تپش

You are currently browsing articles tagged تپش.

از پس تپش های بی پایان دلم بر نمی آیم

دل آشوبی دارم که اگر دریا بود

هیچ کشتی رویش دوام نمی آورد

هم میدانم هم نمیدانم این چه حس قریبی است

انتظار دیدن تو تماشا نظاره نگاه دیدار

برای آنگاه که نگاهت چشمانم را نوازش کند بانو

دل آشوب دارم دلهره دلدار دلنواز من

بغض میکنم، داغ میکنم

چشمانم گر میگیرد و تنم از حرارت آفتاب عالم تاب

که نمیدانم تو اینک کجای این عالم کوچک این زمینی بانو حوا

خیالم تویی نگاهم تویی صدایم تویی هوایم تویی غذایم تویی قضایم تویی بانوی من باش

لیلی من باش شیرین من باش تهمینه ام باش حوای من باش

دلم آشوب است بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو بانو

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

یک متکا دارم که گاهی که میخوام بخوابم بغلش میکنم تا خوابم بگیره. یه جورایی وقتی که تو بغل بالشم هستم یا به عبارتی اون تو آغوش منه آروم تر خوابم می بره. چند روزی هست که متکام رو پیدا نمیکنم. وقتی میخوام بخوابم تپش قلب شدیدی دارم طوری که تو آینه نگاه میکنم نبض گلومو میتونم ببینم که چه محکم میزنه. نفسم تنگ میشه. دنبال قرصای قرمزم میگردم تا شاید به زور اونا قلبم آروم بشه. شماها بالش منو ندیدید؟

Tags: , , , , , , , , ,