دانشکده خبر

You are currently browsing articles tagged دانشکده خبر.

خبرگزاری مهر: فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ با اعلام اینکه مرحله دوم طرح برخورد با اراذل و اوباش از ابتدای هفته آینده در تهران آغاز می شود، گفت: پس از اجرای مرحله اول این طرح پلیس به افراد دستگیر نشده مهلت داد تا خود را معرفی کنند که اکنون این زمان به اتمام رسیده است.

پی نوشت آدم: ای از خدا بی خبری که پنج شنبه ساعت ۵ تا ۵:۳۰ داشتی از دانشگاه بیرون می رفتی یا کلاس داشتی و میرفتی بالا و آدامس رو از دهنت در آوردی و چسبوندی به نرده جلوی در ورودی دانشکده خبر و من از همه جا بی خبر اومدم تکیه بدم به نرده و آدامس کثیف تو چسبید به اون جایی که نباید بچسبه. بدان و آگاه باش که این یک اخطار هست. اگه خودت رو معرفی کردی و معذرت خواهی کردی که هیچ. وگرنه خودم میام و پیدات میکنم و به شدیدترین وضع باهات برخورد میکنم. نخواستی هم زنگ میزنم ۱۱۰ یا به عنوان اراذل و اوباش یا به عنوان مزاحمین نوامیس ببرنت.

Tags: , , , , , , , ,

باید زودتر از اینها می نوشتم. اما تاریخ انقضای هاست سر رسیده بود.

۱٫ مراسم قرعه کشی پخش برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری از صداوسیما جالب بود.علتش هم این هست که شانسکی رنگ سبز به نماینده میرحسین موسوی رسید. زرد به مهدی کروبی و آبی برای محسن رضایی. جالب تر اینه که قرمز به احمدی نژاد رسید.خوب من نمی خوام ریز بشم توی موضوع ولی چراغ راهنمایی سه تا رنگ داره.

۲٫ اولین و آخرین برنامه تلویزیونی به میرحسین رسید. اولین برنامه در یک فضای قرمز که نمی دونم طراح دکور چطور این فضا رو طراحی کرده که توی ۱۰ دقیقه اول برنامه، آدم از برنامه و تصویر تلویزیون حالش بد میشه.

۳٫ فیس بوک فیلتر شد. الآن هم حضرت حوا اس ام اس زده که رفع فیلتر شده. به هر حال چه شده باشه و چه نشده باشه، من به احتمال خیلی زیاد آخرین نفری در ایران هستم که پیش از فیلتر شدن، عکسم رو سبز کردم. بعدش هم که فیلتر شد، سایت های خبری جهان تحیلی زدن که این اقدام دولتی بوده و برای جلوگیری از افزایش محبوبیت میرحسین و ارتباطات اینترنتی طرفداراش. (فاکس نیوز)

۴٫ حوا یک نوار سبز بسته دور دستم. رنگ سبز به طور خودجوش تبدیل به نماد طرفدارای میرحسین موسوی شده. اما عبدالرضا داوری که مدتی توی دانشکده خبر ریاضی آمار درس میداده، در برنامه شبکه خبر گفته که این اقدام طرفدارای میرحسین شبیه به اقدام نازی ها در زمان هیتلر هست.

۵٫ با اینکه علاقه اصلی من به رأی آوردن میرحسین هست، ولی اقدام ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، صفحه آخر روزنامه کلمه سبز و سایت حامیان جوان میرحسین شاید در حال تبلیغ برای او هستند، ولی به نظر من این کارها نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت. راستی دسترسی به سایت کلمه در اکثر مناطق ایران محدود شده. یعنی یه چیزی فراتر از فیلتر شدن.

۶٫ همسر شهید رجایی، پدر شهید جهان آرا، دختر شهید آوینی و خانواده شهدایی که در مراسم دوم خرداد در ورزشگاه آزادی سخنرانی کردند، کاری کردن کارستون. دمشون گرم.

۷٫ با رفقایی که طرفدار احمدی نژاد هستن، کل کل می کنیم به خاطر انتخابات. اونا ساز خودشون رو می زنن و من توجیه خودم رو دارم. اونا میگن اگه میرحسین رأی نیاورد باید بدونی که اصلاحات مرده. منم میگم اگه احمدی نژاد رأی نیاورد شیرینی میدم.

۸٫ با صحبت های میرحسین حال کردم. اگه به نظر طرفدارای احمدی نژاد حرف های خوبی نزد و درباره امام زمان چیزی نگفت، به نظر من صحبت هاش بهتر از این بود که بخواد مثل احمدی نژاد از روی کاغذ برای مردم بخونه.

به هر حال اول و آخرش رای ما میرحسین بوده و خواهد بود.

Tags: , , , , , , , , , ,

یکی توی گوگل جست و جو کرده سیدعلی صدیقی+دانشکده خبر و رسیده به وبلاگ من.

من نمی دونم از کی تا حالا سید شدم. ولی چون از مادر سید هستم یک روز تو هفته سیدم.

و نمی دونم که از کی تا حالا انقدر معروف شدم که یکی می دونه که توی دانشکده خبر درس می خونم.

یادمه که یک بار با منصور ضابطیان مصاحبه کردم و گفت از شهرت می ترسم. حالا انگار نوبت منم شده که تنم از معروف شدن به لرزه بیفته.

Tags: , , , , , , , ,

ما ایرانی ها هنوز بلد نیستیم سایت اینترنتی درست کنیم. چندتا سایت اصلی رو مثال میزنم. ایران خودرو، سایپا، واحد مرکزی خبر، دانشکده خبر ایرنا، یا بسیاری از سایت های حقیقی و حقوقی.
ایراد اصلی این سایت ها این هست که تصاویری با حجم و اندازه بالا رو توی صفحه ها میذارن و مثلا برای یک صغحه وبلاگ که باید حداکثر ۲۰۰ کیلوبایت باشه، سه چهارتا عکس میذارن که حجم صفحه به بیشتر از یک مگابایت میرسه. اگر به صفحه نگاه کنید، می بینید که اندازه عکس ها به نظر کوچیک میاد ولی نسخه اصلی که قرار گرفته خیلی بزرگتر هست و به صورت دستی و با تغییر اندازه نمایش اون طور به نظر میرسه.
ایراد دیگه این سایت ها این هست که تصاویر سایت هاشون به شدت شبیه هم هست. مثلا اگه بخوان درباره یک موضوع بیست تا عکس بذارن، اقلا ۱۵تا از اون عکس ها از یک زاویه هست. مثل عکس هایی که ایران خودرو از اتومبیل تولیدی جدید خودش (سمند ELX) گذاشته. تمام عکس های نمای داخل این ماشین از سمت شاگرد گرفته شده. بدون توجه به تصاویر سایت های جهانی اتومبیل که برای هر قسمت از ماشین تولیدی شون ده تا عکس با هنرمندی تمام و استاندارد کاری و زاویه مناسب می گیرن.
بدتر از سایت ایران خودرو سایت شرکت سایپا هست که واقعا افتضاحه. هیچ عکس به درد بخوری نداره. همه عکس ها مربوط به سال های گذشته هست. قسمت اخبار سایت به روز نمیشه. مثلا وقتی که من خواستم ماشین بخرم از طریق سایت شرکت سایپا هیچ اطلاع مناسبی به دست نیاوردم. حتی اون چیزهایی که توی سایت نوشته شده بود رو توی ماشینم ندیدم. پراید من یک چیز بود و پراید نوشته شده در سایت یک چیز دیگه.
سایت واحد مرکزی خبر رو هم به این خاطر مینویسم که در کنار سایت خبری ایرنا در تمام دنیا سایت خبری رسمی جمهوری اسلامی ایران شناخته میشه. ولی هر دوی این سایت ها هیچ اطلاعات مناسبی ندارن. اکثر خبرهای واحد به خصوص اخبار اقتصادی از منابع دیگه ای گرفته شده. اطلاعات به روز نیست و همون مشکل عکس هایی رو داره که بالا نوشتم. علاوه بر این ها دامنه com واحد مرکزی غیرفعال شده و تا همین چند ماه پیش بدون نوشتن www نمیشد سایت رو دید. عکس خبرنگارها رو هم معمولا سمت راست و بالا در حال گوشی تلفن به دست بودن میذارن که هنوز نفهمیدم این چه صیغه ای هست. دسته بندی دقیق و خوبی برای خبرها وجود نداره. هر گروه خبری، حوزه های متفاوتی داره. اما این نکته که در اکثر سایت های کم بازدید کننده رعایت شده، در این سایت وجود نداره.
سایت دانشکده خبر خودمون هم که قربونش برم به هر چیزی می خوره به جز سایت یک دانشکده که به باید به صورت تخصصی به تربیت خبرنگار برای جامعه ایران بپردازه.

Tags: , , , , , , , , , , ,

وقتی که خبر محرومیت صادق و احسان به دانشگاه رسید، من جزو اولین کسانی بودم که با خبر شدم چون اون موقع توی دانشگاه بودم. اما دیدم با نوشتن توی وبلاگ یا تحصن کردن کاری از پیش نمیره که هیچ بدتر هم میشه. البته سه چهار سالی هست که سیاست و این شوریده سری ها رو کنار گذاشتم و دارم مثل آدم زندگی می‌کنم.
بچه ها قضیه رو بهم می‌گفتن، جواب می‌دادم که از موضوع خبر دارم. وقتی می‌گفتن چیزی بنویس برای حمایت از بچه‌ها، می‌گفتم چی بنویسم؟ می‌گفتم هزاربار بهشون گفتم که با دم شیر بازی نکنید. بهشون اعلام خطر کرده بودم. حالا هم می‌گم که خودکرده را تدبیر نیست. بنا به دلایلی نمیشه شفاف صحبت کرد تا روز مبادا. پس لطفاً چراغ‌های مه شکن خودتون رو روشن کنید.
وقتی می‌گفتم که به جای این کارا برید و حرف بزنید به خرجشون نرفت. خودم اولین دانشجویی بودم که حراست در به در دنبالم بود تا بفهمه و کشف کنه که کی هستم. هی از کارمندا و دانشجوها می‌پرسیدن آدم کیه و خیال می‌کردن که برای دانشکده خطرناک هستم. ولی مثل بچه آدم رفتم بالا دفتر رییس دانشکده و بهش گفتم من “علی صدیقی” همون آدمی که شما دنبالشید هستم. اگه امری هست من در خدمتم.
بچه‌های دیگه میگن چقدر حرف بزنیم که کار از حرف زدن گذشته. منم میگم ما از اول حرفامون رو زدیم. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. موقع سواری گرفتن ما هم می‌رسه. دندون سر جیگر که بذارید درست میشه. ایشالا چند ماه دیگه این مشکل حل میشه. اما حضرت عباسی صادق و احسان سزاوار چنین حکمی نیستن. چرا شما دانشگاه رو میگید هر جایی رو که نگاه کنید امثال کسانی رو می‌بینید که باهاشون مشکل دارید. یک تنه که نمیشه به جنگ رفت. جنگ کردن ابزار می‌خواد که ندارید. جنگجو میخواد که بازم نداریم.
به قول اون یارو دو راه داره:
۱- اگه بچه های قدیم و جدید همدلی کنن و یکی بشن که بعید می‌دونم چنین اتفاقی رخ بده، یک روز توی دانشگاه باید یک جلسه با حضور حداقل دویست نفر برگزار بشه. یک نامه باید تنظیم بشه با امضای حداقل دویست نفر دانشجو یا فارغ‌التحصیل دانشکده برای آزادی فعالیت‌های صنفی و دانشجویی. هر چند که نامه هم یک حرکت کلیشه‌ای و نخ نما هست ولی از هیچی بهتره.
۲- تشکیل یک صندوق مالی دانشجویی برای حمایت از دانشجویان کم بضاعت. اگه بهونه این هست که دانشجوها پول نمیدن، بهتره این دست آویز رو از بین ببریم. با اینکه خیال دانشکده و به خصوص جناب دهقانان که هنوز هیچ کس ایشون رو زیارت نکرده و خیلی‌ها نمیشناسنش، راحت میشه ولی باز به نظر من بهتره این مشکل دو طرفه حل بشه. اما با این کار یک برگ برنده به دانشگاه دادیم که برای به دست آوردن برگ برنده متقابل باید همفکری کرد.

حالا قضاوت با خود شما. یا مثل سابق دست روی دست بذاریم. یا طرحی نو در اندازیم. حمایت از صادق و احسان، نوشتن درباره این مشکل کوچکترین کاری هست که ازمون بر میاد. شاید یک روز هم این بلا سر خود من یا ما بیاد. پس برای حل مشکل یک یاعلی میخواد. یاعلی

Tags: , , , , , , , , , ,

خداوندان حقیقت را زبان بریدند
مردمان این دیار
از هیچ بی هیچ وامانده تاریخ
قبرها را نباشی می‌کنند
خوب خواب خود را دیدم
چشمانم بسته
گوش‌هایم کر
زبانم لال
مغزم…..
می‌گفت فریاد بزن
سوم شخص متکلّم مع الغیر
فریاد زدم ندانستم از برای چه چرا چگونه
زدم نعره شیهه فریاد جیغ بنفش
دهانم را باز کردند تا بشنود
دوم شخص‌های جمع
ما مجروحین جراحی ذهن
دریای دلمان بوی کافور سرانگشتان مرده می‌دهد
گفتند: «خواب دیدن محکوم
دست زدن ممنوع
کام را نقره داغ باید کرد
ما بی ما نمی‌شود»
و هفت مقدس را بر دروازه شهر آویختند
—————————————————————-
پی نوشت: بعضی از دوستان دچار برداشت اشتباه شدن. این نوشته من برداشتی هست از موضوعی که گلبو توی این نوشته وبلاگش مطرح کرده. اون برداشت خودش رو نوشته و من با وام گرفتن موضوع، برداشت خودم رو نوشتم. همین.

Tags: , , , ,

امروز زیاد حال خوشی ندارم. یعنی با اتفاقاتی که این چند روز افتاده دل و دماغی برای نوشتن نمی‌مونه.
از استادهای جدید دانشگاه چیزی نمی‌گم. چون گفتن نداره.
اما آدم بدجوری می‌سوزه وقتی می‌بینه که غذای دانشگاه یهویی از ۱۰۰ تومان به ۲۰۰۰ تومان برسه. آخه انصافه؟ اگر توی دفترچه دانشگاه جامع نگاه می‌کردید می‌دیدی که نوشته غذا به صورت دانشجویی ارائه میشه. حالا اینم غذای دانشجویی ما.
بچه های دانشگاه ما هم اعتصاب کردن. البته اگه بشه اسمش رو اعتصاب گذاشت. اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. شماها حساب کنید که توی دانشگاه یک برگه نوشتن و همه تقصیرها رو انداختن به گردن بالاترین مقام اجرایی کشور. آخه انصافه همه چیز رو میندازیم گردن رییس جمهور، این یکی رو هم بهش اضافه کنیم؟!
به هر حال دانشکده خبر در بخش شکمی، از دو نوع غذا همراه با دسر ۱۰۰ تومان به جایی رسیده که غذای بی کیفیت ۲۰۰۰ تومانی رو براش از مطبخ مسجد میارن. چرایی آوردن غذا از مسجد رو نمی‌دونم. شاید تبرک داره. شاید این هم یک سیاست جدید هست که شروع شده.
اما اول و آخر این کلاه گشاد هست که به سر دانشجو میره.

Tags: , , , , , , , ,

« Older entries