ببین
ببین که شادیهای گاه به گاهم غم نبودن تو را از ذهنم نمیبرد.
ببین که هر روز به یاد تو بغض میکنم.
ببین که با دیدن هر پرستویی یاد تو میافتم.
ببین که مثل مرغ عشق از دوریات در احتضارم.
خوابم نمیبرد.
ببین.
نه تو نیستی که ببینی.
من بیخود عاشق شدم.
تو دوستم نداشتی.
خواهش میکنم از دلم بیرون برو.
شب بخیر
آسوده بخوابی
You are currently browsing articles tagged بغض.
Tags: احتضار, بغض, خواب, رویای من, عاشق, مرغ عشق, پرستویی, چشمانم, گاه
کاش تف دنیا را می برد
و می گفتیم چه ها دیده ایم
کاش سوزن به تن آدم ها اثر می کرد
تنم پر از زخم جوالدوزهاست
سر بر شانه عشق نداشته می گذارم
می خواهم گریه کنم
بغضم نمی گیرد
شکسته است دلم
شکسته بند می خواهد