طرف خجالت نمیکشه.
سن بابا بزرگ منو داره.
اقلا حرمت موی سفید خودش رو هم نگه نمیداره.
سر کلاس دو ساعت نشسته و مخ دختر مردم رو که نصف خودش سن داره کار گرفته.
بعد میگن ما جوونا داریم از راه راست منحرف میشیم.
You are currently browsing articles tagged دختر.
یکی موبایل تو دستش بود و زار می زد.
از دور صدای آکاردئون میومد.
یک مادر و دختر سنگین وزن کنار هم راه می رفتن.
دختر می گفت باید رژیم بگیرم.
ماهی های سرخ حراج شده بودن، دانه ای ۱۰۰تومان.
یکی جوری نگاه می کرد که یعنی عیدی بده.
خوشم نمیاد از زنگ زدن های تکراری و گفتن این جمله: عیدتون مبارک.
از شدت سرما کاپشن و پلیور می پوشم.
تنهام.
هوای دو نفره و این دل تنها.
Tags: آکاردئون, دختر, رژیم, عیدی, ماهی, موبایل, هوای دونفره, پلیور, کاپشن