تهران

You are currently browsing articles tagged تهران.

اون بالا، اون بالای کوه های اطراف تهران، حتی تو پیچ و واپیچ های رسیدن به بالاترین جای ممکن، به این نتیجه رسیدم که واقعا چقدر ما انسان ها حقیریم.

حقیر در برابر آفریدگار این کوه ها، حساب کنید تهران حدود ۲۰۰ سال قدمت داره و در طول این سالها ساخته شده و به این وسعت بیریخت رسیده.

اما کوه های اطراف تهران حدود ده هزار سال پیش در عرض چند ثانیه یا چند دقیقه به این شکل زیبا درست شده.

خیلی بزرگه خیلی کوچیکیم.

 

Tags: , , , , , , , , ,

حدود ساعت ۸ صبح بود که از خواب بلند شدم. دفترچه مادربزرگم رو برداشتم تا برم براش از بیمارستان وقت برای فیزیوتراپی بگیرم.

باید میرفتم سر کوچه. راسته خیابون رو میگرفتم و می رفتم بالا. سمت راست قبل از انتهای خیابون یه بلوار بود که باید می رفتم داخل. بلوار بود و یه عالمه ماشین مثل جاهای دیگه تهران که پارکینگ شده. چند تا پیرمرد دست به عصا و چند تا جوون وسط بلوار روی صندلی ها نشسته بودن.از کنار ماشینا رفتم. به درخت های سبز نگاه میکردم. به ماشینا و حواسم اصلا به آدمها نبود.

به در میرسم. میرم تو. هیچ کس نیست. یه در که باز میشه به یه در دیگه. اون یکی در هم که هیچ کس نیست و بسته است. این کی در سمت چپی بازه ولی کسی دیده نمیشه. می چرخم شاید یکی رو پیدا کنم که از کجا وقت فیزیوتراپی بگیرم؟ کسی نیست. روی در و دیوار نوشته که داروهای ایدز این مرکز رایگان هست و بابتش پولی نمی گیرن. نوشته تمام مشخصات و گفته های افراد محرمانه می مونه. بالاخره سر که خم میکنم داخل در یه آقایی رو اون پشت می بینم که یه شیشه دارو رو داره میریزه تو یه ظرف دیگه.

میگه از در برو تو. از چمن ها رد شو. یه در هست. اونجا فیزیوتراپیه برو وقت بگیر. از در میام بیرون. قربونش برم نوابغ همچین پارک کردن که نمیشه از در بیرون اومد. به زور از لای ماشینا بیرون میام. راست خیابون رو میگیرم و میرم جلو. چند تا کوچه جلوتر میرم می فهمم گاف دادم. می فهمم اون بنده خدا یه راه دیگه رو گفته و من دارم اشتباه میرم. خودم رو ضایع نمیکنم. میرم جلوتر. میدونم که این خیابون هم به سر بیمارستان راه داره.

ته خیابون میرسم می پیچم سمت چپ. از یک پارک رد میشم. جوونا تو خیابون خوابشون برده. یکی رو موکت. یکی رو زمین. یکی رو کارتن. یکی رو چمن. یکی رو نیمکت. همه خمار و گیج و بعضی ها هم مست خواب.

به خودم دارم فحش میدم که آخه اوسکل این چه راهی هست که اومدی. خوب برمی گشتی و درست می دیدی که کجا باید بری. ادامه میدم راه رو. از در بیمارستان میرم تو. میگن برو ته بیمارستان. به خودم میگم نکنه همون جا رو میگن که از در پشتیش اومدم تو و بعد بیرون رفتم.

دانشجوها کتاب به دست و روپوش سفید پوشیده دارن برای امتحان حاضر میشن. از کنار ساختمونای قدیمی بیمارستان عبور میکنم به دنبال بخش فیزیوتراپی. یکی از کارگرهای بیمارستان نشونم میده کجا برم.

بوی بدی تو هوا پیچیده. غبار و دود هم هست. یه ماشین بنز استیشن چراغ قرمز دار می بینم که در عقبش رو بالا زده. از اون ماشین های بهشت زهراست. همین طور که از فاصله بیست سی متری از کنارش رد میشم به داخل نگاه میکنم. تو همین فاصله عبور من یه در از یخچال سردخونه رو باز میکنن. یه تختی رو تا نصفه بیرون میکشن. یه کیسه توشه. خوب تابلو هست که بنده خدا مرده. دوتایی میکشن و بلندش میکنن. یه تشت مخصوص مرده هم آماده هست. دارن می اندازنش توش. فکر میکنم مرده زن هست یا مرد؟ این طوری دست میزنن اگه زن باشه مشکل شرعی نداره؟ اون بنده خدا برای چی مرده؟ چقدر اینا براشون مرگ ساده است که حتی یک مرده رو هم این طوری جابجا میکنن. کیسه مشکی جنازه توی اون شبه تشت جا میگیره. دو سه تایی بلند میکنن و میذارنش تو ماشین.

دیگه حواسم نیست که تو راه رفتن نگاه کنم. چند قدم جلوتر بو شدید تر میشه. یه کارگر دیگه داره از توی اتاقک زباله ها کارتن و کاغذ بیرون میاره روی هم میندازه روی آتیش. آتیش تا حدود یک متر زبانه میکشه. آتیش نارنجی و گرم که خاکستر و دود رو به باد می سپره. باد دود رو روانه صورت من میکنه و حس میکنم که قاطیش شاید چیزای دیگه هم باشه که داره می سوزه. میگم پس این همه اصلاح الگوی مصرف و بهینه سازی و بازیافت و این چیزا یعنی کشک. اون همه مقوا شاید بازم میشد که مقوا بشه. بوی زباله بیمارستانی میاد. ردیف سطل های بزرگ چرخ دار رو می بینم که دور دیوار ردیف شدن. ده پونزده تا سطل بیشتره. اون کارگر ماسک به صورت زده و لباس آبی به تن و پیش بند سفید بسته و داره کارتن ها رو پاره میکنه و می ریزه تو آتیش. الان فکر کنم بیشتر از ۱۸ ساعت گذشته ولی هنوز بوی آتیش رو دارم حس میکنم. بوی اون زباله هایی که هر چیزی توش پیدا میشه. از سوزن و سرنگ و پنبه بگیر تااااااااااا

بالاخره پیداش میکنم. فیزیوتراپی رو میگم. کسی نیست. انگار طرف رفته اون پشت. خانومای میان سال دورتادور نشستن. عنصر ذکور و جوانشون من هستم. شبیه سالوادور هم نیستم که چشماشون گرد بشه. طرف آقای نمیدونم دکتر هست یا لیسانس یا فوق لیسانس فیزیوتراپیست. از پشت میاد. دفترچه رو بهش میدم. می بینه. میگه ما این و این رو نداریم. باید بری بیمارستان های دیگه سوال کنی یا بری یه جای خصوصی.

میام بیرون. این بار دیگه از همون دری میرم بیرون که ازش اولین بار اومدم داخل و درست داخل تر نیومدم و اشتباهی رفتم بیرون. این بار از وسط بلوار میرم. از جلو جوونا رد میشم. یکی نشسته لب جدول و اون یکی کارتون زیرشه و یکی دیگه یه پتو زیرش هست و یه چیزی تو دستش گرفته که مثلا دیده نشه. زیر چشمی نگاهشون میکنم. یکی هم یه فندک دستشه یه لوله کرده دم دماغش که چرک شده و سفید و سیاهه هست. آتیش فندک رو زیرش تکون میده. اونی که خوابیده یه سرنگ رو تو دستش قایم کرده که سرش معلومه. سر کوچه داروخونه هست. اما نمیرن سرنگ نو بگیرن و با همون که حسابی سیاه شده کارشون رو میکنن. چهره ها خمار و بی حال. رد میشم. از نمازخونه یک نفره وسط بلوار هم عبور میکنم که هر چی داشته و نداشته اش رو برداشتن. هیچ زیر اندازی نداره که یک نفر نماز بخونه. از پیرمردهای عصا به دست هم رد میشم.

میرم و تو این راه رفتنم دست ها رو می بینم که بالا میاد و میگه یه کمکی بکن. راه میرم و میرسم به بیمارستان دیگه ای که بپرسم فیزیوتراپی داره یا نه که اون هم یه دستگاهش خرابه. هر چند هیچ اطلاعات و تابلویی نداشت که بدونم کجا باید برم. بیرون میام باز دست هاست که بالا میاد و سرهاست که پایین رفته و طلب پول میکنن. فال می فروشن. دستمال کاغذی. بیسکویت. آدامس. جوراب. کبریت. گل. فکر میکنم به روزهایی که همین خیابان ها را می رفتم و شاید هر ۵۰۰ متر یک معتاد می دیدم و هر صد متر یا دویست متر یک گدا. حالا که حساب میکنم معتادها همین طور جلوی چشمم رژه می روند. از مترو تا خانه. از خیابان تا سر کار. از شرق تا غرب. صد متر هم نمی شود که به بعدی میرسی. گداها هم که فاصله شان کم شده. دیگر بخواهی نبینی هم به فاصله پلک زدنی یک فقیر دیگر جلویت پیدا میشود. آبرو دار و بی آبرو. هر چند به فقیران آبرومند هر روز افزوده می شود. راستی ما هم چند وقتی است گوشت گوسفند نخورده ایم. می ترسم یادم برود چه مزه ای بود.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم .

وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .

وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .

وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .

وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .

بیستم اردیبهشت ۱۳۴۷ – تهران

شاعر: اسماعیل خویی

ایت شعر رو فرهاد تو آلبوم برف خونده

متن از سایت آوای آزاد

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

برنا: سپاه محمد رسول‌الله(ص) تهران بزرگ با صدور بیانیه‌ای تأکید کرد: انتخاب مقام معظم رهبری مدظله العالی در فردای رحلت حضرت امام(ره)، تصلای بزرگ الهی بر دل امتی بود که از داغ ارتحال آن یگانه دوران بی‌تاب شده بودند.

آفتاب: محمود احمدی‌نژاد: در سال گذشته حدود ۴۰ میلیون نفر یعنی ۸۵ درصد واجدان شرایط در یک انتخابات ۱۰۰ درصد آزاد شرکت کرده و رکورد مردم‌سالاری را شکستند و رسانه و ابزار تبلیغاتی جهان را به چالش کشیدند و در حدود ۲۵ میلیون نفر به خادم ملت رای دادند.

ایسنا: در میان سخنرانی سید حسن خمینی شعارهای «مرگ برمنافق»، «مرگ بر ضد ولایت فقیه»،«ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» و… سر می‌داده می‌شد‌ که وی چندبار درخواست کرد که به وی اجازه داده شود بتواند سخنرانی‌اش را ادامه دهد و گفت: اگر دوستان بنای شعار دارند بهتر است اجازه دهند من قدری صحبت کنم و وقتی رهبری در جایگاه قرار گرفتند طبیعتا نسبت به این بزرگوار ابراز احساسات می‌کنیم.

پلیس: امام خامنه ای در نماز جمعه تهران: بهترین شاخص ها در انقلاب اسلامی ایران، امام و خط امام(ره) است.

مهر: مدیر عامل شرکت شهرسالم شهرداری تهران گفت: از شب ۱۳ خرداد تا عصر جمعه مراسم سالگرد ارتحال امام، یکهزار و ۵۰۰ نفر به بیمارستان صحرایی مستقر در محدوده حرم مطهر مراجعه کرده اند.

شهر: قائم‌مقام معاونت خدمات شهری شهردار تهران اعلام کرد: در حال حاضر ۳۰۰ دستگاه مکانیزه با دو هزار نیروی کار برای جمع آوری زباله‌ها و پاکسازی حرم مطهر در اطراف حرم استقرار یافته و به کار مشغول هستند.

ایسنا: مدیر روابط عمومی اورژانس تهران، از انتقال ۳۸ نفر به بیمارستان، در حاشیه مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) خبرداد.

ایسنا: فرمانده نیروی انتظامی در دیدار با رییس سازمان اینترپل با اشاره به حضور بیگانگان در کشورهای منطقه، گفت: علیرغم این حضور، ایران از امنیت مثال زدنی در دنیا برخوردار است.

الف: معاون عملیات پلیس امنیت تهران بزرگ: دو نفر از اراذل و اوباش در ساعت ۱۹:۱۰ روز سه‌شنبه ۱۱ خردادماه در ملا عام خانم ۲۱ ساله‌ای را در خیابان ولیعصر(عج) بالاتر از پل پارک وی با تهدید و گذاشتن قمه بر روی پهلوی این دختر جوان به زور سوار موتورسیکلت خود کردند.

ایسنا: فرمانده انتظامی تهران بزرگ از دستگیری ۱۹ نفر در حاشیه مراسم سالگرد امام خمینی (ره) خبرداد.

برنا: معاون عملیات پلیس راه کشور: ترافیک در جاده های هراز و چالوس به سمت تهران سنگین است.

Tags: , , , , , , , , , , ,

امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۸ بود.

امروز تلفن همراه من قطع میشد و وصل میشد.

امروز قطار در بعضی از ایستگاه های مترو توقف نمی کرد.

امروز بعضی از خیابان ها زیادی شلوغ بود و بعضی از خیابان ها زیادی خلوت بود.

امروز اینترنت من سرعتش افتضاح بود.

امروز ای میل ما باز نمی شد.

امروز هیچی نمیشد در اینترنت دید و دانلود کرد.

امروز اس ام اس های من نرفت.

دیشب صدای الله اکبر بیشتر و بلندتر از همیشه بود.

امروز روز خوبی نبود.

امروز یک عده ای بدن خودشان را به مشت و لگد و چوب یک عده دیگر می کوبیدند.

امروز شب شده است.

دیروز احمدی نژاد و لاریجانی با هم دعوا کردند.

امروز لاریجانی از تهران خارج شد.

امروز از رییس دولت خبری نبود.

امروز از هیچ کدام خبری نبود.

امروز از دادگاه بعضی از تسخیر کنندگان سفارت آمریکا که اتفاقا در دادگاه دیده شدند، خبری نبود.

امروز از من هم خبری نبود.

امروز…

شب بخیر

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

از روز قبل از شروع رای گیری اس ام اس ها قطع شد. روز دهم ماه بود که وصلش کردن. اما باز دیروز قطعش کردن. کارشناسان اون وری میگن ایراد فنی هست. مردم این وری میگن از قصد قطع شده.

از همون روز رای گیری رگبار و رعد و برق شروع شد. روزهای تظاهرات متاسفانه باد و بارون نبود. ولی شب ها باران می بارید. هوا دلچسب می شد ولی بعضی ها دعا میکردن که کاش باران در طول روز می بارید. بعضی های دیگه هم زیر لب می گفتن لامصب چرا دیر می باری.

دو سه روزه گرد و غبار تهران رو فرا گرفته. یک روزه که هوا تقریبا پاک شده. همه جا تعطیل شده به خاطر ضررهایی که آلودگی و غبار هوا داره. استانداری جلسه گذاشته و سه شنبه و چهارشنبه رو هم تعطیل اعلام کرده. گفتن که توی روزهای بعد احتمال داره آلودگی بیشتر بشه. توصیه کردن ملت تو خونه بمونن چون برای خودشون بهتره. یه وقت فکر بد نکنیدها که این تعطیلی ها بوی سیاست میده. بنده خداها به فکر سلامتی جسم و جان و روح و روان ما هستن. که نمیذارن این غبار کوفت گرفته به مردم صدمه بزنه.

Tags: , , , , , , , , , , ,

ببین چه وضعیتی هست. ماشین رو برداری و بتونی توی طرح ترافیک بری ولی نتونی توی قسمت های زوج و فرد تهران رانندگی کنی. باحاله مگه نه!
متوجه نشدی؟!
خوب دوباره میگم. طبق خبری که ایرنا مخابره کرده: “طرح ترافیک طبق روال قبل از ساعت ۶ و۳۰ تا ۱۷ و طرح زوج و فرد نیز از ۶ و ۳۰ تا ۱۹ به غیر از روزهاى تعطیل اجرا مى شود.”
این یک جمله یعنی اینکه اگر ماشین رو بین ساعت ۱۷ تا ۱۹ ببری توی قسمت طرح ترافیک (مثلا میدان فردوسی) کاریت ندارن. ولی اگه ماشینت فرد باشه و روز شنبه یعنی امروز بری توی خیابون مطهری جریمه میشی.
یا ما خیلی باحالیم. یا شهرداری خیلی باحاله. یا پلیس باحاله. یا خبرگزاری جمهوری اسلامی!
آخه حالی به آدم می مونه؟ نه والا
احوالی به آدم می مونه نه بلا
لینک خبر: http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=415649

Tags: , , , , , , ,

« Older entries