چند روزی که شمال بودم، کلی رانندگی کردم و هم کلی عکس گرفتم. ره آورد سفر رو توی عکسبلاگم ببینید.
You are currently browsing articles tagged دریا.
بعضیها اینقدر بدشاسند که وقتی میخواهد کنار دریا بروند، یک آفتابه آب هم با خود میبرند. وقتی هم به ساحل میرسند، میبیند آفتابه سوراخ بوده و هیچ آبی نمانده است.
بعضیها اینقدر خوش شانسند که مدام در قرعه کشی بانک جایزه میبرند.
خیلی وقت است که مهر گروه اول را روی پیشانیام زدهاند. وقتی به دریا میرسم کویر شده است.
شاید تقصیر خودم است. نمیدانم. به هر حال میخواهم از این وضعیت فرار کنم. هر چه میزنم به در بسته میخورد. گاهی برای خودم گریه میکنم که کاش بد شانس نبودم.
فردا احتیاج خیلی زیادی به شانس دارم. شانس بیاورم سوالات کنکور آسان باشد.
به دعا هم خیلی نیاز دارم. دعایم کنید قبول بشوم.
هرچند میدانم بدشانس تر از این حرفها هستم. بدشانسی توی خونم است.

امروز عصر، یهو دیدم آسمون پر از پرنده شده. ترسیدم که نکنه زلزله بیاد. دوربین رو برداشتم و تا اومدم دیدم پرنده ها خیلی دور شدن. صبر کردم و این چند تا عکس رو گرفتم. داغ داغ اینجا گذاشتم. البته این کبوترها جزو اون پرندهها که گفتم نیستن
Tags: آفتابه, دریا, دعا, ساحل, شانس, عکس, کبوتر, کنار, کنکور, کویر
