حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.
این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:
ادامه مطلب
برچسب ها : آلمان, انتخابات, برادر, بشر, بین المللی, جامعه, جامعه بین المللی حقوق بشر, جایزه, حقوق, حقوق بشر, حنیف, حنیف مزروعی, دوست, ستاد, مراسم, مزروعی
خیلی بدی. شاید هم خیلی خوبی که منو زود به واکنش واداشتی. خوبی چون باعث شدی بیشتر روی خودم فکر کنم. خوبی چون دچار توهم شدم که آیا امروز ۲۷ فروردین هست یا ۲۷ اردیبهشت. تولد برادرم ۲۷ اردیبهشت هست.
بدی چون از دستت کفری میشم. یاد برگه هایی می افتم که مسئول شیفت به دستمون داد. انگار نامه اعمال قیامت رو به دست گرفتیم. برگه هایی که فکر نمیکنم توی سازمان یا بخشی در کشور به این شکل و شدت وجود داشته باشه. برگه را به دستم میدهند. برگه ای که هیچ عنوانی به جز «بسمه تعالی» ندارد.
ادامه مطلب
برچسب ها : اردی بهشت, اردیبهشت, انضباط, انظباط, برادر, بسمه تعالی, دستشویی, ضرب المثل, فوق لیسانس, مدیر, مدیرکل, مدیریت, مسئول شیفت, نان, کارخانه, کاغذ
که هیچ نگفتم برادر، تکرار حرف دیگران میشد
که ایستادم، صبوری کردم؛ دستت بگیرم برادر
که دستم را گرفتی
که دست هم را بگیریم
که روزی هم این سیمرغ بر خانه ما خواهد نشست
که افسوس مرگ ناگذیر را گریزی نیست
برچسب ها : افسوس, برادر, سهام الدین بورقانی, سیمرغ, صبوری, مرگ
جامعه, عاشقانه
۰۸٫۰۷٫۱۳۸۶
نمی دونم چرا چرخ زمونه با من این طوری میکنه؟ آخه من شاید نخوام برادر کسی باشم. چرا هر دختری که به من میرسه، من رو مثل برادر خودش میدونه؟
چرا دخترایی که منو میشناسن این رو مدام تکرار میکنن و مثل پتک توی سر من میکوبن؟ چرا میگن داداش؟
آخه نمیشه توی این دنیا به دختری علاقهمند بود ولی داداش نبود؟!
منظورم به شخص خاصی نیست. در تمام طول عمرم ۹۵ درصد دخترهایی که میشناسم و میشناختم، چنین برداشتی از من داشتند.
آخه من کجام داداشه؟؟
برچسب ها : برادر, داداش, دختر, چرخ زمونه