بهشت
You are currently browsing articles tagged بهشت.
صادق خیلی خیلی وقت پیش گفت اعترافات خودم رو بنویسم.
منم از همین جا اعتراف می کنم که در هیچ یک از اعتراضات و راهپیمایی های بعد از انتخابات شرکت نداشتم.
اعتراف می کنم که اصلا نماز اولی نبودم. ولی مهرم رو برداشتم و رفتم نماز جمعه. اعتراف می کنم که برای نماز خواستم برم توی صف و نماز بخونم یا اقلا به ته صف برسم. ولی زمانی که به انتهای صف نمازجمعه رسیدم، نماز جمعه تموم شده بود.
اعتراف می کنم کسی را دوست دارم. ولی نتوانستم یا بلد نبودم یا باز دارم توجیه می کنم. نتوانستم آن طور که باید و شاید دوست داشته باشم. شاید بلد نیستم. شاید ذهنم چنان درگیر است که به مسایل زندگی از آخر به اول رسیدگی میکنم.
اعتراف می کنم که تقصیر از خودم است. اعتراف می کنم که راحت تر از گفتن؛ می نویسم. کاش زبانم می چرخید.
دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.
بانوی من؛ آن روز حوا در دام شیطان افتاد و خانواده ای از بهشت رانده شد، امروز انگار نوبت آدم است که شیطان دورش بچرخد و خروجش از این جهان صادر شود.
Tags: آدم, اعتراف, اعترافات, بانو, بهشت, حوا, عشق, نماز, نماز جمعه
سلام آقای آدم
من از بهشت براتون نظر میذارم
اینجا فرشتهها شاکی شدند که چرا وبسایتنون بروز نمیشه؟!!!
اگه یه فرشته بدون بال پیدا کردید بدونید که از بهشت رونده شده مثل حوا و این موضوع نه به سیب ممنوعه ربط داره نه به گندم و نه به شیطون همش زیر سر وبسایت شماست که بروز نمیشه…
Tags: آدم, بهشت, حوا, سیب, شیطان, فرشته, گندم
زن عشق می کارد و کینه درو می کند …
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر …
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی …
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی …
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی …
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد …
و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند …
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد …
و این، رنج است.
Tags: ازدواج, بهشت, دختر, درد, دکتر علی شریعتی, دیه, زن, عشق, فرزند, قانون, قلب, محاکمه, مرد, همسر, کتک, کودک, کینه
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند!
فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!! حتماً فرانسویند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر میکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانین
Tags: آدم, آدم و حوا, انگلیسی, ایرانی, بهشت, جوک, حوا, سیب, صد در صد, فرانسوی, لباس