
ببخشید تو رو خدا. ولی باید بگم که من اصلا از اون پسرا نیستم که مدل موهام رو سیخی و فری و خسته و فلان و فلان بکنم. ولی اینایی که میبینید عکس شاخهایی هست که روی سر من سبز شده. شاید فردا پس فردا مدل شاخ هم مد شد.
خدا رو شکر به مدد کمک ها و همذات پنداری های مدیر عزیزمون امسال ما از محرم خیلی چیزها فهمیدیم. چون تمام این روزها رو تا بوق سگ سر کار بودیم و زمانی که خیر سرمون برای خوابیدن برمیگشتیم خونه.
این شب ها با عزادارانی مواجه میشدیم سیاه پوش [خدا قبول کنه] که نمیدونم چرا انقدر فاصله هاشون به هم چسبیده بود. منظورم خواهران و برادران عزادار هست که با آخرین مدهای عزاداری و لباس های سیاه و موهایی که انگار از بس زده بودن تو سرشون به اون شکل در اومده بود و لباسهایی که نمیدانم برهنه بوده اند و سینه زدند یا از شدت بی قراری و ضجه زدن و اشک ریختن و زنجیر زدن قسمت های خاصی از بدنشون آروم آروم پیدا یا پوسیده و پاره شده بود.
نه انگار دوزاری ما زیادی سوخته است که هنوز به چند جمله زمزمه زیر لب و فکر کردن به اینکه چرا حدود هزار و چهارصد سال پیش چنین شد و به قطره ای اشک و لقمه ای نان و برنج به قصد تبرک اکتفا میکنیم.
You are currently browsing articles tagged خیمه سوخته.
Tags: بلالیه, بوق سگ, بی خانمان, تاسوعا, خاموش, خسته, خیمه سوخته, سبز, سیاه پوش, شاخ, عاشورا, عرق ریزون, چراغ, کبابی, یتیم