این عکس رو پریروز مامانم از برج ایفل گرفته. بهش گفتم از هر چیز خوبی که دیدی عکس بگیر؛ ولی حالا که اومده میبینم برای شروع باید این عکس رو بذارم. شاید تو ۱۰۰تا عکسی که گرفته بتونم ۱۰تا عکس خوب از مناظر آلمان و فرانسه تو وبلاگ و عکسبلاگم بذارم.
You are currently browsing articles tagged برج.
وقتی خورشید طلوع میکرد، میدیدمش.
آره از همین اول میخوام افسوس بخورم. وقتی که خورشید غروب میکرد، میدیدمش.
هر دو رو میدیدم. تا اینکه یک برج طلوع و غروب خورشید رو ازم گرفت.
حالا دلم رو به این خوش میکنم که شاید یک شبی ماه بخواد بهم نگاه کنه.
پرده رو کنار میزنم و ماه رو میبینم و با نگاه مهربونش میخوابم.
ابرها کینه به دل نمیگیرن. از جلوی مهتاب کنار میرن.
اما میترسم روزی به سینه آسمون هم سیمان بمالند و من دیگه ماه رو هم نبینم.
اما میدونم که نگهبان ماه نمیذاره که ماه رو ازم بدزدن.
آخه نگهبان ماه با من دوسته.
نگهبان ماه مهربونه.
دوستت دارم نگهبان ماه.
