بازرس

You are currently browsing articles tagged بازرس.

صبح از خونه زدم بیرون که برم دانشگاه و قبل تر از دانشگاه اول وقت برم بانک صادراتی که کنار دانشکده توی خیابون اندیشه هست که پول دو واحد کارآفرینی که مهمان گرفتم رو پرداخت کنم. وارد شعبه میشم. میخوام فیش بگیرم که متصدی هم میده. بعد میگه کارت ملی همراه داری؟ میگم کارت ملی میخواد چی کار؟ میگم میخوام پول بریزم. برداشت که نمیخوام بکنم میگی کارت ملی میخواد. میگم دارم تو برگه رو بده. میده. میخوام بنویسم. همزمان ازش می پرسم قانون جدیده که کارت ملی میخوای؟ میگه بعضی شعبه ها میخوان بعضی ها نمیخوان. میگم آخه این دیگه چه جورشه؟ میگم آخه چرا این طوری میکنید؟ میگه بازرس پارسال اومده گیر داده که چرا کارت ملی نمی گیرید. ما هم از اون موقع برای واریز وجه کارت میگیریم.

نگاه کردم دیدم اتفاقی این دفعه کارت ملی رو برعکس همیشه که تو کیفم هست نیاوردم. اون هم که گفت پول بدون کارت نمیگیره.دیدم با اینا بحث کردن فایده ای نداره. اگه متصدی اینه که رییسشون از این نابغه تره. اومدم بیرون. بعد خدا رو شکر کردم که توی بانک صادرات و کلا بانک دولتی حساب ندارم و متاسفانه یه حساب دارم که اونم حقوق میرزن برامون تو بانک تجارت.

میام دانشکده که برم تلفن بزنم به بازرسی بانک تجارت ببینم اون بازرس نابغه ای که این حرف رو زده کی هست؟

شماره ۱۱۸ رو میگیرم و میخوام که شماره بازرسی بانک صادرات رو بهم بده. خانوم نابغه ۱۱۸ که بنده خدا بعد این همه تلفن جواب دادن دیگه گوشش هم کار نمیکنه با چند بار تکرار کردن من که شماره بازرسی یا روابط عمومی رو بده میگه کدوم شعبه؟ میگم شعبه نه. ساختمون مرکزی رو میخوام. دکمه دستگاه رو میزنه و سیستم میگه لطفن یادداشت فرمایید. منم یادداشت می فرمایم. یک شماره شعبه به من داده. البته وقتی زنگ میزنم می فهمم شعبه هست. به طرفی که بر میداره میگم بازرسی هست آقا؟ میگه نه جانم شما شعبه رو گرفتید. میگم شماره از بازرسی ندارید؟ میگه شماره ۸۴۷۶۱ رو بگیر برات وصل میکنه.

من شماره رو میگیرم. ولی هنوز تا ۸ اول رو نزدم میگه شماره در شبکه نیست با یه صدای خیلی بدی هم اعلام میکنه. باز زنگ میزنم ۱۱۸ یک نابغه تر از اولی بر میداره. بهش میگم بازرسی بانک صادرات میگه کدوم شعبه ؟ تو دلم میگم نخواستم. به خانومه میگم روابط عمومی بانک صادراتو بدید لطفن. خانومه گوشی رو ول میکنه و میره. هی من میگم الو الو الو هیچ کس نیست پشت خط.

به خودم میگم بیخیال

بذار بریم به کلاسمون برسیم تا استاد غیبت نزده.

کلاس تموم میشه و ساعت ده و چهل دقیقه میرسم به بانک صادرات توی خیابون سبلان شمالی نرسیده به ایستگاه مترو. شماره میگیرم. ۵ دقیقه بیشتر نمیگذره که می بینم دستگاه روی شماره ۱۹۴ مونده و شماره توی جیب من ۲۰۵ هست. می بینم که دارن کارمندا با هم صحبت میکنن. از خانوم متصدی صندوق سوال میکنم میگم برای پرداخت هم کارت ملی میخواد. میگه نه نیازی نیست. میگم پس چطور یه شعبه دیگه میخواد یه شعبه نمیخواد؟ میگه اصلا نیازی به کارت ملی برای پرداخت نیست. منم این رو میدونستم. هر چی باشه یه دیپلم و فوق دیپلم حسابداری داریم و یه لیسانس خبرنگاری و خودم هم کلی کار خبری کردم و دستم به صدتا خبرنگار و ده تا روزنامه و خبرگزاری میرسه که این مسئله رو رسانه ای کنم.

منتظر می مونم. مردم هی پاهاشونو تکون میدن. راه میرن به ساعت نگاه میکنن. میگن چرا بیکار نشستید و شماره اعلام نمیکنید؟ میگن سیستم قطعه. ولی نگفتن که سیستم اعلام شماره قطع هست یا سیستم شبکه داخلی خود شعبه یا سیستم سراسری؟ به هر حال من از یه ربع به یازده تا یازده و ربع معطل بودم برای پرداخت ۲۳ هزار تومان شهریه.

دیدم فایده ای نداره. ول کردم و اومدم از شعبه بیرون. باز خدا رو شکر کردم که توی بانک صادرات حساب ندارم و گفتم بیچاره کسایی که توی خارج از کشور توی شعبه های خارجی بانک صادرات حساب دارن. توی سایتشونم الان. از نظر طراحی که خیلی ضعیفه. منظورم طراحی ساده برای کاربر هست. منظورم از نظر گرافیکی نیست. خیلی سر در گم کننده است. به خودم میگم این بانک های دولتی فقط ادعا میکنند و یکی از یکی دیگه بدتر هستند و تنها چیزی که برایشان بی ارزش است مشتری است.

به برگه شماره خودم نگاه کردم. زیرش نوشته بود مراقب پول خود باشید دزدان در کمینند. بکی نیست به خودشون بگه مراقب اعتبار خود باشید حق انتخاب مشتری در کمین شماست.

Tags: , , , , , , , , , , , , , ,