حوا

You are currently browsing articles tagged حوا.

من دلم آغوش می خواهد، دلم بوسه می خواهد. دلم تو را می خواهد و فقط تو را.

من همانم که بودم. من همانی هستم که می بینی. هم همانی که هستم پشت فرمان و هم پشت گوشی.

من تو را فقط به خاطر تو می خواهم.

اما وقتی که بوسه ها و آغوش های دیگران را می بینم وقتی می شنوم.

آن وقت است که چشمانم می بارد. حسودی می کردم.

کاش اینها را هم می دیدی.

این دلم خالی می شود، وقتی نیستی. لعنت به این سیاست که کاش خون من هم ریخته میشد. کاش دیگر نبودم تا هی چشمم به گوشی باشد که کی آنتن بدهد و صدایت را بشنوم. کاش این اس ام اس قطع نبود و هی زیر و روی تلویزیون نمی نوشت پیامک بفرستید و من هم دلم تنگ بشود برای SMS زدن به تو. خواندن اس ام اس های تو.

کاش آدم بودم و وقتی به تو می گفتم حوا چطوره نمی گفتی حوایی وجود نداره. کاش همین چشمان خیسم را می دیدی. کاش همین هوا و هوس و شهوت ها را هم می دیدی. همین ها که هر وقت می آیند از تو فرار می کنم. فرارم از آن است که تو را دوست دارم. نمی خواهم این سدی شود در برابر دوست داشتن های تو و من.

کاش صورتم، وجودم و روانم بیش از سه بوسه از تو یادگاری داشت.

همین حالا دلم می لرزد. پای چشمم چیزی جمع شده است که نمی دانم اسمم چیست. وقتی که می بارد می گویند اشک.
الان دارم فحش می خورم. کاش میشد من هم فحش بدهم.

لعنت به این سیاست. لعنت به این طعم قدرت که زیر دندان خیلی ها مزه می کند و خواسته و ناخواسته ما را از هم می راند.

کاش حتی یک بار برای یک دقیقه تو را از روبرو در آغوش می گرفتم و می فشردم. کاش همان یک ثانیه مقابل در ظهیرالدوله بیشتر بود و تو تکرارش می کردی.

کاش میشد همین حالا بودی و می بوسیدمت.

کاش این گرمای چشمانم را دستان سردت آرام می کرد و دلم آرام می گرفت بانو

Tags: , , , , , , , , ,

رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , ,

باید زودتر از اینها می نوشتم. اما تاریخ انقضای هاست سر رسیده بود.

۱٫ مراسم قرعه کشی پخش برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری از صداوسیما جالب بود.علتش هم این هست که شانسکی رنگ سبز به نماینده میرحسین موسوی رسید. زرد به مهدی کروبی و آبی برای محسن رضایی. جالب تر اینه که قرمز به احمدی نژاد رسید.خوب من نمی خوام ریز بشم توی موضوع ولی چراغ راهنمایی سه تا رنگ داره.

۲٫ اولین و آخرین برنامه تلویزیونی به میرحسین رسید. اولین برنامه در یک فضای قرمز که نمی دونم طراح دکور چطور این فضا رو طراحی کرده که توی ۱۰ دقیقه اول برنامه، آدم از برنامه و تصویر تلویزیون حالش بد میشه.

۳٫ فیس بوک فیلتر شد. الآن هم حضرت حوا اس ام اس زده که رفع فیلتر شده. به هر حال چه شده باشه و چه نشده باشه، من به احتمال خیلی زیاد آخرین نفری در ایران هستم که پیش از فیلتر شدن، عکسم رو سبز کردم. بعدش هم که فیلتر شد، سایت های خبری جهان تحیلی زدن که این اقدام دولتی بوده و برای جلوگیری از افزایش محبوبیت میرحسین و ارتباطات اینترنتی طرفداراش. (فاکس نیوز)

۴٫ حوا یک نوار سبز بسته دور دستم. رنگ سبز به طور خودجوش تبدیل به نماد طرفدارای میرحسین موسوی شده. اما عبدالرضا داوری که مدتی توی دانشکده خبر ریاضی آمار درس میداده، در برنامه شبکه خبر گفته که این اقدام طرفدارای میرحسین شبیه به اقدام نازی ها در زمان هیتلر هست.

۵٫ با اینکه علاقه اصلی من به رأی آوردن میرحسین هست، ولی اقدام ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، صفحه آخر روزنامه کلمه سبز و سایت حامیان جوان میرحسین شاید در حال تبلیغ برای او هستند، ولی به نظر من این کارها نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت. راستی دسترسی به سایت کلمه در اکثر مناطق ایران محدود شده. یعنی یه چیزی فراتر از فیلتر شدن.

۶٫ همسر شهید رجایی، پدر شهید جهان آرا، دختر شهید آوینی و خانواده شهدایی که در مراسم دوم خرداد در ورزشگاه آزادی سخنرانی کردند، کاری کردن کارستون. دمشون گرم.

۷٫ با رفقایی که طرفدار احمدی نژاد هستن، کل کل می کنیم به خاطر انتخابات. اونا ساز خودشون رو می زنن و من توجیه خودم رو دارم. اونا میگن اگه میرحسین رأی نیاورد باید بدونی که اصلاحات مرده. منم میگم اگه احمدی نژاد رأی نیاورد شیرینی میدم.

۸٫ با صحبت های میرحسین حال کردم. اگه به نظر طرفدارای احمدی نژاد حرف های خوبی نزد و درباره امام زمان چیزی نگفت، به نظر من صحبت هاش بهتر از این بود که بخواد مثل احمدی نژاد از روی کاغذ برای مردم بخونه.

به هر حال اول و آخرش رای ما میرحسین بوده و خواهد بود.

Tags: , , , , , , , , , ,

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد
لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه می‌گویم پری در خواب می‌بینم
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران
منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم
نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد
تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم
اگر باور نمی‌داری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه می‌خواهد ز نوک کلک مشکینم
وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم
رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ
که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم

Tags: , , , ,

سلام آقای آدم

من از بهشت براتون نظر می‌ذارم

این‌جا فرشته‌ها شاکی شدند که چرا وبسایتنون بروز نمی‌شه؟!!!

اگه یه فرشته بدون بال پیدا کردید بدونید که از بهشت رونده شده مثل حوا و این موضوع نه به سیب ممنوعه ربط داره نه به گندم و نه به شیطون همش زیر سر وبسایت شماست که بروز نمی‌شه…

Tags: , , , , , ,

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم می گیره Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , ,

انگار داستان از همان جایی شروع شد که قصه‌ها مدرن شد و همه چیزمان رفت توی این کامپیوتر و از آنجا رفت توی نمی دانم آن کجای اینترنت.

فکر کنم قول داده بودم خوشم نیاید. خوشمان نیامد از آن، از این، از خودم، از عشق و سرانجام ازدواج و چند میلیون پول بی زبان توی شکم مهمان ریختن و دسته گل هوا کردن و هر که برداشت بختش باز شود و چه و چه و چه.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , ,

« Older entries § Newer entries »