این فرم چکیده نویسی مقاله هست.
چون توی اینترنت گشتم و فایلش رو پیدا نکردم، مجبور شدم که خودم اسکن و آپلود کنم تا دیگرانی که نیاز پیدا کردن از این طریق استفاده کنن.
به این خاطر به اسم های گوناگون لینک گذاشتم که هر کسی با هر اسمی که در ذهن داشت بتونه پیداش کنه.
فرم چکیده نویسی مقاله
کاربرگ چکیده نویسی مقالات فارسی
کاربرگه چکیده نویسی مقاله های فارسی
You are currently browsing articles tagged اینترنت.
Tags: آپلود, اینترنت, فرم, مقاله, چکیده نویسی, کاربرگ, گوناگون
گاهی اونقدر درگیر کار و زندگی میشم و اینترنت گیر نمیارم که حتی اسم و رمز خودم رو برای وبلاگ یادم میره. اما موضوع برای نوشتن و تحلیل درست و حسابی زیاده. ولی این اماها تمامی نداره.
گاهی همین اماها باعث میشه که چیز درست و حسابی ننویسی و اگه تحلیل یا فکر بکری داری بیخیال بشی و خودت رو بزنی به کوچه علی چپ. اینم حالا روزگار ماست. روزگاری که برای بعضی چیزا باید در کوچه های علی چپ سیر کرد.
حالا بگذریم. چندتا کتاب توی این مدت خوندم که خیلی باحال بود. یکی کتاب دفتر روشنایی که دکتر شفیعی کدکنی از گفتههای عارف مشهور ایرانی بایزید بسطامی گردآوری کرده و چندتا کتاب خوب دیگه که روزنامه خوندن رو از یادم برده.
حالا سر کار توی ۸ساعت دوصفحه کتاب میخونم و خسته میگیرم و میخوابم. دانشکده خبر هم دست ما رو گذاشته تو حنا. نمیدونم سازمان سنجش کی میخواد اسم ما رو اعلام کنه.
تا اینجا رو داشته باشید. یک جمله از بایزید بسطامی مینویسم.
چون در حق، به چشم حق نگریستم؛ حق را به حق دیدم.
Tags: اینترنت, بایزید, بایزید بسطامی, بسطامی, بی خیال, تحلیل, درگیر, دفتر روشنایی, دکتر, زندگی, سازمان سنجش, شفیعی کدکنی, عارف, فکر بکر, کتاب, کوچه
مدتی از اینترنت به دور بودم. اما دوتا از دوستان عزیزم من رو به بازیهای وبلاگی دعوت کردن. یکیشون خسروبیگی عزیز هست که منو دعوت کرده به بازی خطرناک ما میتوانیم و ما نتوانستیم.
منظور اصلی این بازی صحبتهای رییس جمهور هست که در زمان کاندیداتوری شعار ما میتوانیم سر میدادند و حالا کسانی میگویند: ما نتوانستیم.
البته من که چیز زیادی سر درنیاوردم. اما چون ازم خواسته، من هم مینویسم. در ضمن به توانستیم و نتوانستیم کاری ندارم.
ما میتوانیم خیلی کارها بکنیم. اما اینها را شعار کردیم و همه جا جار زدیم. اکثر کارخانهها و شرکتهای دولتی در سراسر کشور این شعار را روی بیلبوردی در کارخانه خود زدند. البته نمیدانم برای آن هم تابلویی ساختیم و هزینه مضاعفی پرداختیم یا نه؟!
ما توانستیم. توانستیم این شعار را همهگیر کنیم.
بگذریم. ما نتوانستیمها را سه سال بعد مینویسم. آن وقت خیلی چیزها برای نوشتن دارم. خیلی.
باز مثل دعوت قبل، همه را به نوشتن درباره این موضوع دعوت میکنم.
Tags: اینترنت, بازی, خسروبیگی, رییس جمهور, شرکت دولتی, شعار, وبلاگ, کارخانه
علی بهم میگه یک چیزی بنویس. درست و حسابی.
بهش میگم باشه. اما مگه توی این دنیا دلی هم میمونه برای نوشتن؟
اگر هم بخوام بنویسم، وقت تایپ کردن ندارم.
اگر تایپ کنم، اینترنت ندارم.

انقلاب ۵۷
خستهام، خوابم میاد.
دوست داشتم امشب یک گزارش تصویری خوب درباره انقلاب رو وبلاگ بذارم تا ملت ببینن.
خمیازه میکشم.
چشمام خماره.
وحدت فرهاد رو گذاشتم و گوش میدم.
Tags: آزادی, الله اکبر, انقلا, اینترنت, جمهوری, جوون, جوونا, خداییش, خمیازه, شاه, عکس, فرهاد, نسل, وحدت
دیروز خواستم برنامه گوگل ارت رو دانلود کنم.
نکته جالب این بود که هر وقت میخواستم این کار رو انجام بدم، پنجره ای باز میشد با این پیغام:
Thanks for your interest, but the product that you’re trying to download is not available in your country.
البته من که سواد درست و حسابی ندارم اما انگار معنیش این میشه که کشور ما نمیتونه از این برنامه استفاده کنه.
وقتی هم که برنامه گوگل ارت رو از یک جایی گیر میآوردم و نصب میکردم، کامپیوتر بعد از ۵دقیقه خود به خود ریست می شد.
والا من که گیج شدم.
تحریم هستهای میشیم، اینترنتمون قاطی میکنه.
(
الان ایستگاه مترو حستن اباد هستم و این یک خط رو می نویسم.
خیلی باهحاله این ایستگاه های اینترنت.
این یعنی مملکت داره پیشرفت می کنه.
همین.