تومان

You are currently browsing articles tagged تومان.

امروز زیاد حال خوشی ندارم. یعنی با اتفاقاتی که این چند روز افتاده دل و دماغی برای نوشتن نمی‌مونه.
از استادهای جدید دانشگاه چیزی نمی‌گم. چون گفتن نداره.
اما آدم بدجوری می‌سوزه وقتی می‌بینه که غذای دانشگاه یهویی از ۱۰۰ تومان به ۲۰۰۰ تومان برسه. آخه انصافه؟ اگر توی دفترچه دانشگاه جامع نگاه می‌کردید می‌دیدی که نوشته غذا به صورت دانشجویی ارائه میشه. حالا اینم غذای دانشجویی ما.
بچه های دانشگاه ما هم اعتصاب کردن. البته اگه بشه اسمش رو اعتصاب گذاشت. اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. شماها حساب کنید که توی دانشگاه یک برگه نوشتن و همه تقصیرها رو انداختن به گردن بالاترین مقام اجرایی کشور. آخه انصافه همه چیز رو میندازیم گردن رییس جمهور، این یکی رو هم بهش اضافه کنیم؟!
به هر حال دانشکده خبر در بخش شکمی، از دو نوع غذا همراه با دسر ۱۰۰ تومان به جایی رسیده که غذای بی کیفیت ۲۰۰۰ تومانی رو براش از مطبخ مسجد میارن. چرایی آوردن غذا از مسجد رو نمی‌دونم. شاید تبرک داره. شاید این هم یک سیاست جدید هست که شروع شده.
اما اول و آخر این کلاه گشاد هست که به سر دانشجو میره.

Tags: , , , , , , , ,

فکر نمی کنم تیتر مطلب رو اشتباه نوشته باشم. شما هم اگه مثل من تعطیلی نداشتید به همین درد مبتلا بودید.
امروز تو محل کار ما دوتا از بچه ها دوتا مثال توپ درباره مسئله پیمانکاری توی کشور زدن.
نفر اول گفت که حدود چهار ماه به شهرشون نرفته بود. خونه شون خالی بود. کسی نبود. چراغی روشن نشده بود. گاز و آبی و تلفنی استفاده نشده بود. اما قبض برق اومده بود براشون به مبلغ ۲۰هزار تومن.
همکارم گفت منم شاکی شدم و رفتم اداره برق پیش یکی از دوستانم. دوستش برمی‌گرده و بهش میگه که شرکت برق استعلام شماره کنتورها رو داده به شرکت های پیمانکاری. اون شرکت ها هم بر اساس شماره کنتورها درصدی پول می‌گیرن.
بنابراین اگر مامور چند بار بیاد زنگ بزنه و کسی نباشه برای اینکه شرکت پیمانکاری جریمه نشه و پولی بابت نداشتن شماره کنتور جلوی شماره سریال مشترک از پیمانکار کسر نشه، شماره الکی توی فرم می‌نویسن. تا هم پولی به جیب زده باشن و هم بگن که شماره کنتور صاحب ملک رو برداشتن.
دوست همکارم میگه اکثر مردم نمی‌فهمن این موضوع رو و میرن بانک و پول قبض رو پرداخت می‌کنن. اما تعداد انگشت شماری هستن که کلاه سرشون نمیره و حساب کشی می‌کنن.
یک همکار دیگه هم موضوع رو شنید این مطلب رو گفت.
اتفاقا شرکت سایپا هم مونتاژ خودروهاش رو داده به شرکت های پیمانکاری و هر چند وقت یه بار با یک پیمانکار قرارداد می‌بنده. پس با این حساب که هر پیمانکار بر اساس قطعه ای که سوار می‌کنه پول می‌گیره. پس هر کارگر مسئول یک نوع قطعه هست. در نتیجه به کارکنان شرکت پیمانکاری هم بر اساس تعداد قطعه ای که سوار می‌کنن حقوق داده میشه.
حالا هر کارگر سعی می‌کنه قطعه بیشتری رو توی ماشین‌ها جا بندازه و رکورد بزنه تا پول بیشتری بگیره. شرکت پیمانکاری هم هر چی بیشتر ماشین تولید کنه بیشتر پول می‌گیره. پس نتیجه این میشه که اگه پیچی محکم بسته نشده یا قطعه ای بعد از یک مدت کوتاه خراب میشه یا یه وقت چرخ ماشین بیرون در کارخونه در رفت یا موتور وسط اتوبان ولو شد نتیجه عمل خیر همین پیمانکارهاست.
خدا خیرشون بده که کار مردم رو راه می‌اندازن.

Tags: , , , , , , , , , , , , ,

ایران کشوری است که مکاتب مدیریتی در آن معنا ندارد. حداقل در بخش‌های دولتی این گونه است. اگر می‌خواهید برای خود راهی برای پیشرفت بیابید باید زیراب یکی دیگر را بزنید. چون جایی بالاتر برای شما وجود ندارد. اگر اهل زیراب زدن نیستید پس کلاه خود را محکم نگه دارید تا کس دیگری زیراب شما را نزند و آب باریکه‌تان تبدیل به جویی خشک نشود.
اگر نمونه‌های عینی بیاورم ممکن است که زیراب خودم را بزنم. همین قدر بدانید که کاسه لیسی و زیراب‌زنی کاری است کمه متاسفانه برخی از مدیران از آن لذت می‌برند. هر چند برخی هم در راه حذف این کارها کوشیده‌اند.
یک جمله را بارها گفته‌ام هرچند ممکن است حرف مهمی نباشد. کارکنان پایینی و مدیران بالایی تقاص کارهای کارکنان و مدیران میانی را پس می‌دهند. همان‌هایی که راهی برای بالا رفتن ندارند و چاله‌های زیرپایشان را با کارکنانی پر می‌کنند که تمام نگرانی‌شان این است که همان ۲۰۰هزارتومان حقوق را از دست ندهند.
همان پولی که نباید بابتش مالیات بپردازند که ازشان گرفته می‌شود. همان پولی که از طرف بالاتر تهدید به قطع‌ می‌شود جون به نظر مدیر کار به درستی و دلخواه مقام بالا صورت نگرفته است. همان پولی که این روزها حتی به ایاب و ذهاب هم نمی‌رسد؛ حالا تو بخواهی با آن کرایه خانه بدهی و ازدواج هم بکنی.
برای جامعه ایران مکاتب مدیریتی معنا ندارد. منطق جدیدی را می‌خواهد که در هیچ کجای دنیا به کار نمی‌رود. آموزش مدیریت کار بیهوده‌ای است. اول و آخر من کارمند باید مواظب سرم باشم که کلاه رویش نگذارند و مراقب تنبانم باشم که از پایم در نیاورند.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,