به شاه دزدانی که معشوق، از منِ دزد؛ میدزدند
دست مریزاد بگویید
که قریبی این دیوار
جای مشت کسی است
که چارچوب روانش را موریانه خورده است
بگویید روانش پاک
دلش چرکین
و صدایش همواره بغض آلود است
بروید خاطر مردهاش را غسل دهید
تلقین بگویید
خاک بریزید
به حق لا اله الا الله
بیایید مردمان بی بنیاد که جان دادهام
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
که فریادم را نمیدانم از پس آن کجا
سیل با خود نبرد و دل سوزاند
آتش برای من خاکستر نشین، گلستان نشد تا شاخهای بچینم برای او
آه که دو عنصر دیگر تاب نگاه آب آلودم را ندارند
که خاک به آغوشم بکشد
و باد روحم را نتوانست به دوش سوار کند
راستی آیا مردهام؟
زندهام؟
دیوانه ام؟
هر سه مورد؟
۱۵ آبان ۱۳۸۶
You are currently browsing articles tagged خاک.
Tags: بغض, خاک, خاکستر نشین, دل, دیوار, دیوانه, روانش, سیل, شاخه, شاه دزد, قریب, لا اله الا الله, مشت, موریانه, پاک, چارچوب, چرکین, گلستان
مگه من چه کاره مملکتم که همه غرهاتون رو سر من می زنید؟!
می خوای امضا کن، می خوای نکن.
خودتون دلتون به حال خودتون بسوزه.
خیال کردید آمریکا براتون حلوا خیر می کنه؟
نه بابا از این خبرا نیست.
همیشه استعمارگران دنیا به دنبال تبدیل کشورهای مستعمره به یک مصرف کننده صرف بودن.
حالا باز شروع کنید به غر زدن.
من یک گوشم رو می کنم در، اون یکی دروازه.
یک وجب از خاک این مملکت رو هم با دنیا عوض نمی کنم.
Tags: آمریکا, استعمارگر, امضا, حرف, حلوا, خاک, خبر, دروازه, دنیا, غر, مستعمره, مملکت