دوست

You are currently browsing articles tagged دوست.

نشسته ام و منتظر. اینجا گوشه ای زیر سایه تابلوی مرکز همایش هاست. منتظر نشسته ام که دوستم بیاید و برایم کارت بیاورم که بروم داخل. می دانم که راه های رفتن به داخل بسیار است و ما که یوغ نام خبرنگار را به دوش می کشیم بهتر این راه های ورود را بلدیم. اما می گویند باید کارت داشته باشی. این پشت در خیلی ها هستند که خبرنگارند و کارت خبرنگاری دارند و بیرون مانده اند و آنجا خیلی ها هستند که کارت ورود دارند و  خبرنگار نیستند. بعضی ها هم خبرنگارند در جامعه و نه کارت خبرنگاری دارند و نه کارت های دیگر و فقط خبرنگارند و خانه به دوش.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.

این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

دوست بقالی ماست می فروخت، هیچ وقت نمی گفت ماست من ترشه. ولی چند وقتی هست میگه شیر خوب نباشه، ماست ها گاهی ترش میشه.

یک دوست دیگه یک روز درمیون گند می زد، فرداش ماله می کشید.

دوست دیگه ای ادعای دوستی می کرد.

دوستی تا کم میاورد گوز رو به شقیقه ربط می داد.

دوستی به من می گفت یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران. من گفتم تنم پر از زخم جوالدوزهاست.

دوست دیگه ای چیزایی رو می گفت و با چیزهایی توجیه می کرد که خیلی مسخره و خنده آور تر هست تا قابل قبول.

یکی از دوستام اون یکی دوستم رو زده و له کرده البته با زبان بی زبانی. اون دوست دیگه بلند میشه و خودش رو می تکونه و با پر رویی میگه اینا واسه ما مشت و ماله.

دوست داشتنی ترین دوست گفت بنویس عرضم به حضورت.

Tags: , , , , , , , , , , , ,

بعد از مدت ها سلام

فرید صادقی داره یه برنامه میسازه به نام تقدیر که قراره شب های احیا از شبکه سه سیما پخش بشه.

فرید دوست جون جونی و اصولگرای من هست.

البته من تو این یک مورد همچنان باهاش مشکل و کل کل دارم.

هر چی بهش زنگ می زنم که ببینم بالاخره برنامه اش کی میره رو آنتن، می بینم که گوشیش خاموشه.

به هرحال شما بعد از افطار تلویزیون رو روی شبکه سه روشن نگه دارید شاید آقا فرید ما پیداش شد.

فرید پسر خوبیه. من که توصیه های برادرانه زیادی درباره برنامه و خصوصا شبکه سه بهش کردم.

شما هم اگه بدی از برنامه اش دیدید، ندید بگیرید و خوبی هاشو به صداوسیما بگید.

Tags: , , , , , , , , , ,

دیروز صبح کت شلوار پوشیدم با یک پیراهن صورتی مثل خود خود پلنگ صورتی. بعد جلوی آینه ایستادم و گفتم: پیرهن صورتی دل منو بردی.

دیروز سوئیچ رو برداشتم و رفتم سمت ماشین. توی اتوبان مردم همچنان خرکی رانندگی می کردن. از لاین سه بی راهنما می کشیدن توی لاین یک و برعکس.

دیروز رسیدم دانشگاه و یک ساعت توی ماشین نشستم تا کلاس شروع بشه.

دیروز یک روز خوب برای من بود. یک روز خیلی خیلی خوب.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

من

داشتم با پیام صحبت می‌کردم. یه جورایی خیلی مثل خودمه.
داشت حرفی رو می‌زد که چند نفر دیگه هم بهم گفته بودن.
می‌گفت شاید چون با آدم‌ها زود اخت و صمیمی میشم، باورشون نمیشه که بهشون علاقه مند شده باشم.
برای همین فکر می‌کنن براشون یک دوست صمیمی هستم تا یک عاشق سینه چاک.
به نظرتون درسته؟
با شما هستم کسانی که من رو می‌شناسد! این حرف درسته؟

Tags: , , , , , , ,

آلبالو
درختی است
در باغچه خانه دوست
که گوشواره های سرخش را
زینت معشوقم می کند
و هر تابستان گوشواره می چینم
بر دستگیره در می آویزم
زنگ می زنم
و فرار می کنم
این اولین شعر جدی من است. شعری که من برای گفتنش دست اساتیدی را بر سرم حس کردم. خیلی وقته که به فکرشون هستم. دوستانی که شماره تلفنشون رو گم کردم. میخوام ببینمشون اما کیلومترها از هم فاصله داریم. کاش ببینمشون دلم تنگ شده.

Tags: , , , , , , , ,