جنگ
You are currently browsing articles tagged جنگ.
روز ۱۲ دی ماه ۱۳۸۵ بود که مجلس تصویب کرد سن رأی از ۱۵ سال به ۱۸ سال برسه (پیوند خبر از سایت مجلس). حالا که نزدیک ۲ماه به انتخابات رییس جمهوری مونده، دولت تصمیم گرفته با ارائه یک لایحه، این وضعیت به حالت سابق برگرده و جوانان عزیز و آینده سازان انقلاب و سازندگان جامعه و متفکرین و چه و چه و چه باید بتوانند رأی بدهند.
احمدی نژاد: نمیدانم به چه توجیهی سن رای را ۱۸ سال تعیین کردهاند
خوب این خیلی خوبه که دولت به فکر جوانان هست. البته نمی دونم از کی تا حالا بچه های ۱۵ ساله جزو جوانان شدن؟! البته جناب آقای دکتر الهام (سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و همسر فاطمه رجبی) هم دفاع جانانه ای از جوانان کردن. شاید هم دفاع جانانه از لایحه. شاید هم دفاع جانانه از ایجاد فرصت و امتیاز بیشتر و افزایش شانس ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد.
Read the rest of this entry »
Tags: انتخابات, تلویزیون, جنگ, جوانان, دایه, رادیو, رای, رییس جمهور, سید محمد خاتمی, فاطمه رجبی, مجلس, محمود احمدی نژاد, میرحسین موسوی
حالا که وبلاگم درست شده دل پری دارم برای نوشتن.
شب قدره امیدوارم دل قدر بدونه. چشم قدر ببینه.
وبلاگ ها رو خوندم. وبلاگ صادق رو که حسابی شاکی هست.
وبلاگ هایی که خبر دانشگاه رو میزنن و من از عالم و آدم بی خبرم.
یادم افتاد ۴سال پیش از اینکه من به دنیا بیام صدام ما رو خون به جگر کرد.
میدونید عاشق آدم های جنگ هستم. عاشق حسن باقری، خرازی، صیاد، جهان آرا که لباسش رو تا کردن و گذاشتن اول موزه خرمشهر، عاشق اروند هستم. عاشق حسینه حاج همت.
سربازی نرفتم ولی صدای موشک بارون توی گوشم هنوز میپیچه.
حالا آدمای جنگ بدهکار شدن. آدمای جنگ بدهکار شدن به کسایی که ادعای وراثت انقلاب رو دارن. آدمای جنگ و بچه هاشون بدهکار شدن به کسایی که ننگ دارم اسمشون رو بیارم.
کسانی که انگشتشون رو خیس میکنن، میگیرن بالا، هر سمتی که باد اومد، میرن همون طرفی.
آدمای جنگ بین ما خیلی زیاد هستن. از بچه های شهدا که خودشون رو از نگاه ها پنهان میکنن مبادا برچسب بخورن که موفقیت هاشون رو از بغل اسم پدران و مادرانشون دارن.
فرمانده ها و سربازهایی که آخر جنگی که آخرش معلون نشد، اسلحه رو زمین گذاشتن و رفتن دنبال زندگیشون. آدم هایی که با دست خالی جلوی دشمن سینه سپر کردن. آدم هایی که حتی یک روز نرفتن دنبال سابقه جبهه و جنگ گرفتن و زخمهایی که جنگ تو تنشون کاشته رو با جیب های زخمیترشون مرحم میذارن.
آدمای جنگ دور و برمون پر هستن.
آدم های جنگ وای آدم های جنگ چقدر بی پناه شدن.
حالا آدم های جنگ متهم شده اند. متهم تر شده اند. شاید مجرم هم بشوند. شاید محکوم هم بشوند…
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
(( احمد شاملو ))
Tags: آدم, احمد شاملو, اروند, اسلحه, جنگ, حسن باقری, حسینیه حاج همت, شب, شب قدر, شهدا, شهید, عاشق, موشک, نوشتن, وبلاگ, پستو, کباب قناری
امان از این متحجرین مدرن. امان از دستشون که به کوچیک و بزرگ رحم نمیکنن. امان از دستشون که به همه جا نفوذ کردن. امان از دستشون که چپ و راست ندارن. تو هر گروه سیاسی وجود دارن. امان از دستشون که دیر رسیدن و زود میخوان برن. امان از دستشون که از بغل هر چیزی می خوان بخورن. از هر چیزی که براشون منفعت داشته باشه، از جبهه، از جنگ، از انقلاب، از دو خرداد، از سوم تیر. یک روز خودشون رو به انجمن اسلامی ها می چسبونن. یک روز دیگه خودشون رو به بسیج. هر دو رو بدنام می کنن. از هر دو سواستفاده میکنن. یک روز خودشون رو وامدار خاتمی میدونن، یک روز با احمدی نژاد هستن و تو خط فکری او. یک روز با امام هستن و یک روز دیگه با شاه.
از کلیه مقامات مملکتی خواهش میکنم تکلیف ما رو با این جماعت نون به نرخ روز خور و بادمجون دور قاب چین مشخص کنن.
ایضا تفریط گران مدرن
Tags: احمدی نژاد, افراط, امام, انقلاب, بادمجان, تفریط, جبهه, جنگ, خاتمی, دو خرداد, راست, سوم تیر, شاه, ضرب المثل, متحجر, چپ
انیستیتو مطالعات ارتباطات و رسانه، نشست تخصصی بررسی ابعاد رسانهای عملیات رضوان را برگزار میکند.
به گزارش روابط عمومی انیستیتو مطالعات ارتباطات و رسانه، این نشست ساعت ۱۴ روز سه شنبه هشتم مردادماه و با حضور حسن عابدینی مدیرکل اخبار شبکه العالم و سعد الله زارعی، کارشناس مسائل بین المللی در سالن شهدای دانشجوی دانشکده خبر برگزار میشود.
رئیس انیستیتو مطالعات ارتباطات و رسانه، هدف از برگزاری این نشست را بررسی جهت گیریهای رسانههای داخلی و خارجی در پوشش خبری عملیات غرورآفرین رضوان بیان کرد.
فرید صادقی افزود: رصد جهت گیریهای رسانهها و تولید محتوای غنی در مقابله با جنگ رسانهای دشمنان، در دستور کار انیستیتو مطالعات ارتباطات و رسانه قرار دارد.
Tags: العالم, انیستیتو, جلسه, جنگ, رسانه, رصد, شبکه, میزگرد
اون موقعها من چهار پنج سال بیشتر نداشتم. قرارداد ۵۹۸ امضا شد.
راستی میدونید اولین قرارداد شورای امنیت هم درباره ایران بود؟!
بگذریم. قرارداد امضا شد ولی جنگ و خونریزی و جانهای بی علت فنا شده چی شد؟
چرا جنگ بعد از پذیرش قطعنامه قطع نشد؟
چرا؟
چرا؟
یه عالمه چراهای دیگه بدون پاسخ باقی مونده و باقی خواهد موند.
Tags: 598, امضا, جنگ, خونریزی, سوال, شورای امنیت, قطعنامه, پاسخ, چرا
میدونم چی میخوام بگم. ولی نمیدونم از کجا شروع کنم. دوست دارم بگم که راست گفتن که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. سفر گروه بسیج دانشجویی دانشکده خبر به خوزستان باعث شد تا خیلی چیزها رو بفهمم. به نکاتی تو زندگیم برسم که تا حالا دنبالش بودم و این طور احساس نکرده بودم.
Read the rest of this entry »
Tags: آرمان, آوینی, اسلام, ایران, باکری, جنگ, جهان آرا, خرازی, خوزستان, دانشکده خبر, دبیرستان شهدا, ذات, روزنامه نگار, ستیز, شلمچه, شهادت, شهید, شهید گمنام, ظاهر, مدرسه, مسلمانی, مقاومت, موسیقی, همت, وضو
چند وقت پیش، فکر میکنم حدود اردیبهشت ماه بود که با یک هواپیمای توپولف دقیقا مثل همونی که توی مشهد دچار سانحه شد و دقیقا همون شرکت برای برنامه رفتم آبادان. بالهای هواپیما زرد شده بود و تو قسمت عقب هواپیما بد جوری صدای موتور می پیچید. وقتی تو آسمون بودیم گاه و بی گاه کسی چیزی زیر لب زمزمه می کرد. انگار که اشهد می خواندند. بی ربط هم نبود اگر شما هم جای ما بودید و تغییر صدای موتور و تکانهای عجیب هواپیما را شاهد بودید اشهد میخواندید. ا کنار بال بودیم و تکانها و صداها را بیشتر حس می کردیم. وقتی هم که به کوههای تیز زاگرس نگاه می کردیم حساب کار دستمان می آمد که با این حساب تکه بزرگمان گوشمان است.
Read the rest of this entry »
Tags: آبادان, اروندرود, اقتصاد, توپولوف, جنگ, حاتمی کیا, خرما, خرمشهر, خوزستان, زاگرس, عراق, ماموریت, مسافرت, هواپیما