زندگی ما آدمها مثل یک عاشقانه آرام و پر از تعلیق هست.
عاشقانههایی که دلدادهها جای دنج و خلوتی برای معاشقه ندارند. وقتی نجوا میکنیم، افسوس میخوریم برای یک معاشقه آرام.
اما کتاب داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد، آرزویی است که خیلی از عاشقان ایرانی دارند. آرزوی یک معاشقه. یک دلدادگی. یک جنون.
دوست داریم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بگوییم همانطور که در داستان نوشته است. دوست دارم بگویم آآآآآآآآآ.
بهم بگو که بهت بگم آآآآآآآآآآ.
همون طوری که باید دوستت داشته باشم میگم آآآآآآآآآآآآآ.
آآآآآآآآآآآآآآآآ
ای خدا چرا من توی این دنیا هر چی که به هر کی میگم یا مینویسم یا هرکاری که میکنم،هر کسی یک برداشتی میکنه. ای خدا به خودت قسم داری دیوونهام میکنی.
ای خدا آخه چرا من انقدر بدشانسم؟
You are currently browsing articles tagged دیوونه.
Tags: آرام, افسوس, تعلیق, خرس, خرس های, داستان, داستان خرس های پاندا, داستان خرسهاي پاندا به روايت يك ساكسيفونيست كه دوست دختري در فرانكفورت دارد, دیوونه, عاشقانه, پاندا
خیلی اضطراب دارم.
میترسم.
شبها کابوس میبینم که مصاحبه دانشکده خبر رو رد شدم.
علاوه بر دعا احتیاج به اعتماد به نفس، یک مقداری زبان و یک پارتی درست و حسابی هم دارم.
البته میگن اونجا پارتی بازی تاثیری نداره.
پس خدا جون خودت پارتی من بشو تا دیوونه نشدم.
به عکسبلاگم سر بزنید
Tags: اضطراب, اعتماد به نفس, دانشکده خبر, دعا, دیوونه, زبان, سکته, عکسبلاگ, مصاحبه, پارتی بازی, کابوس