باران

You are currently browsing articles tagged باران.

از سنگینی بار نگاه دختری زیبا می گریزم

وقتی به من چشم می دوزد

لب می بندد

نگاهش پر از خواهش است و شرم

نمیدانم چه گویم

نمیدانم چه کنم

تنها منم و دلی پر خواهش و

نگاهی گریزان

و خاطراتی خیس باران خورده

این بار

خواستن نتوانستن است

آی دختر

بکارت شرم را از چهره ام بردار

بگذار

دستت را بگیرم

حواسم غرق بوسه های هوسبارت شود

بگذار سر بر سینه ات بگذارم

روزی، هفته ای، اردی بهشتی، زمستانی، سالی

آسوده بخوابم

آسایشم باش

پر از تشویشم

قلبم می نوازد ناکوک ترین ساز جهان را

طره موهایت

بوی تنت

خراباتی ام

پیاله ای بیار

جرعه ای باران بزنیم

شب ما کوتاه تر از سپیده صبح است

Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

نه هلیا! برای آنها قمار بهتر است. آنها تا سحر بیدار می نشینند، تکرار می کنند و دلگیر می شوندهمه باختند.

بخواب هلیا! بس است! راهی ست که رفته ییم. آیا کدامین باران تمام غبارها را فرو خواهد شست؟ بیست سال از آن روزی گذشته است که من شهرم را از دیدگاه تازه یی به یاد سپردم.

بار دیگر، شهری که دوست می داشتم / نادر ابراهیمی / صفحه ۴۱ / انتشارات روزبهان / چاپ هفدهم

Tags: , , , , , , ,

همین هوای رفتن زیر باران

همین برگ های سبز خیس

همین چند روز

همین حوالی شادی کودکانه

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , ,

داستان من قصه سینه ایست که دنبال هوا می‌گردد. تو بوی باران می‌دهی. بوی شبنم‌های جا خوش کرده بر برگ برگ گل برگ‌های رز سرخ. هوای توست. نه عاشقی من. هوای آدمی که حوایی شده است و در این بیغوله که عشق در گرانی هیچ است شانه می‌خواهد.
هوای من است که آلوده ست. پر از حسرت گفتن. سرشار از گفتار هیچ. می‌خواهد فریاد بزند اما نمی‌داند چرا نفس نمی‌آید.
نَفَسَش، نَفْسْ. آدم:قاتل.
باران هم نمی‌آید. تقویم هم برای ما شاخ شده است.
با دهن کجی می‌گوید سه روز دیگر را می‌گویند تابستان. من نمی‌گیرم. من باران می‌خواهم. عطر تو را می‌خواهم.
برگ برگ تقویم روز توست.
راستی می‌دانی؟ می‌گفت تو را بسیار دوست دارم و این را نمی‌توانم به تو بفهمانم.
می‌گفتم سرشار احساسم اما عاقل‌تر از آنم که احساس ضربه‌ام کند.
شاید بلد نیستم در چشمانت زل بزنم و دوستت دارم را به جاری ترین واژه بیان کنم.
زلالی عشق؟! شاید!
آیا من عاشقم؟
یا مثل جوان‌های بیست و چند ساله مدام می‌گویم: «من زن می‌خوام. وگرنه میرم معتاد میشما!»
تو+من=ما
معادله ساده است. ساده تر از ۴=۲×۲
جواب: من از تو دورم.
دلمان همین نزدیکی ست.
زیر سایه تک درخت.
پا دراز کرده.
خنکای هوا را روی شانه های هم قسمت می‌کنیم.
راستی می‌دانی چه دوست دارم؟
ماشین را روشن کنیم.
بزنیم به کویر. کویر را بیشتر از کوه دوست دارم. اگر دوست نداشته باشم، این ماشین من جان بالا رفتن از همین سربالایی خیابان ولیعصر را هم ندارد.
می‌رویم یک درخت تک گیر می آوریم.
من روی سینه ات سر می‌گذارم.
خواب شاعرانه عطر نسترن و یاسمن می‌بینم و در این بی آبی نوار شر شر آب گوش می‌دهیم.
نه
تا تو هستی خواب می‌خواهم چه کنم.
ببخش روده دراز من از اینجاست تا به بیرجند. از اینجا تا به بیرجند خیلی راهه …
هر وقت نمی‌توانم از سینی بگویم که به ت ختم می‌شود، زبان به عشق می‌چرخانم.
شاید این چرخ بچرخد.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

باز بارون اومد
آن باران با تگرگ آمد
همونی بارید که ما یادمون بیاد که هست
هر چند که مدتی هست که ازش خبری تو شهر ما نشده
باز همونی اومد که مارو خیسمون کنه
اومد که بگه آی مردم
اگه دلتون غبار گرفته بیاریدش جلو تا بشورمش
اما
اما غبار دل ما مثل سیمان سفت شده
یادمون میره که آدم هستیم
اما بعضی هامون ادعای آدم بودن می‌کنیم
اومد تا یادمون بیفته بالای سر هم چتر بگیریم
اومد تا بهمون بگه بلند شو از رو صندلی تا اون پیرمرد و پیرزن بشینن
اومد تا باز دوربین‌هامون رو دربیاریم و عکس بگیریم
اومد تا من عکس گرفتن یاد بگیرم
هشت تا عکس من رو از ردپای بارون ببینید

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , ,