوردن بیفتد. عکس‌ها و مطالبی که را که به خاطر مشکلات مترو نوشتم را مرور می‌کنم.
زمان می‌گذرد. شب می‌رود. صبح است. همان ایستگاه امام خمینی، این بار ایستاده ام و منتظر قطار حرم‌مطهر به میرداماد هستم. یک ساعت بعد در مرکز رسانه کلاس دارم.
کنار ماموران ایستگاه ایستاده‌ام. همان‌هایی که لباس سبز فسفری می‌پوشند. با هم حرف می‌زنند. یکی آن طرف خط و چندتایی این طرف.
این طرفی: گشنته؟
آن طرفی: آره بابا هیچی نخوردم.
این طرفی با صدای بلند می‌گوید: […]بخور.
باز تکرار می‌کند اگه گشنته […]بخور.
این طرفی: تا ساعت ۹ونیم وایستا بعد با هم میریم بالا.
من دیگر تعجب نمی‌کنم. بدتر از این را دیشب تجربه کردم. مردم هاج و واج به آنها نگاه می‌کنند.
قطار می‌آید. سوار می‌شوم. می‌روم. فردا باز باید چیزهای جدیدی از کارکنان مترو ببینم.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,