خسته، گرفته، داغون، دلگیر، غمناک، ناراحت
هیچ جای تفریحی توی این شهر پیدا نمیشه که یه خورده خودتو سبک کنی
حتی مغازه ها هم بسته هستن و تاریک که ببینی شون
گاه و بیگاه نوشتههای علی صدیقی
You are currently browsing articles tagged خسته.
خسته، گرفته، داغون، دلگیر، غمناک، ناراحت
هیچ جای تفریحی توی این شهر پیدا نمیشه که یه خورده خودتو سبک کنی
حتی مغازه ها هم بسته هستن و تاریک که ببینی شون

ببخشید تو رو خدا. ولی باید بگم که من اصلا از اون پسرا نیستم که مدل موهام رو سیخی و فری و خسته و فلان و فلان بکنم. ولی اینایی که میبینید عکس شاخهایی هست که روی سر من سبز شده. شاید فردا پس فردا مدل شاخ هم مد شد.
خدا رو شکر به مدد کمک ها و همذات پنداری های مدیر عزیزمون امسال ما از محرم خیلی چیزها فهمیدیم. چون تمام این روزها رو تا بوق سگ سر کار بودیم و زمانی که خیر سرمون برای خوابیدن برمیگشتیم خونه.
این شب ها با عزادارانی مواجه میشدیم سیاه پوش [خدا قبول کنه] که نمیدونم چرا انقدر فاصله هاشون به هم چسبیده بود. منظورم خواهران و برادران عزادار هست که با آخرین مدهای عزاداری و لباس های سیاه و موهایی که انگار از بس زده بودن تو سرشون به اون شکل در اومده بود و لباسهایی که نمیدانم برهنه بوده اند و سینه زدند یا از شدت بی قراری و ضجه زدن و اشک ریختن و زنجیر زدن قسمت های خاصی از بدنشون آروم آروم پیدا یا پوسیده و پاره شده بود.
نه انگار دوزاری ما زیادی سوخته است که هنوز به چند جمله زمزمه زیر لب و فکر کردن به اینکه چرا حدود هزار و چهارصد سال پیش چنین شد و به قطره ای اشک و لقمه ای نان و برنج به قصد تبرک اکتفا میکنیم.
Tags: بلالیه, بوق سگ, بی خانمان, تاسوعا, خاموش, خسته, خیمه سوخته, سبز, سیاه پوش, شاخ, عاشورا, عرق ریزون, چراغ, کبابی, یتیم
دلم گرفته. سنگ شده. چرک کرده. داغون شده. له شده. شکسته. نابود شدم.
دلم تنگ شده. هوایی شده.
دلم باهام قهر کرده. تحویل نمی گیره.
دلم رو دوست دارم. دلم و مغزم با هم یکی نیست. بین شون جنگ شده.
سفر میخوام. همسفر میخوام. نازنین میخوام.
خسته شدم. چشمام پر اشک شده. بالین میخوام. شونه میخوام.
دنبالشم. دنبال من نیست. نگاهمون به هم گره میخوره.
اما اما اما اما
Tags: اشک, تحویل, خسته, دلم, سفر, قهر, مغز, نازنین, همسفر, هوایی, چشم, گرفته, گره